< حوا و آدم دوشنبه ۱۵ فروردین ۸۴
سام الدين ضيائی
 *در آن هنگام
که خدا تنها شد
و مرا ساخت
شيطان
که اول عاشق بود
و بر ساق عرش صاحب کنجی
ديدگان بر خاک رقيب ننهاد
و در دم
بازی راباخت
چرا که فريفتن نمی شناخت.
*تنها بودم
که مرا
در نخستين نگاه
به زيبايی فريفتی
و بدين سان
شيطان را نيز
فريفتن آموختی!
*از آن هنگام
شيطان که بر خاکم نيافتاده بود
تو را تسبيح گفت
چرا که
فريفتن از تو آموخت
*و اين تازه آموخته
به سيبی
تو را فريفت و
باز
او ماند و
عرش و
خدا!
