<تو اگر زهرهای... یکشنبه ۲۶ تیر ۸۴
دو سالگی حضور خلوت انس را به استاد معروفی تبریک میگوییم. قلمتان پاینده باد...
شورای سردبیری فانوس
-----------------------------------
تو اگر زهرهای...
حضور خلوت انس ادامهی سرمقالههای مجلهی گردون، به لطف انقلاب فيروزهای تداوم يافت، و ارتباط من با دوستان اهل قلم برجا ماند. امروز هفدهم جولای 2005 وبلاگ من دو ساله شد. يادداشتهای دو سال زندگی با شما تماماً در برابرتان گسترده است.
من دوست ندارم برای کشو ميزم چيزی بنويسم، برای مخاطبم مینويسم. برای تو مینويسم، و خوب میدانم که در سرزمين بی آدم، نوشتن بی معناست.
در اين دو سال يک دست به کار رمان، يک نظر به سامان دادن همين صفحه، (کارهای ديگر هم بود و نبود) حالا دلم میخواهد از شما بشنوم؛ اگر گلايهای هست به جان منتپذيرم.
در اين دو سال سعی کردم مثل بسياری از شما وبلاگنويس بمانم، تا آنجا که وقت اجازه دهد در گفت و شنود سهيم باشم، و معرفت جمعی را در نظر بگيرم. نمیدانم تا چه حد موفق بودهام.
سعی کردم با ايجاز چيزی بنويسم و بگذرم، از اطالهی کلام پرهيختم، که معتقدم شيرفهم کردن خواننده يعنی توهين به او. شيرفهم کردن يعنی خرفهم کردن، و اين کار من و شما نيست در اين عصر سرعت، در شأن انسان پيچيدهی امروز نيست. بين ما شيشهایست بهنام "احترام" که دلم خواسته مراقبش باشم و نگذارم ترک بردارد.
با نقل کوتاهی از سرمقالهی گردون شماره 3، دی ماه 1369 حرفم را جمع میکنم: «يک رمان زمانی موفق است که در بين صدها رمان منتشر شود، يک تابلو نقاشی در بين تابلوهای ديگر نمايشگاه ارزش میيابد. و در حضور ديگران است که به معيار دست میيابيم. برای انبوهی ستارههای اين آسمان بزرگ بايد تلاش کرد. تو اگر زهرهای، بايد کنار ستارهها باشی.»
گرچه اين روزها ذهنم در گير اکبر گنجی است، و نمیدانم چه میتوان کرد. نه میتوانم بنويسم، نه کاری از دستم بر میآيد. فقط میدانم که ديوی در شهر ما فرشتهای را در شيشه کرده و دور جهان میگرداند.
