<سال نو؛ فانوسِ آزاد پنجشنبه ۱۴ دی ۸۵
فانوس به آدرس جدید منتقل شد؛ اگر مطالب قدیمی فانوس را می خواهید بخوانید صفحه آرشیو را ببینید. در غیر اینصورت تا چند ثانیه دیگر به آدرس جدید فانوس منتقل خواهید شد.
فانوس به آدرس جدید منتقل شد؛ اگر مطالب قدیمی فانوس را می خواهید بخوانید صفحه آرشیو را ببینید. در غیر اینصورت تا چند ثانیه دیگر به آدرس جدید فانوس منتقل خواهید شد.
ناراحات و عصبانى و در واقع دچار عذاب وجدان هستيم از اينکه وقت با ارزشمون رو مثل اين مردم پابرهنه که به احمدىنژاد رأى دادند، يا اون آدمهاى بىفکر و خيالى که حاضرنشدن با حضورشون سر صندوق رأى جلوى اين بدبختى رو بگيرن … مثل همهى اين مردم عامى کوچه و بازار؛ صرف تماشاى برره کرديم و فردا جلوى دوست و همکار افه آمديم که نه من آخرش رو ديدم. نرگس رو هم همهمون ديديم و باز اداى روشنفکرى درآورديم که اه بو مىده!
يک کاريکاتور که شهرهاى آذرىنشين مملکت رو بهم ريخت، کراوات زده دست به قلم شديم که تکتک ماها که جوک ترکى گفتيم و شنيديم و خنديديم همه مقصريم، ولى همون موقع کمى آنطرفتر، يقه را باز کرديم و جوک قزوينى و رشتى تعريف کرديم و باز خنديديم.
چهارتا اثر فمينيستى خونديم و آمديم از حق پاىمال شدهى زن ايرانى که از حضورش در ميان يکصد هزار مرد شير سماور حوالهى داور کن، بازداشته شده است دفاع کنيم و فردا که يکى از همون پسرهاى بىچاک دهن، بعد اونکه به قول خودش تقهمون رو زد و فرداش هم که سر اون سريال آبگوشتى معروف شديم، فيلم شخصىترين لحظههاى زندگى يه دختر فلکزده رو روانهى عرصهى عمومى کرد که باز مردمى از قماش اون مردان هرزه، اون رو سر هر کوچه و برزن به نمايش بگذارند و با آن حال کنند؛ اونوقت دادمان بلند شد که لعنت به شما مردم بىپرنسيب!
ادامه اين مطلببا بسيج همگاني سانسور را به عقب برانيم
فراخوان گزارشگران بدون مرز برای مبارزه با سانسور اینترنت.
برای اطلاعات بیشتر اینجا را ببینید.
(دوم)
سروش (از حاشيهها که بگذريم) از تقابل دين با علم و فلسفه و سياست (ولابد اخلاق) گفته است و به حق اينکه مسيحيت با علم و فلسفه تعامل داشته برخلاف، اسلام که نه با علم تعاملى داشته نه با فلسفه. فلسفه درست در جايى که در شرق و جهان اسلام به اوج توانايىاش مىرسد و درجا مىزند تازه از مغربزمين سر بر مىآورد و مسيحيت را به چالش مىکشد. قصد ندارم وارد اين بحث شوم که کار من نيست. تنها مىخواهم به نکتهاى در تعامل علم و مسيحيت اشاره کنم. آنچه ما از کليسا و گاليله مىدانيم تقابل علم و دين است. اما ايان باربور دينپژوه معروف در اثر مشهورش «علم و دين» جايى مىپرسد:
چرا پيشرفت علم در قرون وسطى بالنسبه ضعيف بوده است؟ شايد پاسخش تا حدودى در سنگينى سايه ارسطو و اصالت عقل افراطى حکماى مدرسى و تا حدودى در سيطره کليسا - که هم رنسانس و هم نهضت اصلاح دينى بر آن شوريد - و … باشد. انقلاب علمى فقط يکبار در تاريخ بشر روى داده، و بايد انديشيد که چرا در زمان و مکان ديگر رخ نداده است. معالوصف بسيارى از مورخان علم به اهميت سنت دينى غرب در شکلگيرى تصورات ناخودآگاهانه راجع به طبيعت، اذعان کردهاند …
ادامه اين مطلب«وبلاگ روح الله علیانی»
باز هم فلیکر و باقی داستان
البته این من نیست ام ها.لابد حواستان هست.من عکاس ام.این کس دیگری است.
هشتادی شدن
ببین. من هم وقتى مثل تو پنجاه و هفتى بود ام از این ایده ها نداشت ام. حالا که هشتادى شدهام ایده پیدا کردهام. تو هم هر وقت هشتادی شدى ایدههایى از این بهتر پیدا مىکنى. باور کن.
شوخلاگ شوخی با وبلاگ هاست.اشتباه نشود.شوخی با وبلاگ نویس نیست که مخلص همه ام!
وبلاگ « مردی که زیاد می دانست »
از هنرمندی جناب دویینگی!
جناب دویینگی (حق کیی رایت برای خودم به خاطر این لقب فراگیر محفوظ)،یعنی کسی که روزی دوبار یینگمان می کند حتما اگر قلمم را دوست نداشته باشد یینگ را خیلی دوست دارد!...خب چه می شود کرد: هر کس به نوعی ادا در می آورد و... اطوار می ریزد!
حذف نخود و لوبیا
یک مشت نخود و لوبیا را از کنار صفحه برداشتم....می خواهم فقط لینک کسانی را بگذارم که یا می خوانندم، یا رفیقشان هستم.
معیار عصبانیت من؟!
...از طرف خودم عرض میکنم: شوربختانه رگهی "دکّانداری" و "نان به نرخ روز خوردن" در من از مويرگهای مغز نداشتهی بعضیها هم نازکتر است...
نقد نرگس براى همميهنان داخل کشور لزومى ندارد، چه ارزشاش را ندارد. براى هموطنان خارج از کشور هم اگر قرار است اين سريال به قول دوستان اوشين اسلامى را ببينند، جز آرزوى صبر و بردبارى حرفى براى گفتن ندارم. چيزى که واداشتم بالاخره چند سطرى در اين مورد تايپ کنم، نه تکرار اين نقطه ضعف بزرگ داستان بود که شخصيتپردازىها خيلىخيلى غير واقعى بودند و نه ايراد به پيامهاى مستقيم و تو ذوقزن صرفهجويى در انرژى و از همه خندهدارتر يا درستتر اينکه چندشآورتر، پيام حق مسلم انرژى هستهاى وسط يک درام خانوادگى-پليسى! حتا از خير آن مهرورزى مأموران آگاهى در حق متهمان به قتل هم مىگذرم و نيز اينکه در تمام مراحل تحقيق و بازجويى فراموش مىکنند لباس شيک متهم زندانى را با لباس زندان عوض کنند.
نکتهى جالب توجه براى من، جواب دستاندرکاران اين سريال بود به اين نقدها: ۸۰ درصد مردم بيننده اين سريال هستند! همه سعى مىکنند هرجا و مشغول هرکارى که هستند خودشان را براى ساعت پخش اين سريال به منزل برسانند! البته ساعت ۱۰:۴۵ فکر مىکنم براى پرکارترين آدمها هم وقت استراحت و آماده شدن براى خواب باشد، دست کم براى هشتاد درصد مردم. خوب البته اينکه اين ملت ۴۵ دقيقه خوابشان را براى ديدن اوشين عقب مىاندازند باز براى صدا و سيما موفقيت چشمگيرى است. يا لابد اينکه مردم در آن ساعت از بين انبوه برنامههاى متنوع و يکى از يکى ديدنىتر شبکههاى هشتگانه تلويزيون ايران و خداى ناکرده شبکههاى مبتذل ماهواره، اين سريال را انتخاب مىکنند، خود نشان از موفقيت نرگس دارد!
ادامه اين مطلببرده کسی است که منتظر است تا فردی دیگر بیاید و او را آزاد کند.
Ezra Pound
Ezra Weston Loomis Pound منتقد, شاعر و موسیقیدان آمریکایی بود (October 30, 1885 – November 1, 1972) که همراه با تی اس الیوت (T.S. Eliot) یکی از ستون های اصلی جنبش نوین (modernist movement) در شعر قرن بیستم بود.
برای اطلاعات بیشتر مقاله ویکی پدیا را می توانید ببینید.
(صفرم)
اگر به شما بگويند «خيلى خرى!» لابد مىگوييد «خودت خرى» اما براى يک فيلسوف شايد اين توهين نباشد!!
ما از زمان ارسطو آموختهايم که موجودات را به شکل سلسله مراتبى از طبقات هرچه گستردهتر که هر يک شامل طبقههاى محدودتر (و کاملتر) در ذيل خود هستند طبقهبندى کنيم: جماد، نبات، حيوان و انسان. در اين طبقه بندى، «نوع» کاملتر مشخصههاى مرتبه گستردهتر (جنس) را دارد به اضافه يک وجه مشخصه (فصل). به عنوان مثال گياه مشخصه عمومى چيزها (جرم، حجم و …) را دارد به اضافه اينکه قابليت رشد و نمو را نيز داراست. حيوان ضمن اينکه رشد و نمو مىکند احساس و حرکت هم دارد. انسان علاوه بر اين «زبان» نيز دارد. (توجه داريد که زبان فقط وسيله ارتباط نيست بلکه از آن مهمتر ابزار تفکر و دربرگيرنده «ايده» و «انديشه» است) از اينرو در تعريف ارسطويى، انسان را «حيوان ناطق» مىنامند. انسان به عنوان موجودى کاملتر از ديگر حيوانها البته کمال آنها را به نسبت گياهان نيز داراست؛ نيز برترى گياهان را به نسبت چيزهاى بىجان. يک «خر» خر است و نه بيشتر ولى ارسطو کمالات خر را دارد ضمن اينکه به عنوان يک انسان، از آن برتر نيز هست! فيلسوفان اين دو نحوه اعتبار را «بشرط لا» (خر خر است و نه بيشتر) و «لابشرط» مىگويند. اينها مىگويند «خر» به اعتبار مشخصههايى چون «درازگوش» و «نجيب» بودن خر است (بر خلاف تصور رايج در فرهنگ ما خر خيلى هم حيوان خرى نيست، از خر بىهوشتر مىتوان به بز اشاره کرد!) اين را مىگويند اعتبار «بشرط شيئ». پس خر، خر است «بشرط خريت» و ارسطو خر نيست «بشرط لا» اما مىتوان شرط بالاتر از خر نبودن را برداشت و گفت «ارسطو خر است بلاشرط»
ادامه اين مطلبوقتی جنگ در لبنان تمام شد، مردم مثل همیشه چند دسته شدند و شروع کردند به حرف زدن:
اسرائیلیها به نتیجهای که میخواستند رسیدند. ای بدبختها چرا شادمانی میکنید؟
اصلا به ما چه! من نمیدانم لبنان به ما چه ربطی دارد؟ یکی زده، یکی خورده، ما باید جشن بگیریم که چه؟
پول ما را میبرند دو دستی میدهند به لبنانیها که چه؟ ما چرا باید هزینهی موشک لبنانیها و بعد هم بازسازی را بدهیم؟
ادامه اين مطلب