< توبهنامهاي از من يادي از شانزدهم آذر سه شنبه ۱۷ آذر ۸۳
رحيم مخكوك
حال كه پس از سه ماه زنداني بودن آزاد شدهام احساس ميكنم ديني بر گردن من است كه هر چه سريعتر بايد ادا كنم. اول از همه به روح پرفتوح تمام دستاندركاران صديق حفاظت اطلاعات قوهي قضاييه، بروبچههاي زحمتكش دادستاني و به خصوص رئيس خوشسيما و دوستداشتني آن، سعيد عزيز كه در تمام اين مدت كه مهمان بودم به من اجازه دادند ايشان را به اسم كوچك صدا كنم درود و سلام ميفرستم. اميدوارم بتوانند هر روز بيش از پيش به نهضت خدمترساني كمك كنند.
دوم اين كه ليست كاملي از جرمهايي كه مرتكب شدهام تقديم عزيزان كردهام كه فقط بخشي از آن را جهت استحضار در اين فرصت يادآور ميشوم:
جاسوسي
فروش اطلاعات
زدن ضربه به نظام
تشويش اذهان عمومي
اقدام عليه امنيت ملي و مذهبي
سوم از اين كه مورد رافت اسلامي قرار گرفتهام و به قيد وثيقه آزاد شدم تشكر ميكنم.
چهارم اين كه نميدانم چرا وقتي بيرون آمدم و فهميدم شانزده آذر است آن قدر دلم گرفت كه ميخواستم گريه كنم. به نظرم آن سه نفر خيلي خوشبخت بودند كه وقتي توي آسمان پرواز ميكردند تيرهاي هوايي بهشان خورد و پروازشان تكميل شد. نميدانم چرا اشك امانم نميدهد. لعنت بر آزادي. لعنت بر دموكراسي. لعنت بر من كه به نام آزادي ميخواستم نظام را سرنگون كنم. لعنت بر اين دل كه نميگذارد دو كلام بنويسم و خلاص شوم. لعنت بر ...
