<سروش قونيه و سروش بوستون پنجشنبه ۱۶ مرداد ۸۲

پارسا صائبى

نامه دوم دکتر سروش به جاى اينکه پاسخى به منتقدين و مخالفين ايشان بدهد ، حجم انتقادات را بيشتر کرد.

ايراد کار دقيقا به نظر من در سبک کار خود سروش است. بنده همينجا عرض کنم که خودم را شاگرد کوچک و کم بهره ايشان ميدانم ،ليکن منش روشنفکرى که خود ايشان هم قاعدتا به آن پايبند است حکم ميکند که نسبت به استاد خود نيز در عرصه نقد و داورى بى رحم باشيم.

۱)سروش بيش از اينکه پاسخ هاى خوبى آماده داشته باشد ، سوالات خوبى تهيه مى کند و در مقام تبيين آنها به خوبى و با ديدى وسيع آنها را حلاجى مى نمايد ، ليکن همينکه کار به جمع بندى ميخواهد برسد سروش استادانه نتيجه مشخصى به دست نميدهد و پاسخ هاى ايشان غالبا ابهام زا است. البته چنين منشى لزوما مذموم نيست سروش با اين کار متدولوژى تفکر را آموزش ميدهد ، جريان سازى ميکند و مخاطبين و شاگردان را به تحقيق و نتيجه گيرى شخصى فرا ميخواند. ليکن هنگامى که همين روش را به عرصه سياسى مى آورد با اشکالاتى مواجه ميشود. سروش خود ادعا ميکند که علاقه اى به قدرت ندارد (‌مانند بى ميلى ايشان به کيوى!) ليکن با همان کلام ابهام زا که ذاتى سياست مداران حرفه اى است مى خواهد نامه به خاتمى بنويسد و بعد باز با همان کلام ابهام زا ميخواهد ابهام زدايى بکند و نامه دوم ميدهد که ابهامات بيشتر ميشود و حداقل اينکه فعاليت هاى ايشان در زمره سياست بازى قرار ميگيرد.

۲)سروش لحن گفتارى و نوشتارى مسجعى دارد. در بند قافيه و به دنبال بزک کردن کلام است. خود ايشان شخصا عقيده دارد که اين کار سپرى براى جلوگيرى از عوام زدگى است . زيرا که عوام چون به کلام موزون و مسجع و بعضا دشوار ايشان ميرسند ، کمتر رغبت به ادامه دادن ميکنند . در واقع سروش هوشمندانه با اين کار مخاطبانش را خود انتخاب ميکند و لذا کاملا در خورد پيل خانه ميسازد و خوراک فکرى براى مخاطبانى که کمابيش آنها را ميشناسد آماده ميکند بدين وسيله با اين ابزار خود را از عوام زدگى حفظ ميکند. واضح است که چنين اقدامى کافى نيست مضافا اينکه تبعات هم دارد ساده ترينشان اينکه مخاطبين سروش همواره همان ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر هستند. در عين حال سروش فراتر از اينها دلبسته کلام زيبا است ، کسى که دواوين شعرا را (حداقل مثنوى و ديوان حافظ ) از بر است حتى ادبيات عرب را مطالعه ميکند، طبيعتا دلبسته کلام موزون آهنگين و صناعات ادبى ميشود. سروش معنا و مفهوم کلام و دقت فلسفى را نيز در مواقعى فداى زيبايى کلام ميکند و اين ضعف اساسى کار سروش است. اين کلام را بارها و از جمله در نامه دوم از ايشان شنيده ايم: با دوستان مروت ، با دشمنان، مدارا، مگر با دشمنان مدارا. کلامى زيبا است ولى دقيق نيست. سوالات زيادى ايجاد ميشود: با دشمن مدارا چکار بايد کرد؟ دشمن مدارا چه چيزى بيش از دشمن عادى دارد؟ در واقع دشمن عموما دشمن مدارا است! حالا همين کلام را بگذاريد در کنار کلام ديگر دکتر که از قضا خاتمى بعد ها آن را قاپيد و به نام خود کرد : سعى بر اين است که دشمن به مخالف ، و مخالف به موافق تبديل شود . چه تفاوت هايى بين مخالف و دشمن و دشمن مدارا هست؟ آيا از اين ۳ دسته در تعريف يکى زيادى نيست؟! از اين مثالها فراوان است. يا مثلا : بماند و با گرانان گرانى کند. زيبا است ولى باز نادقيق. تشبيه درياى شيره و شيره اى ها که به نظر اينجانب نه تنها ادبى نبود بلکه بى ادبى و خارج از عرف موقرانه و منش آرام سروش بود.

