<اندر حکايت ده فرمان* پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۸۴
کنترل را می توان به پيروی از جان کنت گالبرايت به سه دسته تقسيم کرد. کنترل تنبيهی، تشويقی و اقناعی. وی اين دسته بندی را برای قدرت به کار میگيرد و به نظر میرسد با گوشهی چشم به تعريف ماکس وبر از قدرت مبنی بر امکان تحميل اراده بخشی از جامعه به بخشی ديگر، میتوان برای کنترل نيز تعريفی مشابه ارائه داد و بدين ترتيب از اين تقسيم بندی سود جست.
کنترل تنبيهی آن است که فرد را در صورت عمل يا رفتاری غير متعارف، مستلزم پذيرش جايگزينی آزاردهنده می کند. بر خلاف آن، کنترل تشويقی با پيشنهاد پاداش برای رفتار متعارف، تلاش میکند تا به هدف خود يعنی کنترل رفتار فرد برسد. اما اين دو نوع کنترل، با توجه به ويژگی آشکار بودن آن، معمولا اثرساز نيست و چون نمیتواند طرز تلقی افراد را از رفتار جديدشان تغيير دهد، تنها آنها را وادار به نمايش رفتاری میکند که به ذات آن را نپذيرفتهاند و برای ابزار تشويق و تنبيه است که رعايتش میکنند. معمولا در اين روش، رفتار ناهنجار، خود را در کنار رعايتهای نمايشی بازتوليد می کند و در واقع منجر به افزايش رفتار ناهنجار میشود. به هر طريق، اگر نتيجه مثبتی از اين دو روش منتج شود، پايدار نخواهد بود.
در اين ميان، کنترل اقناعی که پنهان است، به تغيير عقيدهی فرد میپردازد و به طور ناخواسته او را وادار به عملی آگاهانه میکند که مطلوب جامعه و هنجار است. کنترل اقناعی، با کنترلهای سنتی که تبديل به عادت میشوند متفاوت است. اين نوع از کنترل بر عهدهی آن بخش از جامعه است که خود را مقيد به رفتار پسنديده و صاحب رفتار هنجار میداند. اين بخش بايد با نمايش گونههای منطقی هنجار در رفتار خود، آن بخش ناهمخوان را چنان آگاه سازد که ناخواسته به بازسازی ناهنجار رفتاری خود همت گمارد و به چرخهی هنجار بپيوندد.
آسمان را به ريسمان بافتم تا بگويم در وبلاگ شهر کوچک اما بزرگمان نيز، تا ما که رفتار خود را هنجار میدانيم، در کامنتهايمان «پرت و پلا نويسي» را حذف نکنيم، نمیتوانيم عامل کنترل اقناعی ديگران باشيم. با ده فرمان و صد خواهش و هزار قسم هم نمیشود! اول فکری به حال دم خروس بکنيم!
* پيشنهاد تدوين ده فرمان گزيده بلاگستان پارسی.
