< داستان ماشين و مشارکت جمعه ۲۵ دی ۸۳


نیما قدیمى

مگه من روزنامه نگارم بلد باشم قلمبه سلمبه بنويسم. من سوادم به اين چيزا قد نميده. ولله من فرق مشارکت و همبستگى رو هم نميدونم. چيه اين آبادگران و اصول گران و اينا رو هم سر در نمييارم. يه چيزايى از قديما يادم هست، مؤتلفه و يونى و يتى از اين چيزا يکم بلد بودم.

دست چپ و راستمو تازه ياد گرفته بودم که بابام و عمو هام حرف از چپ و راست ميزدن. همشون انقلابى بودن دو آتيشه بلکمم بيشتر. خدا بيامرزه پدر بزرگمو، خيلى وقته عمرشو داده به شما. نگاه عاقل اندر … ميکرد بهشون و ميگفت نکنيد اينکارا رو. نتيجشم ديدند يکيشون زندونى شد؛ يکيشون آواره يکيشونم شد مثل پدر بزرگم، وقتى ميخواستم برم جبهه همون نگاه رو در من ميکرد! ۱۸ تير همون نگاه رو من در برادرم ميکردم …

دور دوم خاتمى بود که يکى از دختر خانوماى همکارمون يه عکس تبليغاتى آورد و پرسيد ميزنى به ماشينت. ما هم يه ژست عالمانه گرفتيم و نيگا کرديم ديديم مال مشارکته. گفتيم پس مشارکتى هستى، ولى من کارگزارانيم. گفت نه بابا فقط طرفدار خاتمى هستم. -خودمونيم خوش تيپى هم خوب چيزيه ولله- منم چنان معصوميت کودکانه اى تو حرفاش ديدم که دلم نيومد عکس رو نگيرم و به ماشينم نزنم. به خدا داستان مشارکتى بودن ما همينه، نميخواستم دل اون بنده خدا رو بشکونم. گرچه مطمئنم حالا اونم از کانادا همون نگاه رو در من ميکنه!

بعدن ماشينم رو فروختم که ديگه هيچ انگ مشارکتى بهم نخوره. پريروزا که سوار تاکسى بودم دو تا قديمى تر از خودم داشتن در مورد طرح تثبيت قيمتا حرف ميزدن. ميگفتن اگه راست ميگن چرا پنج ساله تصويب نميکنن. دور از جون، ما که خر نيسيم - اونا ميگفتند- ميفهميم برا انتخاباته. يعنى ما راسه اين مردم عوام هم حاليمون نيست؟

پانويس: عجيب احساس اون خره رو دارم تو قلعه حيوونا!

شورای سردبیری فانوس :: January 14, 2005 :: فانوس قديم

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/308

نظرات شما: