<چرا مخکوک شدم؟ دوشنبه ۲۹ فروردین ۸۴
رحیم مخکوک
داشتم ظرفها را میشستم که یکی از دانشجوهایم زنگ زد و خانم گوشی را برداشت:
- استاد تشریف دارند؟
- ببخشید استاد دارند ظرف میشویند. اجازه دهید ببینم صحبت میکنند؟ ... رحیم جان! مثل این که از دانشجوها هستند. وقت دارید یا بگویم بعدا زنگ بزنند؟
- ...
تا پای تلفن سینهخیز رفتم. چه کنم که آخر مرامیم ما! فکر کنم هیچ فمینیستی مثل من به خانم کمک نکند. خودمانیم شما جای من بودید مختان کوک نمیشد؟ این جوری است که ما مخکوک شدیم!
برای این که سردبیر و خوانندگان محترم ایراد نگیرند که این مطلب نه سیاسی است و نه فرهنگی و نه اجتماعی در انتها اعلام میکنم که همه با هم در انتخابات شرکت کنید تا مشت محکمی بر دهان استکبار بزنید!
