<مقصد و مسیر دوشنبه ۲۱ شهریور ۸۴
امروز مشاهده کردم که از جانب آلیوسِ عزیز، بحثی پیرامون مقصد و مسیر طرح گشتهاست و پیرو آن نظراتی داده شدهاست. احساس کردم که نظری در این خصوص دارم و به همان دلیلِ مسائل فیلتراسیون، دست به نوشتن این مطلب زدم!
به نظر بندهء حقیر، هدفی خاص و نهایی، وجود ندارد، بلکه تنها مسیر است که ما با آن در زندگی سروکار داریم. بهتر بگویم، ما در زندگی به اهدافمان نمیرسیم، نخواهیم رسید و نباید برسیم!!!
مثلا شما برای خود هدفی را مثل قبولی در آزمون کنکور تعریف میکنید. برای اینکه به این هدف برسید، کارهای مختلفی از جمله زمانبندی، مطالعه جدی و عمیق، کاستن از ساعات تفریح و استراحت، رفتن به کلاس کنکور و ... را طرحریزی میکنید. در مسیری که طراحی کردهاید غرق میشوید تا اینکه نتایج کنکور اعلام میشود و شما در دسته قبولشدگان جای میگیرید. اما در طی این زمان که در راه رسیدن به هدفتان بودهاید، هدفتان به مرور جنبه هدفگونه بودنش را از دست دادهاست و در دراز مدت، خودش به مسیری در راه هدفی دیگر تبدیل شدهاست! به طوری که دیگر شما آن را یک هدف نخواهید یافت. و وقتی که شما مثلا در آزمون قبول شدید، دیگر به قضیه به چشم هدفی که به آن رسیدهاید نمینگرید. بلکه رویدادی است که انتظار رخ دادنش را داشتهاید و حال هدف شما موفقیت در آزمون کارشناسی ارشد، دکترا، شغل، ازدواج و ... شدهاست.
اگر با دیدی بهتر به مسئله توجه کنیم، درمییابیم که ما بهطورکلی در حال طی مسیر هستیم و برای پیمودن این مسیر، برای خود در برهههایی از زمان، مقاطعی را قائل میشویم تا بتوانیم مسیرمان را بهتر بپیماییم؛ و اسم این مقاطع را هدف مینامیم. اما اینها هدف نیستند، بلکه پلهها یا صخرههای بلندی هستند که یکی پس از دیگری، تا انتها، پشت سر میگذاریم.
شاید باید به مثال سیمرغ عطار که جناب قدیمی هم گوشزد کردند اشاره کرد. مرغانی که تا ملاقات سیمرغ سفر کردند، سختیها را پشت سر گذاشتند و در نهایت سیمرغ شدند! اما به نظر من این داستان نباید اینجا به پایان برسد! چون مطمئنا پس از اینکه آن سیمرغ به مقام سیمرغ رسیدند، کارهای دیگری برای انجام دادن خواهند داشت؛ مطمئنا هدف بعدی و والاتری هم نسبت به سیمرغ شدن خواهند داشت.
من معتقدم که بشر به دلیل خواصی که دارد، هرگز ایستا نخواهد بود و پیوسته در مسیر تعالی قدم خواهد برداشت. پس از نظر بنده، هدفی ایستا (یا بهطورکلی هیچ هدفی) وجود ندارد! همگی پَرِشهای بلندی هستند که در مسیرمان انجام میدهیم.
پس ما همیشه در مسیریم و هیچ چیزی ارزش طی کردن مسیر را ندارد، هیچ هدفی به زیبایی مسیر نیست، و چون هدفی جز این نیست! هدفمان باید لذتِ در مسیر باشد.
بار دیگر به مناظر اطراف مسیر نگاه کنیم، اما اینبار با لذتی چندین برابر! زندگی از نظر من اینگونه معنا مییابد، چون به هدفی مطلوب در 50 یا 60 سالگی رسیدن، برابر خواهد بود با نابودی و ندید گرفتن کلِ مسیر؛ و این یعنی حرامکردن زندگی برای هیچ و پوچ! و باز در 50 یا 60 سالگی هم ارضا نخواهیم شد، چون انسان ایستا نیست و باز در رسیدن به هدفی دیگر خواهیم بود تا باقی مانده حیاتمان را هم حرام کنیم!
البته عدهای هم با حرام کردن زندگیشان (مسیر)، سعی به دستیابی هدفی را دارند که مربوط به این دنیا نمیشود و از دید بنده، این اشخاص و اهدافشان مردود هستند. اینان هدفی را پیشروی خود قرار دادهاند که 50 درصد احتمال عدماش وجود دارد! اینان مسیر را برای ذهنیات صرفشان پایمال میکنند. اینان همان از مسیر خارجشدگانند!
