< زنان سركوبگر یکشنبه ۹ اسفند ۸۳
سورا ایرانی
در فیلم «همه چیز به خاطرمادرم» جملهای با این مزمون وجود دارد:
زنان برای اینكه تنها نباشند دست به هر كاری می زنند.
و حالا چنان آراستهام، گویی وعده دیداری دارم با معشوق، نیمه گمشده دیگرم، كه خدایم دلیل تولدم بشارت دادهاست.
اما نه،...وعده شامی دارم، شام. با مردی كه هرگز نتوانستم دوستش بدارم.
دارم كفش به پا میكنم. كیفم را بر میدارم. به آئینه نگاهی میاندازم. روژم زیاد است، كمرنگش میكنم.
هنگام خداحافظی به خواهرم میگویم:
درون هر زنی تنها فاحشهای وجود دارد هرچند باكره باشد.
در حیاط را پشت سرم میبندم.
خدایا یعنی میشود زنگ بزند و بگوید: كه جلسه دارد، كه طول میكشد كه نمیتواند بیاید.
اصلا مادرش زنگ بزند و بگوید: پسرش روی تخت بیمارستان دارد جان میدهد.
به جهنم. به جهنم.
هی، با توام ببین
چگونه صدای كفشهای پاشنه بلندم،
در قیژقیژ ماشینهای اتوبان،
زنانگی اندام دخترانهام را خراش میدهد.
