< مسابقه سه شنبه ۱۶ فروردین ۸۴
رحيم مخکوک
به مناسبت مرگ عزيزى در قبرستان بزرگ شهر که نام بهشت بر آن نهاده اند و روز به روز مثل يک هيولا ميرود که همين روزها مساحتش از مساحت شهر بيشتر شود قدم ميزدم. چه ميدانم! شايد همان زلزله اى که سال هاست از آن صحبت مى کنيم و کوچک ترين قدمى براى مقابله با آن برنمى داريم باعث شود قبرستان در اين مسابقه ى بى پايان بين شهر و قبرستان پيش بيافتد و تعداد مردگان شهر از زندگان بيشتر شود.
وقتى به خانه برگشتم، به انتهاى وصيتنامه ام خطى اضافه کردم.
بر سنگ قبرم بنويسيد: قصه ى ما به سر رسيد...
