<سوره‌ی بازگشت یکشنبه ۲۴ مهر ۸۴

۱ تب و تاب عشق بود و گرماگرم فروغ روی او و سردی برف و باد * و انديشه‌ی بازی عاشقانه‌ی صبح بود و غروب * دست‌هايم در تمنای تن‌اش لرزان وترسان، مبادا آبگينه‌ی احساسش خش بردارد * غروب می‌گذشت و انديشناک از عشق بازی صبح می‌سوختم * در چشم‌هايش که به مهتاب می‌مانست با عطشی سيری ناپذير می‌نگريستم و آزمند، بر اندام به بسترنرفته‌اش دست خيال می‌سودم * آرامش نگاهش به نسيمی می‌مانست، به بوی گل آغشته و به زلفکان آفتاب خورده‌ی صبح آراسته! *

۲ تب و تاب عشق بود و گرماگرم فروغ روی او و سردی برف و باد * و زمزمه‌های پليد ابليس در نفس نسيم حرف‌هايم * که يک‌باره طوفان کلامی کوتاه، بی تدبيری، ــ توهين آکند ــ ناخواسته هر چند! * و جويبار اشک‌هايش که بر آبگيرخرد بی‌خردی‌ام می‌ريخت * که هر قطره‌اش سيلابی ويران‌گر! * و آن‌چه با ابريشم احساسش رفت، نه آبگينه که ابريشم! * شرم‌ناک از تکرار کلام ناهنگام آن روز کلامی ــ حتی در نفرين آن لحظه‌ی شوم ــ نتوانم گفت. *

۳ تب و تاب عشق بود و گرماگرم فروغ روی او و سردی برف و باد * و چندان که روحی سرگردان به‌سان بيدی از باد، بر خاک افتد، شرم آن کلام چونان سيلی،ريشه‌ی جان و دل بر کند.*

۴ چگونه به آن چشم‌های مهتابی ــ که آن سان از من پنهان شد ــ بنگرم؟

سید سام الدین ضیائی :: October 16, 2005 :: شعر - ترانه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1323

مطالب دیگر در زمینه شعر - ترانه

جایی که مرگ، به نظر می‌رسد ساکن شود - نگاشته شده در یکشنبه ۱۷ مهر ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
انتظار - نگاشته شده در سه شنبه ۱۵ شهریور ۸۴ به قلم:: عباس معروفی
برایم فرشته‌ای بفرست - نگاشته شده در چهارشنبه ۲۶ مرداد ۸۴ به قلم:: آلیوس
افسانه‌ی عشق مِه‌آلود - نگاشته شده در جمعه ۱۴ مرداد ۸۴ به قلم:: عباس معروفی
خواهش - نگاشته شده در یکشنبه ۹ مرداد ۸۴ به قلم:: سید سام الدین ضیائی

نظرات شما:










Remember personal info?