<علم و دین جمعه ۶ خرداد ۸۴
خوشآمد و پاسخی برای دوست عزیز لرد کاوی
1) اگر یک تاس را یک بار یا دو و سه بار بیاندازید و هر بار شیر بیاید شاید خیلی تعجب نکنید اما اگر این کار را ده بار تکرار کنید و هر بار شیر بیاید قطعا تعجب خواهید کرد چون احتمال این کار کمتر از یکهزارم است. علم البته میگوید این اتفاق محتمل است و صد البته کاملا درست میگوید اما با توجه به احتمال پایین آن شما تعجب خواهید کرد. این موضوع البته میتواند به این وضوح هم نباشد و ابهاماتی در آن باشد به نحوی که انتقال آن را به دیگران برای شما دشوار کند. من اسم این را میگذارم یک تجربهی شخصی. در این مورد شما به مسالهای برخورد میکنید که احتمال وقوع آن خیلی کم است و وقتی با تمام وجود خود آن را درک میکنید از وقوع آن متعجب میشوید.
بگذارید مثال دیگری بزنیم. اگر در یک کلبهی چوبی نشسته باشید و این کلبه کمی قدیمی باشد و سر و صدای زیادی داشته باشد، طبیعی است که اگر صدای عجیبی شبیه کوبیدن منظم یک نفر بر چوب بشنوید خیلی تعجب نکنید اما اگر این صدا با همان نظم و ترتیب برای چندین بار تکرار شود با خود ممکن است فکر کنید که کسی یا چیزی با شما میخواهد حرف بزند. شما شاید پیامش را دریابید و این دریافتن ممکن است حتی شامل خیالبافی هم باشد اما در هر صورت حتی اگر هیچ کس حرف شما را باور نکند نمیتواند نظم و توالی صدایی را که شما شنیدهاید توجیه کند. دستکم تا وقتی توجیه منطقی برای این صدا پیدا نشده شما حق دارید به احساسی که خود به آن رسیدهاید فکر کنید. به خصوص اگر شما هم با همان ضربهها به آن صدا پاسخ دهید و پاسخی درخور بیابید. شما البته راهی برای اثبات آن چه به آن رسیدهاید ندارید. این یک تجربهی شخصی است و من نمیدانم چرا مثلا وقتی شخص دیگری برای شنیدن آن صدا در کلبه حضور پیدا میکند آن صدا را نمیشنود.
من به همان اندازه که به دیگران حق میدهم حرف آن شخص را باور نکنند به آن شخص هم حق میدهم که با آن صدا زندگی کند و به آن اعتقاد داشته باشد و آن را بپذیرد. یاد دارم که دوست خوبمان لرد کاوی در یکی از مطالب
2) این که روحانیون مسیحی در مورد هیپنوتیزم نظری اعلام کرده باشند یک نظر شخصی است و به جوهر دین ربطی ندارد. این که عالمان مسلمان نیز چنین کرده باشند (که البته در مواردی کردهاند و احکام متناقضی هم صادر کردهاند) نیز مسالهای است که آنان تلاش میکنند بر پایهی آموختههای دینی خود اجتهاد کنند و همین تناقضی که در برخورد با برخی پدیدههای جدید میبینیم حکایت از زمینی بودن و شخصی بودن این اظهارنظرها دارد. بنابراین برخلاف علم که در مجموع بر عمل و نظر عالمان و دانشمندان وابسته است جوهر دین به نظر آنان که خود را دیندار میدانند وابسته نیست و در مورد هر شخصی یک مسالهی کاملا فردی و شخصی است.
3) هر کس با تمام آن چه که هست وارد این وادی شود ممکن است نشانههایی از موجودی ببیند که سعی میکند با او حرف بزند. هر کسی ممکن است به نحوی با این موضوع برخورد کند اما نتیجه هر چه باشد فقط مهم است که صداقت را در این برخورد فراموش نکند. این است که برای من روح بزرگی مثل نیچه که تمام حرف و صحبتش در ظاهر در نفی این موجود برتر است چون صداقتش را حفظ کرده خالق کلامی میشود که شاید به مذاق برخی دینداران خوش نیاید اما به گمان من یکی از عرفانیترین کتابهایی است که تا کنون خواندهام. در این مورد بعدا بیشتر خواهم نوشت هر چند که شاید روح نیچه در گور بلرزد. در نوشتههای دوست خوبمان لرد کاوی نیز چنین صداقتی را میبینم و از آن لذتی عظیم میبرم. بنابراین فکر میکنم نوشتهای که چنین صداقتی در آن باشد غنیمت است و از این دیدگاه دست دوست جدیدمان لرد کاوی را به گرمی میفشارم و آرزو میکنم که این دوستی و فانوسگردی مشترک باعث افروختن نوری هر چند کوچک باشد. به فانوس خوش آمدید.
