<آیا ماوراءطبیعه قابل درک است؟ دوشنبه ۲۵ مهر ۸۴
مطلبی را تحت عنوان "درک بشری از جهان اطراف" نگاشتم، که اشاره داشته بود به اینکه انسانها چگونه از محیط اطرافشان آگاهی کسب میکنند.
حال این سئوال مطرح میگردد که چه رویکردی را میبایست با مسئله ماوراطبیعه اتخاذ کنیم. به دیگر بیان، از کدامیک از مجاری ادراکیمان ماوراطبیعه را درک کنیم. برای پاسخی به این مسئله، با ذکر دوباره حالاتهای قبلی به تشریح این مسئله میپردازم:
عدهای بر این مسئله پافشاری میکردند که بشر تمامی ادراکات خود از جهان را به طور عقلی بدست میآورد. یعنی تفکر ماست که از اتفاقات مختلف برداشت میکند و اینگونه از جهان آگاهی پیدا میکنیم. اینان همگی عقلگرا بودند و به نظر میآید که دیدگاهی صحیحی داشتند. یعنی برداشتهای ما همگی عقلی است. این دسته را عقلگرایان* تشکیل داده بودند.
حال اگر بخواهیم با چنین دیدگاهی به مسئله ماوراطبیعه بپردازیم، متوجه میشویم که با این روش نمیتوانیم ماوراطبیعه را درک کنیم! عقل برای تعریف جهان از علوم مختلف از جمله هندسه، ریاضیات، فیزیک، منطق و غیره کمک میگیرد. در هیچیک از اینها ما توانایی اثبات وجود خدا را هم نداریم، چه برسد به مسائلی چون روح، جهان پس از مرگ، جن و غیره! (در مورد اثبات وجود خدا، تلاشهای بسیاری در ریاضیات و فیزیک صورت گرفته، اما هنوز نتیجهء قطعی حاصل نشده است!)
اما عدهای هم بر این عقیده بودند که ادراکات ما از هستی از طریق تجربه صِرف بدست میآید. اینان عقیده داشتند که مثلا نوزادی که به دنیا میآید هیچ تصوری از جهان ندارد، بنابراین با مشاهدات خود کم کم شناختهایش را بیشتر میکند. مثلا کودک اولین بار به وسیله حس بینایی خود، آتش را میبیند و آن را از لحاظ ظاهری تشخیص میدهد، سپس مثلا دست به سویش دراز میکند تا آنرا لمس کند. وقتی که از طریق حس لامسه خود آنرا حس کرد، از آن شناخت و آگاهی بیشتری پیدا میکند. پس عده ای برای آگاهی و درک جهان قائل به شناخت از طریق حس شدند و تجربهگرایان** را تشکیل دادند.
برای پرداختن به ماوراطبیعه با توجه به این دیدگاه، باید از طریق حواسمان به شناخت بپردازیم؛ یعنی این موضوع را هر روزه لمس کنیم، مشاهده کنیم، بو کنیم، بچشیم و بشنویم! و برایناساس ادراکات خود را روزانه افزایش دهیم، یاد بگیریم، تصحیح کنیم و با آن زندگی کنیم (از محالات!!!). با این روش نیز نمیتوان به اثبات این موضوع پرداخت! و نمیتوان بر حرف اندکشماری که رویاپرداز و متوهم میخوانمشان، استناد کرد. ( بحث مدعیانی چون عارفان، جادوگران، مرتازان و ... طولانیست که احتیاج به یک نوشتار جداگانه دارد)
اما عدهای، هم عقلگرایی و هم تجربهگرایی را برای درک جهان پیرامون اتخاذ کردند. اینان معتقدند که ابتدا ما جهان اطراف را از طریق حواس درک میکنیم و سپس با توجه به عقلمان، مشاهدات خود را تجزیه و تحلیل میکنیم. مثلا پس از لمس آتش، تجزیه و تحلیل میکنیم که آتش سوزاننده است و باید از تماس با آن دوری کرد! اینگونه عقل و حواس، به طور متقابل باعث شناخت ما از جهان میشوند.
در این حالت هم که از هر دو شیوه استفاده شده است، نمیتوان دست به اثبات و حتی درک ماوراطبیعه زد! لذا این موضوعی است که به نظر میرسد به هیچ وجه برای بشر قابل درک نباشد، چون با هیچیک از ابزارهایی که در اختیار دارد نمیتواند کوچکترین آگاهی از این موضوع (در صورت وجود) پیدا کند.
پینوشت: این رویکردی است که مورد توجه فلاسفه بسیاری از جمله کانت و ای.جی.ایر بوده است. قصد من بیان و تشریحی کلی و جدید بوده و نمیخواهم به طور قطع دست به رد یا اثبات چیزی بزنم، چون خودم با این مسئله به صورت ندانمگرایی برخورد میکنم و قصد بیحرمتی به عقیده یا اندیشهای را هم ندارم.
* Rationalism
** Empiricism
