<اخلاق و تکنولوژى یکشنبه ۸ خرداد ۸۴
اين انتخابات هم حسابى ما را سياسى کردها. همش با خودم عهد مىکنم کارى به کار سياست نداشته باشم، باز تا يه مناسبتى چيزى مىشه جو مىگيرتم. همين پرىروز بود دوباره از اداره توضيحات مربوطه يادآورى کردند که همهى آتيشا زير سر تو بود، يادت نره! خلاصه براى اينکه سر از اوين در نيارم، دوباره قول دادم سياسى ننويسم. حالا جواب اون اداره جاى خودش، نوشتن اينجا هم دردسر داره. تا حالا براى هر مطلب يه عنوان لازم بود که با هزار زور و ضرب جور مىکردم. حالا يه category هم بايد مشخص کنم؛ گفتم بنويسم انديشه. تا عنوانى کلى باشه براى فلسفههاى مضاف. اما اين مطلب:
گرچه براى ما تکنولوژى بيشتر تداعى کنندهى آىتى است؛ اما خوب واضح و مبرهن است که تکنولوژى رشتههاى گستردهاى دارد. از تکنولوژى هستهاى گرفته تا نانوتکنولوژى و … اما در اينجا من مىخواهم کمى در مورد مهندسى ژنتيک و شبيهسازى، انديشهورزى کنم. مهندسى ژنتيک البته مثل ساير رشتهها مىتواند در خدمت بشريت باشد. از درمان و ريشهکنى بيمارىهاى لاعلاج گرفته تا فرض کنيد بانک اعضاى آماده مثل قلب و کليه براى روز مبادا که هر کس مىتواند براى خودش داشته باشد. اما فرض کنيد حکومتها با استفاده از شبيهسازى، گردانهاى هميشه آماده از سربازان قوى و البته سنگدل داشته باشند. در جنگهايى که اين گردانها شرکت مىکنند، دستکم مشکلات روحى و روانى ناشى از ازدست دادن عزيزان براى خانوادهها پيش نمىآيد. فکرش را بکنيد، از همين سربازهاى شبيه سازى شده مىتوان براى عمليات استشهادى هم استفاده کرد و ديگر نيازى به وعدهى حور هم نيست. اصلن مىتوان حورهاى شبيهسازى شده پرورش داد و مشکل صيغه را هم حل کرد. البته با کمى دستکارى مثلن حذف تخمدانها، و با چند استفتا «عده» را هم حذف کرد. البته براى مردهايى هم که قصد خيانت به همسرانشان را ندارند، راههايى براى بهبود سطح زندگى وجود دارد. فرض کنيد لحاف و تشکهايى از جنس پستان توليد مىشود و … تا حساسيت دوستان برانگيخته نشده اجازه دهيد، موضوع بحث را عوض کنم:
در يک آزمايشگاه «فلسفه دين» - قابل توجه کسانى که گزارههاى دينى را ابطال ناپذير مىدانند!!- که در يکى از مناطق خوش آب و هواى کرهى زمين بنا شده است؛ يک زوج شبيهسازى مىشوند. البته اول مرد را مىسازند، بعد از يک سلول او، زن را مىسازند. احتمالن يک دندهى زن هم کم باشد. اين زن و مرد هيچ انسان ديگرى را نمىبينند، بلکه از طريق اينترنت با آنها ارتباط برقرار مىشود. آموزشهاى اوليه به آنها داده مىشود و يک درخت انگور -آن هم از نوع شبيهسازى شده- نشانشان مىدهند که مبادا از ميوهى آن بخورند. ازآن طرف يک هکر هم پيدا مىشود و از طريق اينترنت آنها را وسوسه مىکند که نمىدونيد چه ميوهى خوشمزهاى دارد اين درخت. بهخصوص دستوراتى به آنها مىدهد، که پس از مدتى مايعى عجيب از آن ساخته مىشود. زوج خوشبخت از اين مشروب مىخورند و چشمتان روز بد نبيند، از زمين رانده مىشوند. در همان حال مستى سوار يک فضا پيما مىکنندشان و به سيارهاى دوردست در فضا که قبلن براى سکونت بشر مهيا شده برده مىشوند. مطلب زير قسمتى ازگزارشهايى است که بعدها از آن زوج در دست مانده است:
« … و خدا گناهى را که به واسطهى آن از بهشت رانده شديد، به شما ياد آور ساخت و پرهيزتان داد که بعد از اين از هکرها پيروى نکنيد و آنگاه سوار بر ارابهاى به آسمان بازگشت…»
اين داستان هزاران سال است که ادامه دارد.
