<جامعه بسته و دوستان آن دوشنبه ۲۱ دی ۸۳


نيما قديمى

خيليها به اورکات ايراد ميگرفتند که حق فرديت آدمها را نفى ميکند. لا بد اگر مرحوم پوپر زنده بودند گوگل را به عنوان يکى از دشمنان جامعه باز مورد انتقاد قرار ميدادند. در عوض عده اى معتقدند اورکات مبتنى بر اعتماد است، چون هر کسى آنجاست دست کم يک دوست دارد. از اين فلسفه بافيها که بگذريم يک نکته مهم اينست که ايرانيها با اينکه سرعت دسترسى مناسبى به اينترنت ندارند، سومين ملت روى اورکات هستند.

من خودم خيلى به فضاى سايبر اعتقادى ندارم. نه اينکه کارايى آنرا قبول نداشته باشم. کما اينکه خودم همان روز اول ۶۰ ميليون را امضا کردم و از آن مهمتر نتيجه دفاع جانانه از خليج فارس را ديديم. اما به عنوان عاملى براى اصلاح يا تغيير حکومت در جامعه اى مثل ايران، به فضاى مجازى باور ندارم. ما ها دور هم جمع هستيم. با هم ميگيم، ميشنويم، اعتراض ميکنيم، گيرم که انقلاب کنيم؛ بعدش چى؟ راستش به اينجا که ميرسم خودم ياد حصار در حصار مخملباف مى افتم! ولى فرض کنيد همان نقش مطبوعات را در انقلاب مشروطه داشته باشيم. آنزمان چون توده مردم روستايى بودند، در جريان انقلاب نبودند. نتيجه اين شد که رضا خان سر براورد تا اصلاحات را با ديکتا تورى اعمال کند. نهضت نفت و انقلاب اسلامى هم همينطور. وقتى رسانه اى مثل منبر بود مليها و ديگر روشنفکران با مطبوعات چه ميتوانستند بکنند؟! چرا خودمان را فريب بدهيم؛ گيريم که رفراندوم ۱۲ فروردين ساختگى بود. به هر حال ۵۰٪ اين مردم هنوز هم پاى اسلام -با همان قرائت آخونديش- که پيش بيايد همه ما ها را به عنوان کافر ملحد تنها ميگذارند. شايد سراغ منتظرى يا بهجت و ديگران بروند ولى سراغ ما نمى آيند. در اين شرايط حتى اگر پيروز هم شويم از ظهور رضاخان يا خمينى ديگرى در امان نيستيم. مگر اينکه سايبر خصوصيتى داشته باشد که از ظهور ديکتاتورها جلوگيرى کند. من نميدانم.

اما اين به اين معنى نيست که ما دست روى دست بگذاريم. دست کم از حقوق اوليه مان که ميتوانيم دفاع کنيم. بياييد از اورکات دفاع کنيم. مشتريان اورکات خيلى بيشتر از ما هستند. فضاى سايبر هم بايد يک سازمان مللى داشته باشد. حالا که ندارد به همين سازمان ملل خودمان شکايت کنيم. بگيم آقا تو اين مملکت همه چيز را از ما گرفتند، حالا هم دارند دوستى ها را ازمون ميگيرند.

روزنامه سلام رو بستند. چند تا دانشجو اعتراض کردند. چند روز شلوغ شد. چند تا سالگرد گرفتيم و ۱۸ تير هم به تاريخ پيوست. روزنامه ها را يک شبه بستند ؛ آب از آب تکان نخورد. حتمن ميگن اينترنت را هم که ببنديم هيچ اتفاقى نميفته. فوقش ميخواند رو همين اينترنت تظاهرات کنند! حالا ما مونديم و يه روزنامه که در مورد مردم سالارى الکترونيک مينويسد!!! وقتى کنار گوششون اورکات را ميبندند .واقعا که ديگه از شنيدن و ديدن اين واژه مردم سالارى کهير ميزنم.

بياييد ما که سنگ خليج فارس را به سينه زديم، سنگ دوستيهامون را هم به سينه بزنيم. واقعا ما چه نسل بد بختى بوديم که هميشه بايد در حسرت دوستامون ميبوديم و باشيم. اون از زمان جنگ که تعداد شهيداى مدرسمون از قبوليهاى کنکور بيشتر بود. بعدش هم اينقدر درگير کار و گذران زندگى که فرصت معاشرت با هيچکس را نداشته باشى و حالا هم دوستى هاى مجازى را هم ازت دريغ کنند. آدم ياد حکومت نظا مى مى افته که تجمع بيش از سه نفر ممنوع، حتى تجمع مجازى!

بهر حال اورکات اگر هم جامعه بسته باشد دوست داشتنى است و الان که اين ماليخوليا يى ها آنرا بسته اند مهمتر شده است. فيلتر شکستن و اين حرفها مسکن است، فکر اساسى بايد کرد. بياييد يک طومار به هر کس که شده حتى خدا، بنويسيم و بگيم جمهورى اسلامى ما را از حق دوست داشتن هم محروم کرده است .

شورای سردبیری فانوس :: January 10, 2005 :: فانوس قديم

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/319

نظرات شما: