<بياييد مثبت بينديشيم جمعه ۲۲ مهر ۸۴

آقاى مصباح فرموده‌اند هدف انقلاب اجراى احکام اسلام بود، نه توسعه و معنويت . البته حق با ايشان است، چرا که حضرت امام هم فرموده بودند روزى که تمام احکام شرع اجرا شود ديگر کارى نداريم. بحث اما اين نيست که هدف انقلاب آن بود يا نه، گيريم که همان است که ايشان مى‌فرمايند، اما آيا ما با آن موافقيم. لابد نه، چون ما طرفدار مردم‌ سالارى هستيم. از اتفاق در اين مورد هم با جناب مصباح هم عقيده هستيم که بين مردم سالارى و دين رابطه‌اى نيست. مشکل اينست که ما از دين معنويت مى‌فهميم (کار آن دنيا) و ايشان معيشت (کار اين دنيا) به نظر من هم بعيد است پدران ما براى معنويت انقلاب کرده باشند. براى معنويت که انقلاب نمى‌کنند، اعتکاف مى‌کنند. در ضمن فکر نمى‌کنم هيچ جاى دنيا هيچ حکومت احمقى پيدا شود که مانع معنويت افراد بشود. مگر اين‌که کسى قايل به روح جمعى جامعه باشد و بگويد که رژيم سابق جلوى اين معنويت را گرفته بود، من که اين‌طور فکر نمى‌کنم.

از طرفى در آميختن معنويت با سياست بسيار خطرناک‌تر از قشرى‌گرى فقهى است. دامن عرفان که به سياست آلوده شد، سر از فاشيسم و نازيسم و … در مى‌آورد، چرا؟ چون عرفان پر از رمز و راز است. راهى است پر خطر که بى‌ هم‌رهى بلد راهى رازدان نمى‌توانش پيمود. چون هدفى دور و ناشناخته‌دارى بايد که به راه‌بر ايمان بياورى و تحت ولايت او قرار گيرى، يعنى هرچه او گفت چشم و گوش بسته چون موسى در برابر خضر بگويى چشم. اين مدل بى بروبرگشت در جهان سياست به ديکتاتورى مى‌انجامد. اگر چشم ديوانه‌اى در عشق ليلايى کور شود و براى رسيدن به او گوش به فرمانش شود، کسى را مربوط نيست مادام که به ديگران کارى نداشته باشد. اگر ليلايش گفت در چاه بيفت، بگذار بيفتد اما نمى‌تواند به خودش ماده منفجره ببندد و اتوبوس مردم بى‌گناه را با خود منفجر کند که چى، عشق ليلا ديوانه‌اش کرده! خطر ايمان و ولايت و عشق و معنويت در حکومت از همين‌جا است که سر مى‌گيرد. پس در اين مورد هم با پدر خوانده احمدى نژاد موافقيم.
مى‌ماند يک اختلاف کوچک که ايشان معتقدند دليل عقب ماندگى و مشکلات اقتصادى مملکت ما اين است که در بيست و هفت سال گذشته از الگوهاى غربى استفاده شده است و البته به لطف امام زمان جناب احمدى نژاد آمده‌اند که بعد از اين با اجراى احکام اسلام مشکلات را بر طرف کنند. و البته در اين مورد هم حق با ايشان است، چون هر مدل را براى جايى ساخته‌اند. معلوم است که مدل غربى در غرب باعث پيشرفت مى‌شود نه در شرق! مشکل اين‌ست که در اين بيست و هفت سال کلاه سر ما گذاشته‌اند و به اسم اسلام مدل غربى براى ما اجرا کرده‌اند. بيچاره همت و باکرى و ديگر شهيدان جنگ که فکر مى‌کردند در راه اسلام مى‌جنگند، نگو همه شهيد راه غرب بوده‌اند! همين جنگ را در نظر بگيريد، با آن عرفانى که حملش مى‌کنيم. چقدر کشته و مجروح و تبعات روحى و روانى و اجتماعى به اسم معنويت بر جا ماند. شايد به واقع هيچ جنگى بدون معنويت سر نگيرد و ادامه نيابد.
از بحث اصلى دور نشويم. گفتيم که با مصباح موافقيم در اين که دين را با مردم سالارى نسبتى نيست و معنويت را نبايد با حکومت درآميخت. مى‌ماند بحث توسعه که من خيلى در آن سر رشته ندارم، منتها نمى‌دانم حضرت آيت‌الله ضمن اين‌که معتقد‌اند هدف انقلاب توسعه نبوده به هر حال خودشان با توسعه موافق‌اند يا نه. البته از ظاهر فرمايش ايشان بر مى‌آيد که بايد مخالف باشند، دست کم هدف، اجراى احکام اسلام است، چه به توسعه بينجامد چه نينجامد. آن‌چه من سر در نمى‌آورم اينست که پس چرا به مشکلات اقتصادى مملکت خرده مى‌گيرند. بهتر نبود ايشان مى‌گفتند هدف اجراى احکام اسلام است به هر قيمتى ولو همه مردم از جنگ و گرسنگى بميرند؟
اما باز هم حق با ايشان است. اجراى احکام يعنى حکومت قانون و اين به مراتب بهتر است از حکومت خدا و شاه‌نبى. احکام اسلام که مشخص است، بياييد به همان‌ها عمل کنيم، ديگر نيازى به نماينده خدا نيست که از بالا بر ما حکومت کند. حتا اگر معتقد باشيم احکام اسلام چنان پيچيده‌اند که تنها خبرگان از آن سر در مى‌آورند، باز هم مشکلى پيش نمى‌آيد. هر حکومتى يک سيستم حقوقى خاص خود دارد که حقوق‌دان‌هاى خاص خودش را مى‌طلبد، مال ما هم مى‌شود فقه و فقيه. ولايت فقيه يعنى کسى حکومت کند که قانون را خوب مى‌داند.
اگر تفسير من از مصباح تا اين‌جا درست باشد، مى‌توانيم برويم سراغ بحث‌هاى بعدى در مورد کفايت حقوق براى حکومت و يا تفسير و هرمنوتيک و … اما شايد مراد مصباح چيز ديگرى باشد.
اين جا هم بحث هرمونتيک و تفسير متين متن پيش مى‌آيد. شايد ما در جاى‌گاه آن نيستيم که مصباح را تفسير کنيم. در واقع به جاى احکام بايد از اسلام شروع کرد. اسلام يعنى تسليم شدن. اما در برابر چه کسى جز خدا مى‌توان تسليم شد. اين را از شعار انقلاب هم مى‌توان فهميد: «استقلال، آزادى، … اسلامى» سه نقطه در اصل همان حکومت است که به غلط جمهورى ثبت شده است. استقلال از هر آن‌چه غير خدااست و آزادى از حکومت شيطان و پيروانش و در آمدن به حکومت خدا. از طرفى ولايت از هم‌جوارى و دوستى مى‌آيد، و ولى خدا يعنى کسى که آن‌ قدر به خدا نزديک است که قول و فعلش قول و فعل خدا مى‌شود و خداوند حکومتش را از طريق او اعمال مى‌کند هم‌چون پيامبر و امامان. در زمان غيبت هم ولى خدا در زمين حضور دارد و در واقع تو خود حجاب خودى اى غايب از ميان برخيز. هستند کسانى که پيش اين ولى حاضرند و لذا بايد از فرمان آن‌ها که همان فرمان ولى است که فرمان ولى هم احکام خدا است پيروى کرد. پس هدف انقلاب باز گشت حکومت به نمايندگان خدا بود که با انقلاب مشروطه مى‌رفت تا به دست فقها-قانون‌دان‌ها- بيفتد.