۳) کليشه کارى سروش ايراد ديگر او است . براى چندمين بار اين جمله در به پاشنه ديگرى مى چرخد را ايشان استفاده کرد بدون اينکه در اين سالها توضيح بدهد که به قول دکتر باقر زاده در سال ۱۳۶۲ چه اتفاق عمده اى افتاد که در ناگهان به پاشنه ديگرى چرخيد! بنده عرض ميکنم که اتفاق اين بود که عده اى از آقايان کم سواد و حکومتى به فرمان روح الله خمينى وارد ستاد انقلاب فرهنگى شدند و در ستاد انقلاب فرهنگى به پاشنه شوراى عالى انقلاب فرهنگى چرخيد (!) و اين کليشه اى مبهم که سروش مرتب از آن استفاده ميکند هيچ ربطى به وقايع سياسى آن زمان ندارد!

۴) سياسى کارى سروش در عرصه انديشه و فلسفه آدمى را کلافه ميکند! موارد زيادى که ساليانى است که سروش از بحث در آنها طفره ميرود از روشنفکرى دينى شروع ميشود و تا حکومت دموکراتيک دينى ادامه مى يابد. آزمون تاريخى اديان، انتظارات ما از دين و پلوراليسم دينى همه جاهايى است که راهنماى سروش چپ ميزند ولى ناگهان به راست ميپيچد. دينى چنان مينيمال که سروش پلوراليست در آنجا تبيين ميکند ديگر جايى براى بسط و تبيين اصناف ديندارى به همان شرح و بسط که در پروژه مولوى شناسى آمده نمى گذارد. آرى سروش شديدا دلبسته مولوى و غزالى است و اين زيبنده يک روشنفکر نيست. همه ميدانند که طفره رفتن ايشان از مناظره خيلى هم ربطى به آدميخواران و دشمنان مدارا ندارد.

۴) در مورد سابقه انقلابى سروش هر چند ابهاماتى هست، ليکن بنده ترجيح ميدهم وارد داورى قطعى در اين عرصه نشوم ، به هر صورت مطالب هر دو طرف خواندنى است و صحبت هاى منتقدين قابل توجه تر.

۵) به نظر مى رسد که خاتمى يا باقيمانده لشکر رو به هزيمت اصلاح طلبان حکومتى، پيام هايى به سروش رسانده باشد. البته تعبير آقاى عباس معروفى يعنى وارونامه اغراق آميز به نظر ميرسد ولى سروش در پيام دوم خود سمت و سوى خود را واضحا تغيير داد. دوستان سياسى که به دقت بيانيه ها و نامه هاى سرگشاده را وارسى و موشکافى ميکنند ، بدرستى حکم به اين دادند که سروش در پيام اول بيشتر موضعى براندازانه داشت و جمهورى اسلامى را به چالش کشيد ليکن در پيام دوم سروش تا حد يک اصلاح طلب درون حاکميت پايين آمد. از اين هبوط هاى ناگهانى در سروش حداقل بنده سراغ نداشتم و چنين کارى از جانب سروش براى تحبيب قلوب شاگردان و ريزه خوارانى که مصادر امور را گرفته اند اشتباه بود.

شورای سردبیری فانوس :: August 07, 2003 :: فانوس قديم

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1255

نظرات شما: