<در محکوميت انسان یکشنبه ۱۳ شهریور ۸۴
بعد از آنکه دفاع از شيطان را به عهده گرفتم، به دنبال مجرم واقعى مىگشتم که اين مطلب ناصر خالديان بهانه را به دستم داد تا دادخواستى براى انسان بنويسم. بدبختانه تاريخ بشر مالامال از سياهى، تباهى، کجروى و مخالفت در برابر حق و لگدمالى زيبايىها بوده است. آن جنگها را همين آدميان اشرف مخلوقات بپا کردهاند، نه شياطين. بىخود نبود که ملايک در برابر فرمان سجده اعتراض کردند که:«اتجعل فيها من يفسد فيها و يفسک الدماء» (بقره-۳۰) و سکوت خداوند در برابر اين اعتراض جز تأييد آن نبود…«انى اعلم مالا تعلمون!» (بقره-۳۰)
آيا اين آدميان شهوتپرست، جاه طلب، آزمند و خونريز همانها نيستند که خداوند بر بسيارى از مخلوقاتش برترى داد؟!
«و لقد کرمنا بنى آدم و … و فضلنا هم على کثير ممن خلقنا…» (اسراء-۷۰)
پس کو آن فطرت خداجو؟ مگر نه اينکه قرآن خود بسيار صفات ناپسند را براى انسان باز مىشمارد:
«خلق النسان ضعيف» (نساء-۲۸)
«ان الانسان خلق هلوعا» (معارج-۱۹)
«اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا» (معارج-۲۰و۲۱)
«و کان الانسان اکثر شيئ جدلا» (کهف-۵۴)
اين همه ما را به جز اين دلالت نمىکند که فطرت انسان چندان هم الهى نيست. گمان نبريم که بدىهاى انسان معلول جامعه و محيط است. بدى کسى از کسان مىتواند ناشى از شرايط فرهنگى و اجتماعى پيرامونش باشد، ولى مگر پيرامونش را جز ديگر آدميان احاطه کردهاند. آن دفاع جانانه (!!!) که از شيطان به عمل آوردم، براى همين بود که اين جا تقصيرها را گردن آن بىچاره نيندازى، که «انه سلطانه على الذين يتولونه» (نحل-۱۰۰)
مىتوان با تعريف پيشينى فطرتى پاک براى انسان در نظر گرفت، ولى با نگاه پسينى فطرت انسان همان است که در طول تاريخ بلند بشريت به نمايش گذاشته شده و چه نمايش زشت و نفرت انگيزى. اين چهرهى تاريخى آنچنان کريه و بدمنظر است که ما آدميان نمىخواهيم بپذيريم که اين همه بدى ريشه در ذات ما دارد نه ديگرى. اتفاقن اين هم گرايش فطرى ماست که براى زشتى هامان بهانه مىتراشيم و عذر مىجوييم. همان که گفتم، سرمان را فراز مىگيريم و پايين تنه را مخفى مىکنيم، انگار که هيچ زشتى نداريم!
البته لابه لاى تاريخ ميل به مبارزه با بدى هم بوده اما ما آدميان، موسى را با آن همه معجزه چون به کوه مىرود، فراموش مىکنيم و باز گوساله مىپرستيم…
خداوند به پيامبر مىگويد اگر اعراض مردمان بر تو گران مىآيد، اگر مىتوانى زمين را سوراخ کن يا به آسمان برو … اما بدان که کارى از پيش نخواهى برد: «و لو شاء الله لجمعهم على الهدى فلا تکونن من الجاهلين» (انعام-۳۵) چرا که «لست عليهم بمصيطر» (غاشيه-۲۲) پيامبر هم از عهدهى اين بشر بر نمىآيد.
