<نقدی بر علم و دین دوشنبه ۳۰ خرداد ۸۴

مطلبی در همین وبلاگ تحت عنوان دین در برابر علم نوشتم که مبنی بر این بود که علم در تضاد جدی با دین قرار دارد. نکات متضاد بودن بیان شد و اینکه چرا و در چه جاهایی متضادند. اما معتقدان به دین برای توجیه این مسئله و اینکه این دو در تضاد نیستند، نظرات جالبی می دهند که ما را به سوی پیچیدگی بیشتری می کشانند. مثلا می گویند که کُتُب آسمانی به وضوح در مورد مسائل علمی سخن نگفته اند و به دلیل همین ابهام، نمی توانیم بگوییم تضادی وجود دارد! مثلا در مورد خلقت انسان، کُتُب آسمانی از اسطوره ای استفاده می کنند که به ناگاه انسان را آفریده است؛ که این با نظریه تکاملی داروین در تضاد است. اما معتقدان می گویند که دلایل زیادی هست که این دو در تضاد نیستند؛ مثلا بعضی استدلال می کنند که بر اساس نظریه تکامل حیات شکل گرفته است اما خلقت انسان با همه فرق داشته و همانطور که در قرآن ذکر شده است، به صورت متفاوت از بقیه بوده است. یعنی از ابتدا حیات تکاملی بوده ولی هنگامی که نوبت به انسان رسیده، همانی شده که در قرآن گفته است (خداوند انسان را یک شبه از گِل ساخته است و بقیه داستان) پس گفته قرآن با نظریه تکامل در تضاد نیست!! گویی حتی مکمل یکدیگرند!

اما به نظر من، این مسئله یک ضعف است! می پرسید چه ضعفی و چرا؟ خواهم گفت.
همانطور که می دانید، کسی که می خواهد عقیده و نظر خود را بیان کند، سعی می کند که به ساده ترین و عامی ترین شکل حرف خود را بزند. مثلا اگر شما اکنون این متن را به خوبی نمی توانید درک کنید، ضعف از من به عنوان نگارنده است. اگر من بد می نویسم به خاطر کم سوادی و نادانی من است که نمی توانم منظور خود را بفهمانم و می دانید که ادیبان و صاحب سخنان، آنقدر شیوا سخن می گویند که رُفتگری هم که در حال تمیز کردن انتهای سالن سخنرانی باشد، بتواند در حد درک و فهم خودش مطالبی چند، بیاموزد.
دلیل دیگری که باعث گنده گویی می شود، خودخواهی و خود بزرگ بینی است. مثلا اینکه من احساس می کنم آدم فهمیده ای هستم، برای همین سعی می کنم آنقدر گیج کننده حرف بزنم که همگان انگشت در دهان بمانند و بگویند: "آه، این چقدر آدم با سواد و فهمیده ای است!! چقدر حالیشه!"
پس اکنون سئوالی مطرح است که چرا خداوندگار سبحان که همه چیز – و نیز گفتار، زبان و سخنگویی – از اوست، باید آنقدر در عظیم ترین کتاب های خود – عهد قدیم و جدید قرآن – مبهم و پیچیده حرف بزند که متخصصین این رشته – شرح و تفسیر – نیز با هم در بحث و جدل بیافتند و از درک صحیح سخنان پروردگارمان عاجز بمانند؟ حال چه برسد به ما بیسوادان و نافهمان؟ آیا خداوند بسیار لذت می برد از اینکه پیچیده سخن گوید و ما را گیج کند و در کَف بگذارد؟

از اینها گذشته، بعضی از استفاده از نظریه ابزارگراییِ علمی سود می برند. این دیدگاه که در بین فیلسوفان تجربه گرای انگلیسی آغاز شد (اگر به خوبی به یاد داشته باشم) می گوید که علم حقیقت نیست، بلکه ابزاری است برای بهتر زندگی کردن. یعنی اینکه ما از علم برای آسودگی در کارها استفاده می کنیم وگرنه علم هیچ حقیقتی را در بَر ندارد.
معتقدان به دین از این نظریه بهتر می جویند و می گویند که چون علم هیچ حقیقتی را نشان نمی دهد، پس دین زیر سئوال نمی رود و تضادی بین این دو وجود ندارد، از آن روی که مشکل از جهت علم است، نه دین!
در این مورد باید گفت که این دیدگاه نوعی سو استفاده از نظریه ابزارگرایی علمی (ابزارانگاری علم) است زیرا این دیدگاه هرگز برای به کرسی نشاندن دین ایجاد نشده است. این دیدگاه زمانی اتخاذ می شود که در باورهای مذهبی آنقدر خلل وارد می شود که برای کشف حقیقتی مطلق ما دست به دامان علم می شویم، و با این نظریه آنرا نیز حقیقت نمی یابیم. گویی به مرحله ای فراتر نسبت به دین صعود کرده ایم و از دیدی فراتر به آن توجه می کنیم. حال معتقدان می خواهند ما را از این بلندای، دوباره به زیر بکشند! در عمل هرگز چنین دیدگاهی اتخاذ نخواهد شد.

این دیدگاهی جانب دارانه از علم است که در نهایت علم را به کرسی می نشاند. اما آیا اینگونه برخورد با دین و اصولا دین زدایی، در عمل صحیح است؟
این سئوال عنوانی خواهد شد برای مطلب آینده!

لرد کاوی :: June 20, 2005 :: فلسفه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/73

نظرات شما:

شعبده بازی انتخابات پرده سوم - سياه بازی
http://rokgoo.blogspot.com/2005/06/blog-post_20.html

نوشته شده توسط : رک‌گو در روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۴، ۱۰:۴۱ بعدازظهر