<ولايت فقيه! از وجوب تا واقعيت. تاملي در باب مباني نظري ولايت فقيه (1) پنجشنبه ۷ آبان ۸۳


رحيم مخكوك

اين نكته را هرگز نمي‎توان كتمان كرد كه در جامعه‎اي زندگي مي‎كنيم كه اسلام جزء لاينفك آن است. يعني دين اسلام و مذهب شيعه وارد فرهنگ ما شده و با آن به نحوي مخلوط شده كه در كوتاه مدت قابل جدا شدن و يا زدوده شدن نيست. هر تحليلي كه اين مهم را در نظر نگيرد دچار خطاي بزرگي شده و بنابراين نتايج آن هم اعتبار چنداني نخواهد داشت. بر اين اساس اجراي احكام اسلام نيز كه در بسياري موارد جزء سنت‏ها و فرهنگ ايراني درآمده است مورد درخواست بخش قابل‏توجهي از جامعه مي‎باشد. گفتم قابل‏توجه و نه اكثريت، از آن جهت كه در وضعيت در حال گذار فعلي اين امر خود مي‎تواند محل مناقشه باشد و البته مورد بحث ما نيست.

در هر صورت نتيجه‏ي منطقي چنين فرهنگي، ورود نهاد دين به صورت كاملا قانوني و سيستماتيك به عرصه‏ي اجتماع و سياست است و البته نحوه‏ي اين ورود هرچند مي‎تواند به طرق گوناگون انجام شود اما به هر صورت كه باشد نام ولايت فقيه برازنده‏ي آن است. به عبارت ديگر تمام نظريات مختلفي كه نام نظريه‎ي ولايت فقيه را بر خود دارند نحوه‎ي ورود و ميزان اختيارات نهاد دين در دستگاه حكومتي را مشخص مي‎كنند. حكومتي كه به صرف اين ورود ممكن است نام حكومت اسلامي را هم با خود به هم‎راه داشته باشد. با توجه به گزاره‎هاي فوق شايد بتوان ولايت فقيه با اين تعريفي كه گفته شد را جزء طبيعي هر حكومت ايراني كه بر پايه‏ي خواست و فرهنگ مردم بنا شده باشد دانست و بحث فقط بر نحوه‏ي حضور و اختيارات دين در امر حكومت مي‎تواند مطرح باشد. اين اختيارات مي‎تواند از يك نظارت كلي و محدود به عدم دخالت در امور اجرايي تا شكل بسيار وسيع آن كه همان ولايت مطلقه‎ي فقيه است تغيير كند.

فكر مي‎كنم براي اين كه ميزان اين اختيارات را بدانيم خوب است به منابع اسلامي و عقلي مراجعه كنيم. اين مورد را در قسمت دوم همين بحث بررسي خواهم كرد.

شورای سردبیری فانوس :: October 28, 2004 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/497

نظرات شما: