<نیچه و عطار نیشابوری شنبه ۱۴ خرداد ۸۴

تن آدمی را می‌توان مثل یک دوچرخه در نظر گرفت. دوچرخه‌ای که برای شخصی بی‌دست و پا ساخته شده است. تا دوچرخه نباشد جان آدمی نمی‌تواند به هیچ جا حرکت کند. پس دوچرخه عزیز است اما نه به خاطر خود. بلکه به این خاطر که جان را رشد می‌دهد. تن آدمی شریف است به جان آدمیت. برخی می‌خواهند در مسیرهایی حرکت کنند که دوچرخه‌رو نیست. لاجرم درجا می‌زنند و دوچرخه را در نمایشگاه می‌گذارند و افتخار می‌کنند. برخی دیگر نیز به سمت پرتگاه می‌تازند و خود را نابود می‌کنند.

پس این درست است که جان آدمی مدیون تن آدمی است اما آن که دیگری را کنترل می‌کند جان است نه تن. از سوی دیگر اگر تن نبود جان چگونه می‌توانست در جهان ظهور یابد و به کمال برسد؟ پس حرف نیچه درست است و جان وامدار تن است و این با درک عموم عرفا تناقضی ندارد. البته در این میان مرتاض‌ها و صوفیانی که خود را مقطوع‌النسل می‌کردند به حق مورد انتقاد نیچه قرار دارند اما کم نبوده‌اند عرفایی که قدر تن خود را دانسته‌اند و تنی سالم داشته‌اند. راز عمر طولانی بسیاری از مردان خدا نیز همین است. تعمیم انتقاد نیچه به عرفان شرقی به جای بخشی از آن که خود را از زندگی محروم کرده‌است خطایی است که دوست عزیز ما لرد کاوی مرتکب شده است.

عرفا می گویند نباید دل به دوچرخه بست! تا جایی که عطار وقتی با آن دل‌سوخته‌ی نیشابوری برخورد می‌کند که ادعا می‌کند هیچ وابستگی به زندگی ندارد و برای اثبات سر بر بالین می‌گذارد و در برابر چشمان متعجب عطار می‌میرد، درس و دکان را رها می‌کند و به دنبال عشق می‌رود.

پس نیچه درست می‌گوید. و البته عطار نیز.

رحیم مخکوک :: June 04, 2005 :: فلسفه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/51
نیچه و عطار نیشابوری
Excerpt:
Weblog: Khabarchin
Tracked: June 6, 2005 12:22 AM

نظرات شما: