<تلخ شيرين «از خانوم گوگوش بعيد بود!» شنبه ۹ آبان ۸۳


سيد سام الدين ضيائي

با ويگن شروع شد. آن هم «اي دريغا که به درد تو گرفتار شدم»! «بابا کرم...»! تا آن وقت نمي دانستم مرحوم ويگن هم بابا کرم خوانده باشد! بعد که قر کمر چندين و چند ساله في الفور روي کاناپه خالي شد ديدم چه اشکالي دارد گاهي ويگن هم بابا کرم بخواند! داشتم براي سلطان جاز فاتحه مي خواندم که سرکار خانم گوگوش دهن باز کرد به خواندن که اي کاش واز نمي کردش! اي کاش نمي شنيدم!

اول فکر کردم براي مرحوم کيومرث صابري خوانده که اي کاش براي او مي خواند. بعد ديدم اين خانم هرگز با آقاي دعايي سروسري نداشته تا گذارش به روزنامه اطلاعات افتاده باشد و بعد هم براي گل آقا بخواند که:

آقا خوبه ، آقا جونه ، آقا اي« گل آقا » جون

اين کمينه رو هميشه زير دست خود بدون!

هر گونه سر و سري بين اين دو هم به شدت مردود بود! سرکار خانم آتشين که ليلا فروهر نيست تا سر پيري معرکه بگيرد و آتش عشقش گل کرده باشد! مرحوم صابري هم که همشهري خودم بود و باک تر از مسيح مريم!

بعد که ديدم حرف از عمر «رهبرى» و عزت اسلامي است و ذلت «دشمن» گفتم نکند براي مقام ولايت خوانده باشد. آن جا که مي گفت:

آقاي خوب و عزيزم ، عمر و عزتت زياد

الهي بدي و ذلت سر دشمنت بياد!

و آنچنان « آقا » و « دشمن » را با غلظت تمام ادا مي کرد که انگار مي خواهد بگويد:

«علي » خوب و عزيزم ، عمر و عزتت زياد

الهي هر چي بديه سر «خاتمي » بياد!

داشتم آتش مي گرفتم از اين حرکت ضد روشنفکري خانم آتشين! از او بعيد بود! آن هم بعد از آن مصاحبه روشنگرانه تاريخي اش در کانادا ، آن جا که با مهارت سياسي تمام حرف هاي نزدني را نزد! يادم مي آيد دوستان اصلاح طلب چقدر خوش خوشانشان شده بود و از آن به بعد گوگوش بود که در هيئت هاي تحريريه دست به دست مي شد! و حالا...!

گوش کنيد! ببينيد به جاي آن که بگويد:

من يه ربع قرن از عمرم، زير سلطه تون نخوندم

واسه حرف مفت آقا رفتم و تو خونه موندم!

چه گفته است:

من يه عمر آزگاره زير سايه تون نشستم

من کنيز زنگيم که دستامو به سينه بستم!

خب خانم عزيز ، يس چرا گذاشتي رفتي؟! آخر عمري زير سايه علي آقا جانت مي نشستي و کنيزي اش را مي کردي. دستي هم به سينه هم مي زديد! استغفرو اله! بر شيطان لعنت!

آقا تو حضرت عشقي ، از ملائک بهشتي

تو با دستاي مبارک ، سرنوشتمو نوشتي!

جل الخالق! تو گويي انصار حزب الله دارند در ديگ ولايت جوش مي زنند و مي خوانند:

آقا تو حضرت عشقي ، نه خميني نه بهشتي

تو با انصار ولايت ، همه دشمناتو کشتي!

اما اينجايش را نفهميدم چه مي گويد:

من ذره ذره گشتم تا تو مرا نبيني

آقا شما بزرگي با من چرا نشيني؟!

شورای سردبیری فانوس :: October 30, 2004 :: طنز

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/491

نظرات شما: