<ایمان خطرآفرین است (3) چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴
در مورد تهماندههای اعتقادات ایمانی!
با تشکر از دوستان عزیزی که نظرات ارزنده خود را ارسال میدارند و تشکر بسیار از دوست عزیزم، جناب آقای قدیمی که مطلب علم و ایمان را نگاشتند. همه این موارد باعث شدند که مطلبی تکمیلیتر در این مورد بنویسم. این قسمت را تقریبا بر پایه مطلب ایشان نگاشتهام.
همانطور که جناب قدیمی فرمودند، بهتر است از واژه پارادایم استفاده شود تا فیلتر، و از این پس اینچنین خواهم کرد. چون این پارادایمها هستند که تبدیل به فیلتری برای ادراکات میشوند.
همانطور که همگی ما میدانیم و نیز در بحث شماره 2 ذکر کردم، هیچگونه قطعیتی در مفاهیم وجود ندارد. بنابراین، ما در مورد موضوع بحثمان که "ایمان خطرآفرین است" هم نمیتوانیم بهطور قطعی سخن بگوییم. و اصولا دیدی افراطی و یا تفریطی به قضایا داشتن، گونهای از همان تعصبورزی است؛ چون هیچگاه در هیچ موضوعی، نه افراط وجود دارد و نه تفریط، بلکه همیشه چیزی در میانه این دو است. لذا، پرداختن به مسئلهای چون ایمان و خطرآفرین خواندنش، نه تنها شایسته نیست، بلکه خطا می باشد.
همانطور که دوست عزیزم، جناب قدیمی اشاره فرمودند، ایمان همانند سکه، دو روی دارد و بایست کل قضیه را مشاهده کرد. منظور جنبههای مثبت ایمان است. ایمان به ما شهامتِ خواستن میدهد، شهامتِ ریسک کردن و شرط بستن، قبل از آنکه ابهام برایمان به یقین تبدیل شود.
اما ایمان آنجا رخنه می کند که مسائل اعتقادی حرفی برای گفتن داشته باشند. حال اگر این مسائل، خود را در مبحث علم وارد کنند، ایمان هم وارد خواهد شد. همانند گذشته که علم میبایست به تایید کلیسا و مسجد میرسید تا مشخص شود آیا در جهت خواست خداوند قرار دارد یا نافی آن است. و یا اینکه شخصی چون نیوتن میبایست نظریه خود را طوری ارائه کند که با آموزههای کلیسا منافاتی نداشته باشد، بلکه در راستای هم قرار گیرند. آیا او متاثر از کلیسا نبوده است؟ و اگر بوده است، آیا پارادایم بر چگونگی شناختش از جهان (علم) تاثیر نگذاشته است؟
همانطور که جناب قدیمی فرمودند، ایمان برای دیانت است و نه چیز دیگری. اما آنگاه که درمییابیم که ایمان در کوچکترین رفتار، گفتار روزانه و روش تفکرمان رخنه کردهاست و سعی به برداشتهای نامناسب از محیط دارد، چه باید کرد؟ قبلا اشاره کردم که این موضوع را میتوان در اطرافمان به وفور دید و برایش مثالهایی فراوان زد.
به نظر من، اینگونه باورها، باعث پیشداوری میشود و پویایی را از ذهن ما میگیرد.
متاسفانه اگر ایمان برای دیانتمان هم باشد، باز هم ارزشی ندارد! چون دیانت مقولهای صرفا ذهنی است و در واقعیتی که فراروی ماست (آنچه را که به عنوان واقعیت درک می کنیم) جایگاهی ندارد. شاید بهتر باشد که مثل جناب قدیمی بگویم ایمان برای کار آن دنیاست نه این دنیا. و چون آن دنیا را مقولهای ذهنی یافتهام، بهتر آنکه ایمان را در این مورد بهکلی بزداییم! (در مورد ذهنی بودن آن دنیا، شاید در آینده مطلبی بنویسم).
پس ایمان محدود میشود به شهامتِ ریسک کردن، شرط بستن و غیره. اما به نظر میرسد این موارد بیشتر هنگامی رخ میدهند که فرد به یقین از یک توانایی در خود میرسد (خودباوری) و این اطمینان به نفس است که منجر به ریسک میشود (شاید بتوان نامش را ایمان به خود گذاشت). پس ایمان نیست که باعث اینگونه خطرهاست، بلکه شکلی از اطمینان از تصمیمگیری است.
پس بهنظر میرسد تنها مواردی که ایمان در آنها کارآمد و پویا باشد، همان دلبهدریا زدن و اینگونه موارد است. که باید بگویم، انسان بعضی اوقات دچار این احساس میشود که از روی ناچاری دلش را به دریا بزند. که متاسفانه ممکن است یا از روی حماقتش باشد که این کار را میکند و یا اینکه از شدت نوعی فشار، خود را به حماقت میزند. انسان آگاه هرگز دل خود را به دریا نخواهد زد. چون میداند هر قدمی را که بدون تاقل بردارد، از مسیر راست منحرفش خواهد کرد.
پس مشاهده میشود که بهطور کلی ایمان در هیچ مقولهای جای ندارد؛ البته از ذهن دگراندیش. چه بسیارند که ایمان به چیزهای عجیب و غریب دارند، و هر آنکس که ایمانش کمتر، آگاهتر!
پی نوشت: شاید بسیاری از مطالب این مطلب سه قسمتی رنجیده شدهباشند، لذا وظیفه خود میدانم که از همگیشان پوزش بطلبم و بگویم این بحثی صرفا نظری است. اما به یاد نیچه میافتم که میفرماید که سخنانش چون آیینهای است که هر خَری که در آن مینگرد، نباید انتظار داشته باشد که انسان ببیند!
