<مقصد یا مسیر پنجشنبه ۱۷ شهریور ۸۴
مدتی پیش قصد داشتم عکس زیر را در فوتوبلاگ پلک منتشر کنم، و چون توضیح خاصی برای عکس نداشتم به فکر افتادم که راجع به استفاده از زیباییهای مسیر در راه رسیدن به هدف جملهای بنویسم نوشتم: "حتی اگر دردو سمت راه سیم خاردار باشد و تنها هدف زیبا بهنظر بیاید، هنوز هم میتوان از زیباییهای مسیر استفاده کرد."
یادم به این کارتپستال اینترنتی که عزیزی برایم فرستاده بود افتاد، که با زبانی ساده میگوید:
"بسیار وقتها در راه آنچنان درگیر فکر به مقصدمان هستیم که اصلا توجهی به مناظر اطراف و هیجانات مسیر نمیکنیم. آنقدر با عجله به جلو نگاه میکنیم که به مردم اطرافمان و به لذت هر لحظه توجهی نمیکنیم..."
قبل از انتشار مطلب به این فکر افتادم با نگاهی کلیتر جواب به این سوال ساده چندان هم ساده نیست و در عین حال بسیار حیاتی است: "مسیر مهمتر است یا هدف؟". جستجوی گوگل با این دو لغت واژه.
این سوال را با بعضی از دوستانم مطرح کردم، جالب اینکه در بین دوستانم آنها که "دیندار" نیستند (اعتقادی به هیچ دینی ندارند)، بدون هیچ تردید و مکثی، مسیر (Journey) را انتخاب کردند. در حالیکه دوستان دیندار توضیح بیشتری لازم داشتند، که آیا منظورم کلی است یا بحث جزیی هدف سوالم است. و ظاهرا برای بعضی از پیروان ادیان مسیر تا جایی اهمیت دارد که ما را به هدف برساند (این گروه اهمیت چندانی برای مسیر قایل نیستند).
اگر به شکل عمیقتر و کلیتر بررسی کنیم جواب به این سوال (یا به عبارت دیگر "آیا هدف وسیله را توجیه میکند؟") میتواند برای آنان که اعتقاد دارند که "هدف هر وسیلهای را توجیه میکند" توجیه کننده تندرویهایشان باشد. برای هدف خود (غلط یا درست مهم نیست) حاضر به هر کاری حتی جنایت میشوند چون هدف تقدسی برایشان دارد که جان انسانها در مقابلش بیارزش است؛ نمونهای واضح آن تروریستهایی که با بمبگذاری و ... جان انسانهای عادی و غیرنظامی را بهخاطر "هدف مقدسشان" میگیرند.
برعکس برای کسانی که اهمیت هدف و وسیله را در مثل هم میدانند مانند گاندی این موضوع باعث اعتدال میشود، وی موضوع هدف و وسیله را اینگونه توصیف میکند: «گفتهاند "وسیله در نهایت، یک وسیله است"، من میگویم، "وسیله در نهایت، همه چیز است"، همانقدر که وسایل مهم هستند اهداف نیز به همان مقدار اهمیت دارند. هیچ دیوار جدا کنندهای بین وسایل و اهداف وجود ندارد». آلدوس هاکسلی نیز به شکلی دیگر همین نظر را بیان می کند و میگوید «اهداف خوب فقط میتوانند با بهکار بردن ابزار مناسب بهدست آیند».
از طرف دیگر اگر به مراحل عرفان ایرانی به گفته عطار نیشابوری نگاه کنیم: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فقر و فنا هفت مرحله عرفان را تشکیل میدهند. برداشتی که من همیشه از این هفت مرحله عرفان داشتهام این بوده که با اینکه هدف و مقصد نهایی "فنا" [در عشق] و یکی شدن با معشوق است؛ ولی بدون چشیدن لذتِ طلب و عشق و دیگر مراحل ششگانهی دیگر کسی نمیتواند به فنا برسد. به نظرتان برداشت من صحیح است؟
هفت شهر عشق را عطار گشت - - - - ما هنوز اندر خم یک کوچهایم
هدفم از این مطلب گستته؛ بیشتر شنیدن نظر دوستان و بحث در اینباره بود: هدف مهمتر است یا وسایل؟ مقصد یا مسیر؟ سپاسگذار میشوم اگر دوستان نظرشان را بیان کنند؛ در پرانتز عرض کنم که دوستانی که پشت فیلترینگ هستند و به کامنتها دسترسی ندارند اگر با ایمیل نظرشان را بفرمایند شاید بتوان به جمعبندی رسید.
