<ولايت فقيه! از وجوب تا واقعيت. تاملي در باب مباني نظري ولايت فقيه (2) جمعه ۸ آبان ۸۳


رحيم مخكوك

علماي حوزه اسلام را در تمام امور زندگي دنيوي و اخروي انسان صاحب نظر مي‎دانند. حديثي از امام جعفر صادق (ع) نيز اين گزاره را پشتيباني مي‎كند. با نگاهي به فقه شيعه كه خود بخش بزرگي از مذهب را تشكيل مي‎دهد و (از ديد برخي مسلمانان تمام مذهب را) متوجه مي‎شويم كه اسلام موجود به راستي در قسمت عمده‎اي از زندگي دنيوي انسان نظر دارد. اما اين نكته متاسفانه باعث شده تا عده‎اي و از جمله طرف‎داران نظريه‎ي ولايت مطلقه‎ي فقيه بپندارند كه اسلام در تمام امور صاحب نظريه است. به عبارت ديگر يك اشتباه بين اين دو گزاره‎ي درست كه اسلام صاحب ‎نظر هست و صاحب نظريه نيست باعث دردسرهاي زيادي شده است.

براي روشن شدن بحث اجازه بدهيد مثالي بزنيم:

آيا اسلام در الكترونيك صاحب نظر است؟ از جهاتي بله! مثلا اگر دستگاهي ساخته شود كه بتواند تمام مردم يك منطقه را با ارسال يك سري امواج قوي از خواب بيدار كند قطعا مصداق مردم‎آزاري است و نظر اسلام در مورد آن منفي خواهد بود. اما اين دليل نمي‏شود كه چيزي به نام الكترونيك اسلامي داشته باشيم و به عبارت ديگر اسلام در الكترونيك صاحب نظريه نيست. اين وضع در مورد اقتصاد، سياست، علوم اجتماعي، مهندسي سيستم‏هاي اقتصادي و اجتماعي، مديريت، ستاره‎شناسي و تمامي ديگر شاخه‏هاي علوم مدرن نيز برقرار است. ممكن است فردي مسلمان و يا حتي معمم در يكي از اين علوم متبحر باشد و يا حتي صاحب سبك و نظريه باشد ولي اين دليل نمي‎شود كه نظر آن فرد نظر اسلام باشد و به عبارت ديگر نظر آن فرد با نظريات اسلام تناقضي ندارد و منطبق است اما مساوي نظر اسلام نيست و اين نظر از دل اسلام بيرون نيامده است. كشفيات جابربن‎حيان در شيمي و نظريات بوعلي‎سينا در پزشكي و ابوريحان در جغرافيا از اين گونه نظريات هستند. همان گونه كه نظريه‎ي پروفسور عبدالسلام نيز يك نظريه‎ي اسلامي نيست. به اين ترتيب بايد روي اين نكته تاكيد جدي شود كه تركيباتي مثل اقتصاد اسلامي، سياست اسلامي و مديريت اسلامي به همان اندازه ناصواب است كه الكترونيك اسلامي و پزشكي اسلامي. به جاي آن مي‎توان اين عبارت را به كار برد: نظر اسلام در مورد سياست يا اقتصاد و مانند آن.

مهم‏ترين وظيفه‏ي حكومت تامين شرايط براي معاش مردم (كار دنيا) و برقراري عدالت است. حتي اگر بخواهيم در يك جامعه‏ي اسلامي با اكثريت مسلمان و حتي با حكومت اسلامي اين مهم را به انجام برسانيم كار هر قسمت و از جمله مديريت جامعه را بايد به دست كساني بسپريم كه در آن تخصص دارند. اعمال نظر اسلام (و نه عنوان جعلي نظريه‎ي اسلام) در تمام اين موارد ممكن است و مصداق نظريه‎ي ولايت فقيه است اما از همين نكته مي‎توان دريافت كه محدوده‏ي نظريه‎ي ولايت فقيه در حد يك نظارت كلي و كاملا محدود و به‏دور از امور اجرايي (حداكثر در امور قانون‎گذاري) بايد مطرح شود و تعميم آن در حد ولايت مطلقه مخل جريان صحيح مديريت جامعه است و جز به تخريب چهره‎ي دين و ارائه‎ي نظريه‏ و يا اجراي نظريات ديگران در حيطه‏هاي كاملا غيرتخصصي از طرف نهاد دين منجر نمي‎شود. اتفاقي كه متاسفانه در حال حاضر در جمهوري اسلامي شاهد آن هستيم.

در بخش سوم اين نوشتار را به پايان خواهم برد.

شورای سردبیری فانوس :: October 29, 2004 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/492

نظرات شما: