< «غربت» مويه ای با پدرم یکشنبه ۲۵ بهمن ۸۳


سام الدین ضیائی

¤ شب

همه شب

بغض گلويم را

در تابوتی که زندگی برايت ساخته بود

گريستم،

و هيچ کس ندانست که

زخم هايم،

زخم های مکرر تو بودند.

¤اشک های چشمم تمام شده‌اند

و گريه‌ام

ناتمام مانده‌است.

بايد

پيش از امشب بميرم.

¤چقدر شبيه تو شده ام!

شورای سردبیری فانوس :: February 13, 2005 :: فانوس قديم

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/233

نظرات شما: