< معاد و معاش پنجشنبه ۲۰ اسفند ۸۳
نيما قديمى
دنيا و آخرت از منظر دين دو گونه تعامل مىتوانند داشته باشند:
۱. مردم را براى آخرتى آباد به مراعات حقوق افراد در دنيا ترغيب کنيم.
۲. دنيا را امن و آباد سازيم تا مردم با آسودگى به کار آخرت بپردازند.
آيا رسالت پيامبران دعوت مردم به سوى آخرت نيست و اگر در باب دنيا هم احکامى دارند -مثل طهارت و خمس و بيع و …- عرضى نيست؟ يا اين احکام ناظر به مسايل اجتماعى و دنيايى است که دراين صورت فلسفه آنها بايد صد در صد معلوم و مشخص باشد و هر جا احکام فقهى نتيجه مطلوب در حل مشکلات جوامع پيشرفته امروز نداشت، آنها را بايد عوض کرد، که دراين صورت اجتهاد به يک علم حقوق امروزى تبديل خواهد شد. به عنوان مثال اگر قرار باشد خمس و زکات را به منزله ماليات براى حکومت اسلامى در نظر بگيريم، بى شک بايد آنها را تغيير و تعيين حدود آنرا به اقتصاددانان بسپاريم. از طرفى اگر مقصود اصلى احکام فقهى را تأمين سعادت اخروى بدانيم، آنگاه همه احکام شبيه عبادات مثل نماز و روزه خواهند بود و دراينصورت تدبير دنيا و ازجمله و مهمتر از همه مديريت جامعه به عهده علم خواهد بود نه فقه.
