<سروش و تحجر یکشنبه ۱ آبان ۸۴
اشاره: دکتر سروش در نامه نگارىهاى اخير خود با آقاى بهمن پور و نيز سخنرانى خود در فرانسه، گويا پروژه جديدى را در بحث هاى دين شناسانه خود آغاز کرده است. دوستان و اهل فن در اين مورد نقدها نوشتند. به عنوان يک خواننده آثار و پيگير سخنرانى هاى ايشان چند نکته کوتاه به نظرم آمده است.
مقابله با تحجر دينى و فکرى، يکى از بحثهايى است که اين روزها اهميت و اقبال پيدا کرده است. اين گشودن جبهه جديد روشنفکرى دينى کارى نيکو اما نيازمند دقت فراوان است. تيز بينى سروش در شناختن اولويتها و عطف عنان کردن به اين موضوعات و گشودن باب نقد تفکر شيعى قابل توجه بوده است. اما نقد اين مبانى ريشه دار در فرهنگ مردم ايران، انصافاً کار شجاعانه و در عين حال ظريفى است. در عين حال بايد توجه داشت که هر چند نقد بنيادين تفکر شيعى کار خطيرى است اما نکته اين است که اين نقد - اگر جزئى و موردى نشود و درون مذهبى و کاملاً کلامى نگردد و بخواهد بنيادين و کلى و ريشهاى بماند - در عمل خيلى بعيد است که راه به جايى برد. اين نگرانى هميشه هست که با بهره گيرى از احساسات و دگمهاى فکرى افراد جامعه در عمل واکنشهاى شديدى به اين نقدها صورت گرفته و سبب تقويت جريان تحجر گردد. ريشه شيعه غالى ايرانى خيلى قوى است و بنيانها همه آميخته با نحوه زيست و آيين زندگى ايرانى هستند. يک نمونه ملموس، مبتذل و دمدستى همان است که مثلاً کم نيستند روشنفکرهاى سکولار يا لاييک و حتى ضد دينى که هنوز بر «سيد» بودن خود تاکيد دارند! البته خوشبختانه يا متاسفانه نگرانى از واکنش تند قشريون فعلاً منتفى است. زيرا حمله سروش به مبانى تشيع - که شايد الهامى از عمل بنيادگرايانه و چريکى اکبر گنجى در عرصه سياست بود - به دليل گسست فعلى حلقه ارتباطى و اطلاعاتى جامعه (تخريب هرم روشنفکرى) انعکاسى در جامعه پيدا نکرد. اين پس زدن جريان روشنفکرى دينى در بين قشر آگاه جامعه البته نشانه خوبى هم نيست.
به هر حال شخصاً به نحوه رويکرد دکتر سروش با توجه به مبانى فکرى خودش دو انتقاد کلى دارم:
الف) انتقاد شديد از «تشيع غالى» مغاير بحث هاى قبلى «اصناف ديندارى» خود سروش است. با سلاح ديندارى عالمانه به جنگ تحجر رفتن، همان است که با سلاح ديندارى «معرفت انديش» و عالمانه (يعنى انديشه و دليل آورى) به جنگ تمام عيار با ديندارى «معيشت نگر» و قشرى رفتن (که جز احساسات و علت ها نمى شناسد). اينها دو روش متفاوت ديندارى دو قشر مختلف هستند. با طرح اين بحث ها گويى نماينده شاخص يک صنف به جنگ کل صنف ديگر رفته است و گمانم اين کار نوعى عمل بنيادگرايانه است که معلوم هم نيست به بهبود اوضاع کمک کند. به هر حال اين در نوشته هاى سروش آمده بود که دين اساساً براى معيشتنگرها آمده است و مخاطب اصلى همانها هستند. با نظريه پردازى هاى محکم و منسجم سروش در «اصناف ديندارى»، اينبار خود سروش دارد پايه هاى نظرات خودش را بدون اعلام قبلى سست مىکند. آرى! مىشود از ديندارى قشريون انتقاد کرد اما نمى توان آن را ديندارى ندانست و اساس را از ريشه زد. مگر طبق نظر سروش مخاطبان اصلى دين عامه مردم و قشريون نبودند؟ نقد ديندارى «معيشت نگر» و «پوسته گرا» به جاى خود نيکو. اما حمله به کليت آن به خاطر خطر تحجر، ريسک بزرگى مى طلبد و هيچ معلوم نيست که دستاوردى هم داشته باشد. سروش با سلاح «دليل» به جنگ «علت» رفته است و مى خواهد پروژهاى را که کل روشنفکران دينى و غير دينى در يک پروسه تاريخى آرام آرام پيگيرى مى کنند، يکتنه جلو ببرد.
ب) جنگ کلامى درون دينى راه انداختن هم چندان با پلوراليسم دينى و «صراط هاى مستقيم» سروش همخوانى ندارد. بالاخره «خاتميت» هم به جاى خود، اما ماجراى «هادى» بودن اسم خداوند به کجا رسيد؟! «تکافو ادله» چه مىشود؟ نميتوان با چماق خاتميت همه چيز را قلع و قمع کرد. يک اسم از اسما الهى را برگرفتن يا يک صفت از اوصاف شريعت را عمدهتر و برجستهتر ديدن و غفلت از ديگر اسما و اوصاف، خود موجب خطا و افتادن در دام «غلو» است.
