<بال و پر بگشاييد، او تقريباً آمد پنجشنبه ۲۲ بهمن ۸۳


س.ع.دشمن شناس

«به چه مى انديشى سردار؟»

به اين کاندى که هى شيطنت مى کنه.

الهى که مواضعمون به هم نزديک شه.

«به چه مى انديشى شهردار؟»

هيچى! کتم بو ميده، سرمست ارزشها شدم.

«به چه مى انديشى دريادار؟»

به اينکه آخر سر ما شنا ياد نگرفتيم.

«به چه مى انديشى کاردار؟»

آقا بچه ها رو بگذاريم همينجا درس بخونن.

برگردند جمهورى اسلامى چه کار کنند؟

«به چه مى انديشى سوارکار؟»

مردم سوارى دينى، بدون مانع نمى چسبه اصلاً.

«به چه مى انديشى موج سوار؟»

به استفاده از ظرفيت هاى وبلاگستان.

«به چه مى انديشى، بيکار؟»

به سازندگى و سياست تعديل و عادلى و عدل على

«به چه مى انديشى، بازار؟»

با ما کارشون نباشه، هر کار که دوست دارند بکنند.

«به چه مى انديشى آچار؟»

منتظرم ببينم، پيچ گوشتى ميتونه کارى بکنه يا خودم بيام؟

«به چه مى انديشى، پرگار؟»

اى کاش من هم يک خط کش بودم، انقدر دور خودم نمى چرخيدم.

شورای سردبیری فانوس :: February 10, 2005 :: طنز

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/239

نظرات شما: