<رویای زندگی جمعه ۶ آبان ۸۴

آه به یاد می آورم کودکی‌ام را؛ چه زیبا بود و من چه خجالتی! و چه روزهای خوبی را در مدرسه با دوستانم گذراندم: ابتدایی، راهنمایی و بعد دبیرستان! شاد و لطیف!
دوران دانشجویی‌ام را به خاطر می‌آورم؛ آه آن روزهای تکرار ناشدنی!
احساس خوبی از سرِ کار رفتن داشتم، احساس استقلالِ فراوان؛ تا سر حدِ دیوانگی! هرگز آن روزها را فراموش نخواهم کرد. و چه قشنگ بود آنگاه که عاشق شدم! روزهای نامزدی و پس از آن طعم زندگی مشترک! خوش‌طعم بود و خوش رایحه! و آن هم چه زود گذشت!

میوه‌هایی به من عطا شد در باغ زندگی، فرزندانی به شیرینی طعم زندگی! عاشق‌شان بودم و همه چیزم بودند. اما آن‌ها هم رفتند و رویایی از کودکی‌شان برایم باقی ماند. هر یک روزگاری را جداگانه می‌گذراند. آنها هم دچار احساس زیبای استقلال شده‌اند!
و چه زیبا بود دوران مسن بودن، بازنشستگی و اوقات خالی! چه لذتی داشت ساعت‌ها قدم زدن و بحث کردن. چه روزگارانِ خوشی! روزگاران بی‌کاری!
و پیری‌ام را به یاد می‌آورم با آن نوه‌های قد و نیم‌قدم که همیشه دورم را می‌گرفتند؛ آن لحظات پر از محبت و احساس را. چه زیبا بودند همه این ثانیه ها؛
و چه زیبا بود رویای زندگی! آه که زیبا بود رویای زندگی! وای که چه زیباست این رویای زندگی!

لرد کاوی :: October 28, 2005 :: شعر - ترانه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1334

مطالب دیگر در زمینه شعر - ترانه

سوره‌ی بازگشت - نگاشته شده در یکشنبه ۲۴ مهر ۸۴ به قلم:: سید سام الدین ضیائی
جایی که مرگ، به نظر می‌رسد ساکن شود - نگاشته شده در یکشنبه ۱۷ مهر ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
انتظار - نگاشته شده در سه شنبه ۱۵ شهریور ۸۴ به قلم:: عباس معروفی
برایم فرشته‌ای بفرست - نگاشته شده در چهارشنبه ۲۶ مرداد ۸۴ به قلم:: آلیوس
افسانه‌ی عشق مِه‌آلود - نگاشته شده در جمعه ۱۴ مرداد ۸۴ به قلم:: عباس معروفی

نظرات شما:










Remember personal info?