<نظر نیما در مورد مسیر و هدف شنبه ۱۹ شهریور ۸۴
آليوس جان، چون من هم پشت فيلتر هستم، جواب سؤالت را با يک مطلب جداگانه فرستادم. البته من از ديدگاهى شايد متفاوت با شما به مسأله فکر مىکنم. برايم جالب بود که دينداران و بىدينها دو جواب متفاوت دادهاند. اگر گروههاى آزمون شما از پراکندگى معنىدار برخوردار باشند، اين خودش به طور جداگانه قابل بررسى است.
اما منظور از هدف چيست؟ بدون اينکه درگير بحثهاى فلسفى بىمورد بشوم، عرض کنم منظور من از «هدف» در اينجا چيزى شبيه «اتوپيا» يا آرمان دور دست است. اصولن کار ايدئولوژىها ارايهى نقشهى پيشينى از آرمانشهرها است. البته آنها مدعى هستند نقشهى راهها را نيز مىدانند. اينجا شايد سؤال شما جان بگيرد که آيا براى رسيدن به هدف، از هر راهى مىتوان رفت؟ آيا هدف وسيله را توجيه مىکند. اما يقين به عدم حصول يقين در فلسفهى علم جديد (!) و ازآن مهمتر پيچيدگىهاى خاص علوم انسانى ارايهى هرگونه نقشهى دقيق از يک آرمانشهر دور دست و راه رسيدن به آنرا عملن غير ممکن مىسازد. اينجا است که دينداران دست به دامن وحى مىشوند تا آن نقشه را از مجرايى غير انسانى و لذا مطمئن (به زعم خود) بگيرند. اما دريغ که مشکل ازاين راه هم حل شدنى نيست. بر فرض که دين براى آرمانشهرى اين دنيايى نقشه و برنامه داشته باشد، لاجرم آنرا در لباس متن و پارادايم زمان نزول در آورده است و به روز رسانى فهم چنين متنى باز هم کارى است انسانى با همان معضلات قبلى. گو اينکه شأن دين اجل از آنست که هم خود را صرف چيزى کند که از عهدهى خود انسان بر مىآيد. از ديدگاه ليبراليسم انسان در پيمودن مسير تاريخ اشتباه نمىکند. دست کم تاريخ انسانى است. از اين ديدگاه تعريف و نقشهى آرمان شهر، تعريفى پسينى است. يعنى آرمان و هدف انسان در طول تاريخ و به تدريج شکل مىگيرد و نقش مىبندد تا تو بگو در قيامت به حد کمال برسد. همانطور ملاحظه مىفرماييد، در اينجا هدف به گستردگى و پهناى مسير است. اين جا تفاوتى بين هدف و مسير نيست تا بپرسيم کدام مهمتر است.
اما اجازه دهيد گريزى از اصل مطلب داشته باشم:
اين روزها اوايل ماه شعبان است. ماهى که براى شيعيان يادآور مهدى است. شخصى که وعده داده شده مىآيد تا آرمانشهر شيعه را بنا سازد. بسيارى با استناد به دلايلى از آن دست که من آوردهام به نظريهى «ولايت فقيه» به حق مىتازند، اما همنوا با پيروان مرحوم حلبى دم از انتظار براى حکومت امام زمان مىزنند. حق ايناست که يا بايد طرف ولايت فقيه را گرفت يا انديشهى هر شهر آرمانى ولو به حکومت امام زمان را از سر بيرون کرد. اينکه پيامبر اسلام مثل و حتا بيش از بسيارى از پيامبران ابراهيمى «شاهنبى» بود، و اين که امامان شيعه در طول حيات خود از مدعيان حکومت بودند، ربطى به دين ندارد. آنها به عنوان نخبهگان زمان خود که اتفاقن کاريزما هم داشتند، در امر حکومت دخالت مىکردند ولى ولايت آنها از نوع ولايت پيامبر هم نبود. دست کم مهر «خاتميت» در دين اسلام بر چنين ولايتى خورده است. اما پيامبر و على و قطعن امام زمانى هستند که ولايت عرفانى بر پيروان راستين خود دارند. مسير عرفان پله پله است و پر پيچ و خم و بى همرهى خضر نمىتوانش پيمود. آنجا هدف آنچنان دور است که بايد هدفهاى ميانى را در نظر گرفت تا در ميانهى راه به بىراهه نروى. و باز اما در اينجا هم هدف نقشهى پيشينى ندارد. داستان سىمرغ را که شنيدهايد. هدف جاى از پيش تعيين شدهاى نيست که به آنجا برسى، هدف همان سالک است که بايد مسيرى را طى کند، مسيرى که به قول رضا مارمولک به عدد نفوس بشر است.