نيما قديمى :: October 14, 2005 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1320

مطالب دیگر در زمینه انديشه

خدا را بايد کشت - نگاشته شده در سه شنبه ۱۲ مهر ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
نگاه (هانا آرندت) - نگاشته شده در دوشنبه ۱۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس
عشق، ايمان و ولايت - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۰ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است (3) - نگاشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
ایمان خطرآفرین است (2) - نگاشته شده در یکشنبه ۶ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:

آذربلاگ، سرویس رایگان وبلاگ با دارا بودن بخش مدیریت در سه زبان آذری، فارسی و انگلیسی. فولدر و فایلهای شخصی و غیر اشتراکی،بانک اطلاعاتی مجزا، قابل انتقال به وبلاگها و سایتهای شخصی، 10 برابرسرعت بیشتر از سرویسهای مشابه، قالبهای متنوع و امکان تعویض با قالبهای طراحی شده شما، امکان ثبت نام برای دیگران در وبلاگ شما، امکان تایید یا رد نوشته ها و پیامها ، بخش کمک به کاربران و نیز دارا بودن بخش تالار بحث و بررسی چگونگی استفاده از سرویس. تبلیغات رایگان وبلاگها و سایتهای خبری و غیر انتفاعی. آغاز راه است، با ما باشید

نوشته شده توسط : Masood در روز ۲۲ مهر ۱۳۸۴، ۱۰:۲۵ بعدازظهر

اين بحث در جايي معتبر است كه خدا و نمايندگانش را به رسميت بشناسيم.وقتي نه خدايي در كار باشد و نه نمايندگاني از اين دست خب كل قضيه مي شود جدايي دين از سياست.نخود نخود هركه رود خانه خود.

نوشته شده توسط : لاله در روز ۲۳ مهر ۱۳۸۴، ۱:۴۸ بعدازظهر









Remember personal info?