<شيوه هاى برادر ح.ش. پنجشنبه ۳۰ مهر ۸۳


س.ع.دشمن شناس

اشاره : حالا فهميديد که وقتى برادر ح.ش. مى خواهد تبليغ انتخاباتى بکند، چطور عمل مى کند؟ اول چند تا تار نما و عنکبوت نما را مى بندند. بعد تعدادى وبلاگ نويس بينوا و چند عدد عنکبوت را مى گيرند. بعد شبکه مخوف عنکبوت افشا مى شود به طوريکه زلزله در کل اينترنت روى داده، عده اى تواب شده عده اى ديگر به خيال برادر حسين براى دستبوسى رهسپار ميدان توپخانه مى شوند. حالا ح.ش. هر جا که کليک مى کند عکس خوش تيپ خودش را مى بيند و مقاله هايش چون نقل و نبات توسط همه دارد تحليل و تفسير مى شود، بعد مدتى نميگذرد که برادر ح.ش. سعى در رخنه در شبکه عنکبوتى مى کند تا نشان بدهد که سربازان گمنام کيهان همه جا هستند. آخر سر بعد از اين همه ناز و عشوه و ادا و «اصول»، برادر حسين لب مطلب را ميگويد : «به اصولگرايان راى بدهيد» ! يعنى ح.ش. از اول مى خواسته - به شيوه خودش البته - تبليغات انتخاباتى راه بيندازد!

در همين رابطه به دو داستان از برادر ح.ش. توجه فرماييد:

داستان اول: ح.ش. شش ساله است. مامان ح.ش. پنج قران به او مى دهد که از بقالى سر کوچه در يک محله شهرستان دماوند يک کاسه ماست بگيرد. ح.ش. که پسر بچه مرموزى بوده، يک ريال آن را در داخل صندوق مخفى خودش در گوشه کمد قايم مى کند، يک ريال آن را به پسر همسايه ميدهد که از گفتگوهاى سرى بين بچه هاى محله خبر بياورد. يک ريال آن را به پسر خاله اش مى دهد که جلوى خاله جان شهادت بدهد کاسه ماست در راه برگشت از خانه از دست ح. ش افتاده و شکسته است. يک ريال را هم آب نبات چوبى مى خرد و به پسر ديگر همسايه بغلى مى دهد که آمار پسر همسايه اولى را داشته باشد، مبادا او مامور موساد و سيا باشد. يک ريال آخر را هم به بچه قلدر محله مى دهد که پسر همسايه دومى را کتک بزنند مبادا گمان کند از خود قدرتى دارد و هميشه اجير او باشد.

داستان دوم: سال ۱۳۸۵ است. آبادگران همه جا را فتح کرده اند. برادر ح.ش. اکنون مشاور مطبوعاتى و در واقع همه کاره رييس جمهور است. در مملکت هيچ خبرى نيست. همه از بى خبرى و آرامش بيش از حد(!) خسته شده اند. ح.ش تنور را گرم مى کند. ناگهان معلوم ميشود که شنودهايى بسيار قوى در منزل رييس جمهور آبادگر و خودى کار گذاشته‌اند. معلوم نيست که کار چه کسى است. برادر ح.ش. در کيهان آن را به گردن ليبرالها مى اندازد و چند تا از پيرمرد هاى نهضتى و ملى مذهبى به دليل داشتن شنود در گوش(‌سمعک) بازداشت مى شوند. سيامک پورزند هم مجددا به زندان بر مى گردد. آبادگران، سر همين موضوع شنود به دو دسته آباد انديشان، و آبادگرايان تقسيم مى شوند وتوى سر و کله هم ميزنند. برادر ح.ش. حواسش جمع است که کسى نفوذى وارد اين دو تا دسته نشود. يک وبلاگ نويس در اين مورد اظهار نظر مى کند بلافاصله به اتهام جاسوسى تحت تعقيب قرار مى گيرد. ح.ش. به اسم مستعار در کيهان يکى از دو گروه خودى را که از او فاصله گرفته‌اند، افشا مى کند و ارتباط بين شنود و اين گروه را کشف مى کند. او پيش از اعترافات کذايى دستگير شدگان، مطالب شنود را مى داند!

شورای سردبیری فانوس :: October 21, 2004 :: طنز

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/519

نظرات شما: