<این فرصت سوزان! شنبه ۷ خرداد ۸۴

انصراف دکتر معین از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری فرصتی دیگر فراروی اصلاح طلبان مدعی دموکراسی بود تا با بازگشت به بدنه‌ی روشنفکری و دانشجویی و تحریم انتخابات فرمایشی ــ برای اثبات اعتقاد و التزام عملی خود به دموکراسی ــ در پایان دادن به وضعیت پارادوکسیکال و دوگانه ی خود بکوشند.

چند سال گذشته شاید از بهترین مقاطع دموکراسی‌خواهی معاصر در ایران بود. نه از آن جهت که جنبشی دیگر به شکست انجامید بلکه بر خلاف حرکت‌های پیشین، فضای تجربه مند مبتنی بر عقلی در جامعه ایجاد شد که هرگز به وضعیت بسته پیش از آن قابل بازگشت نیست. اما چه سود که تنها نهادهای مدنی که دستی در حاکمیت داشته‌اند با فرصت سوزی اخیر در تقابل با استبداد مطلق فقیهان شورای نگهبان و رهبری باقیمانده‌ی حیثیت سیاسی و اجتماعی خود را نیز به نفع حریف بر باد دادند. به طوری که حتی به نامزدشان که بر اساس تعقل فردی و دیدگاه شخصی بر انصراف از کاندیداتوری اصرار داشت اجازه ندادند تا به تصمیم عاقلانه‌ی خود عمل کند.

معینی که پس از ماجرای رد صلاحیت و حکم حکومتی به صراحت گفته بود «وقتی مردم به صداقت ما اطمینان نداشته باشند، حرف تند و صریح به چه درد می‌خورد!» و «مگر بیانیه مشكلات را حل می‌كند، چند تا بیانیه صریح و تند در این هشت سال نوشته شده كه مشكل را حل كرده است!» به نوشتن بیانیه‌ای دیگر از همان دست که اشاره کرده بود اکتفا می‌کند و در بیانیه‌ی بازگشت خود به نرمی می‌گوید «مسایل در همان مسیری كه به وجود آمده‌اند قابل حل نیستند، پس باید در چشم‌اندازی نو و رو به آینده اما بر اساس همان مبانی و رویكرد‌های روشنی كه تا كنون اعلام كرده‌ام، تصمیم می‌گرفتم.»!

معینی که در بیانیه ی بازگشت، نشست سراسری روز پنج‌شنبه را «برشی از جامعه فعال و اصلاح‌طلب كشور در عرصه انتخابات» به حساب می‌آورد و تو گویی نماینده ی همه ی ملت بوده اند فراموش می کند که در لحظات تردید گفته بود «بیایم كه چه، كه زیر منت و دین رفته باشم، آقای خاتمی با منت شروع نكرد اینطور شد، حالا من اگر بخواهم با این منت شروع كنم كه هیچ ...»!

معینی که تاکید کرده بود چرا باید تاوان اشتباهات دیگران را بپردازد و گفته بود « اگر آقایان عذرخواهی كنند، شاید[وتنها شاید] بیایم، مسئله آبرویم در میان است» به راحتی نوشتن بیانیه‌ای می‌آید! و این همه حکایت از آن دارد که هنوز هم فشارهای ایدئولوژیک بر گرده‌ی یاران معین و خود ایشان سنگینی می‌کند و دگردیسی اصلاح طلبان از ایدئولوژیست سنتی به دموکرات مدرن به چرخه ی تسلسلی گرفتار آمده که جز فرصت سوزی های مداوم نداشته و تنها شکاف میان آنان با یکدیگر و ملت را غیر قابل برگشت کرده‌است. این در موقعیتی است که هر چه زمان می‌گذرد و فرصت‌ها از دست می‌رود، عدم برون رفت آنان از وضعیت پارادوکسیکال کنونی و نرسیدن به پارادیم واحد عملی، آنان را نیز در گرداب استبداد والیان مطلق فقیه غرق خواهد کرد و آن چه همه از جمله آنان در فرار از آن کوشیده و به هر دری زده ایم به وقوع خواهد ییوست! خشم ملت یا خشونت بیگانه!

این آخرین فرصت‌ها، زمانی مناسب بود تا فضای رخوت زده‌ی کنونی را اندکی تغییر دهد و فضایی فعال را به جامعه‌ی روشنفکری و دانشجویی کشور بازگرداند و اعتماد نسبی این طبقه و به تبع آن رای دهندگان دوم خردادی و عموم ملت را برای آغازی دیگر به دست آورد و کاری کند کارستان! اما دریغ از آن همه فرصت سوزی و امان از دست این فرصت سوزان!

سید سام الدین ضیائی :: May 28, 2005 :: سیاست

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/40

نظرات شما:

خوب بود
www.dostan20.blogfa.com in weblog mane agar shod dar weblog khod gharar dahid

نوشته شده توسط : عباس در روز ۱۰ خرداد ۱۳۸۴، ۸:۲۵ صبح