<در دفاع از شيطان سه شنبه ۱ شهریور ۸۴

اگر عاشق کسى باشيد و او را با ديگرى ببينيد، چه حالى به شما دست مى‌دهد؟ جزاين‌که ناراحت مى‌شويد حتا اگر به روى خود نياوريد. طرفتان احتمالن به شما انگ حسادت خواهد زد، و شما دم از غيرت خواهيد زد.
چه خواهيد کرد اگر طرف شاهد هرجايى باشد؟

غيرتم کشت که محبوب جهانى ليکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

امروزى که باشى لابد فکر مى‌کنى اون هم آزاده تا با هر کس که دلش خواست دوست بشه و لابد من غيرتى هم بايد دنبال دوست ديگرى باشم و بعدن براش نامه بنويسم که «با يکى ديگه دوست شدم‌و جاتم اصلن خالى نيست!» ولى جاى بعضى‌ها را هر کسى نمى‌تواند پر کند، پس جا دارد که براى از دست ندادنشان دست به هرکارى بزنى، حتا نافرمانى!


اين درست همان کارى است که شيطان انجام داد. غيرت واقعى آنست که وجود ديگرى را نزد معشوق تاب نياورى:

ترک سجده از حسد گيرم که بود آن حسد از عشق بود نه از جحود
هر حسد از دوستى خيزد يقين که شود با دوست غيرى هم‌نشين

اين واقعن بالاترين مرحله‌ى توحيد است و از همين روست که بعضى عارفان شيطان را «سلطان الموحدين» ناميده‌اند.

اين که گفته است « من ملک بودم و فردوس برين جايم بود» زبان حال شيطان است (!) که به خاطر آدم از درگاه خداوند رانده شد:

گفت ما اول فرشته بوده‌ايم راه طاعت را به جان پيموده‌ايم
* * *
ما هم از مستان اين مى بوده‌ايم عاشقان درگه وى بوده‌ايم

البته هرچه از دوست رسد نکوست، حتا اگر تو را از خود براند:

اگر با ديگرانش بود ميلى چرا جام مرا بشکست ليلى؟ آرى:

از قديم گفته‌اند: عاشق و معشوق دعوا کنند ابلهان باور کنند! اصلن دعوايى در کار نبوده، حتا اگر قصه‌ى عاشق و معشوقى نبوده، بنده‌ى خدا شيطان که گناهى نکرده. او در نمايش‌نامه‌ى کيهان بازى‌گر يک نقش منفى بوده که کارگردان نمايش -خدا- برايش در نظر گرفته بود. او اگر سجده مى‌کرد و رانده نمى‌شد، چه کسى آدم را به خوردن از شجره‌ى ممنوعه وسوسه مى‌کرد و اگر او نمى‌خورد و به زمين رانده نمى‌شد، بهشت و جهنم عبث مى‌ماند؛ نمى‌ماند؟

اگر بازى نبود چرا پس از سرپيچى و رانده‌شدن که از خدا فرصت خواست به او فرصت داده شد؟ چرا همان دم او را عذاب نکرد؟ جز اين‌که براى ادامه‌ى بازى هم آدم لازم بود، هم شيطان:

در کارخانه‌ى عشق از کفر ناگزير است آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد

فکرش را بکنيد از فردا همه بشند زاهد و عابد و پاک‌دامن. همه چون مولوى جاه و جلال را کنار بگذارند و به دنبال ژنده‌پوشى غريب بيفتند و کنج عزلت گزينند و سماع کنند. ديگر عظمتى براى مولوى نمى‌ماند! مولوى مولوى است چون ديگران مولوى نيستند!! اصلن فرداى آن‌چنان روزى کار دنيا تعطيل خواهد شد.حتا لازم نيست همه دست از دنيا بشويند، کافى است دست از زياده طلبى و جاه طلبى بردارند. ديگر سياست‌مداران براى کسب قدرت باهم رقابت نکنند، نه که رقابت نکنند که وقتى چون زمان على مردم به سويشان هجوم برند، باز‌هم زير بار حکومت نروند (که البته على رفت) يا فرض کنيد همه بخواهند چون على حکومت کنند. فرض کنيد از فردا سرمايه‌داران بزرگ با خود انديشه کنند که هيچ کس ثروتش را با خود به آن دنيا نبرده، يا اين که ثروت هيچ‌کس تا‌ کنون جلوى مرگش را نگرفته. شايد اگر اين اتفاق براى بيل گيتس بيفتد خيلى‌ها خوش‌حال شوند ولى اگر براى همه چنين اتفاقى بيفتد، چه خواهد شد. شما خودتان داستان را ادامه دهيد، چون من از بحث اصليم خيلى دور شدم…

خلاصه اين‌که چرخ گردون با خوب و بد مى‌گردد، از قضا بيش‌تر آن‌ها که بدشان مى‌دانيم نقش بيش‌ترى در کار دنيا دارند. خود ما، مگر فقط با سر زندگى مى‌کنيم؟ آيا پايين‌تنه در زنده بودن و ادامه زندگى نقش ندارد؟ پس چرا آن‌را بد مى‌دانيم و ازآن شرم داريم و آن‌را مى‌پوشانيم و به سر‌مان افتخار مى‌کنيم و آن‌را فراز مى‌گيريم؟

مى‌گوييد، درست است که هر کسى - از جمله شيطان - نقشى در اين دنيا دارد که به انتخاب خودش در آن جاى‌گاه نيست، اما بى‌انصافى است که تفاوت رتبه‌ها را نبينى. قطره‌ى بول و آب پاک هر دو ضرورى زندگى هستند ولى اين کجا و آن کجا. بله نبايد به نقش پايين‌تر لعن و نفرين کرد – همان‌طور که در تعزيه به کسى که نقش شمر را بازى مى‌کند نفرين نمى‌کنند. لعنت خدا بر شيطان هم در واقع همين است که چنين نقش سخيفى به او داده است!

اما صبر کنيد درست است، که آب و آتش دو نقش متفاوت دارند و آب را مرتبت بالاتر از آتش است، ولى شيطان که آتش نيست. او معيار حق و باطل است.

براى تميز شير و سگ، کافى است تکه استخوانى جلوى حيوان بيندازى، اگر به طرف آن رفت سگ است و اگر نرفت شير. استخوان انداختن را چه به سگى؟ (اميدوارم به بيلى بر نخوره!) شيطان را هم چون پيام‌بر رخصت داده‌اند تا در دنيا بانگ دهد، پيام‌بر به طاعت و شيطان به شهوت:

«و قال الشيطان … و ما کان لى عليکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لى فلا تلومونى و لوموا انفسکم» ابراهيم-۲۲

نيما قديمى :: August 23, 2005 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1268

نظرات شما:

درود بر شما آقای قدیمی:
مطلبی جالب و قابل تامل است البته با اعتقاد بر چنین وجودی (شیطان). از دیدگاه عرفان اسلامی، جالب نگریسته اید.
پایدار باشید.

نوشته شده توسط : Lord Kavi در روز ۱ شهریور ۱۳۸۴، ۳:۰۸ بعدازظهر

به هر صورت، شيطان دشمنی آشکار برای آدميان است و اميدوارم همدلی و محبتی با او احساس نکنيد! کار شيطان با خدا به خودشان مربوط می‌شود.

نوشته شده توسط : امين در روز ۲ شهریور ۱۳۸۴، ۶:۰۹ صبح









Remember personal info?