<روشنفكر، انصاف و اسرائيل یکشنبه ۸ آبان ۸۴
برايم جالب بود كه دوستان زيادي در دفاع از حقوق دولت مظلوم اسرائيل به پا خاستند. من آن قدر اسمهاي عزيز در بين كساني كه توضيحي بر مطلب اين حقير نوشته بودند ديدم كه شرمم ميآيد چيزي در جواب بنويسم. اما با خودم فكر كردم آن چه بر اكثر دوستان گران آمده است و باعث شده تا چنين برآشوبند احتمالا اين نكته بوده كه كسي چون من كه از جنس همان اعتراضكنندگانم در دامي كه جمهوري اسلامي نهاده گرفتار شدهام و ميخواهم در تظاهرات شركت كنم. بغض ما از جمهوري اسلامي باعث شده تا انصاف را فراموش كنيم. اما من ياد گرفتهام كه در دعوا طرف حق را بگيرم و در اين دعوا براي من مثل روز روشن است كه حق با مردم فلسطين است. عزيزان البته بد نيست كمي فكر كنند كه در برابر اين همه ظلمي كه بر اين ملت ميرود چه ميشود كرد جز اين كه در يك حركت كاملا بدون خشونت ظلم را محكوم كنيم؟ بزرگواران عزيزتر از جان من! شما براي محكوم كردن اين ظلم چه كردهايد؟ تا به حال چند بار مطلب نوشتهايد؟ يا با ديگران بحث كردهايد؟ يا سعي كردهايد تصويري صحيح از واقعيتي كه در CNN و فاكسنيوز وارونه نمايش داده ميشود در اذهان عمومي به نمايش بگذاريد؟ تا به حال كدام يك از شما عزيزان يك زنجير انساني در دفاع از مظلومين فلسطيني – يا حتي اسرائيلي – درست كردهايد. اين قدمهاي هر چند كوچك شما در درفاع از اينان را ما چرا نميبينيم؟ اگر انقلاب نشده بود و حمايت از مردم فلسطين نماد ژست روشنفكري و مبارزه بود باز هم اعتراضي داشتيد؟
من از گنجي حمايت ميكنم چون مظلوم واقع شده است و دارد يكتنه بار همهي ما را به دوش ميكشد. باري كه هيچ كداممان عرضهاش را نداريم برداريم. حالا يكي نيست بفرمايد چرا نبايد از مردمي حمايت كنم كه از وطنش رانده و از حقوق اوليهي زندگياش محروم ميشود؟
آقاي راشدان مينويسد: اسرائيل بالاترين دموكراسي را دارد! من ميگويم يك دموكراسي نظامي مبتني بر آپارتايد كه در آن راي اكثريت از نژاد و يا مذهب برتر به كرسي بنشيند چگونه دموكراسياي است؟ آقايان مگر فراموش كردهايد هيتلر را كه با همين نوع دموكراسي به روي كار آمد و دنيا را به آتش كشيد؟ والله كه اسرائيل نتوانست و نميتواند، وگرنه چنين كاري را با تمام خاور ميانه ميكرد. ايشان جواناني كه شمع به دست در ميدان محسني جمع ميشوند تا به مردم آمريكا بابت 11 سپتامبر تسليت بگويند را دوست اسرائيل ميدانند. من يكي از آن جوانان بودم آقاي راشدان! چهطور به اين راحتي حكم كلي صادر ميكنيد؟ براي من مثل روز روشن است كه آقاي راشدان – كه بسيار به او احترام ميگذارم – ميداند كه دارد چيزي را مينويسد كه حتي خودش هم آن را باور ندارد. (http://mag.gooya.com/columnists/archives/038129.php)
از نظر من سران اسرائيل در نقض حقوق بشر و ظلم فرقي با سران جمهوري اسلامي ندارند. از نظر من ظالم را - هر كه ميخواهد باشد - بايد محكوم كرد. از نظر من دامنهي كاربرد يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم فقط به ايران محدود نميشود. از نظر من آن كه با عمليات انتحاري زن و بچه و غيرنظاميان اسرائيلي را به آن دنيا ميفرستد نيز محكوم است. از نظر من خشونت محكوم است. اما من فقط ميخواهم فرياد بزنم و خشونت را محكوم كنم و دنيا را متوجه اسيراني كنم كه در دموكراسي مترقي اسرائيل با چشم بسته و دست بسته و رو به ديوار پذيراي گلولهاي در بدن خود ميشوند و ميميرند.
آليوس عزيز! من ساتياگراها را خواندهام. من تمام صفحات زندگي گاندي را با اشك ورق زدهام و ميفهمم بيخشونتي يعني چه. من بر خلاف خيليها كه از پاسدار و بسيجي و اطلاعاتي و هر چه ريشو است متنفرند همه را به يك چوب نميزنم و سعي ميكنم با انصاف باشم. من همچنين بر خلاف خيليهاي ديگر كه از هر چه بيريش و نمازنخوان و لامذهب و مخالف نظام است انزجار دارند به همه عشق ميورزم و دل پاك را ملاك برتري انسانها ميدانم. همين هم هست كه تقريبا هيچ دوستي ندارم. هر دو طرف به يك اندازه از من متنفرند و سعي ميكنند از اين غيرخودي فاصله بگيرند! اما آليوس جان! من اگر كسي را ببينم كه در انتهاي شب در حال دستدرازي به مظلومي است و فرياد كمك مظلوم را بشنوم، لحظهاي درنگ نميكنم و ميدانم تو نيز جز اين نخواهي كرد. اين جا ديگر دعا كردن ته دل آدم – آن گونه كه ديگر دوستان نشنوند و به تهجر متهمم نكنند – به هيچ دردي نميخورد. آن مظلوم نيازمند كمك است نه دعا! (خدا كند هيچ وقت چنين صحنهاي نصيب هيچ كس نشود)
اينها كه نوشتم همه از براي عزيزاني بود كه از صميم قلب دوستشان دارم و فكر ميكنم به ظلم اسرائيل اعتراف دارند. و اما براي برخي ديگر نيز كه در روز قدس هالوين را جشن ميگيرند سخن زيادي ندارم. شما هالوين را هميشه جشن ميگيريد. وقتي گنجي داشت روي تخت بيمارستان جان ميداد نيز هالوين را جشن ميگرفتيد. وقتي 18 تير ما را در كوي ميزدند نيز هالوين را جشن گرفتيد. سال 67 نيز هالوين را جشن گرفتيد. هر روزتان هالوين! هالوينتان پيروز!
و اما ساير دوستان:
1) سخنان تند احمدينژاد اصلا با خرد و عقلانيت سازگاري نداشت. او فراموش كرده كه ديگر شهردار نيست و هر چند ما او را به رياست جمهوري ايران قبول نداريم اما متاسفانه دنيا اينگونه ميانديشد. اين چيزي است كه خاتمي ميفهميد و به همين خاطر هيچ وقت مضحكه نشد و اين مردك نميفهمد. (جالب است كه وقتي ما فرياد ميزديم نگذاريد اين مردك رئيس جمهور شود دوستان ميگفتند فرقي نميكند. حالا كه فرقش در چشم ما فرو رفته من به پشتيباني از رئيسجمهور تندرو متهم ميشوم!)
2) دولت X ميتواند با ملت Y دشمن باشد. مثل دولت صربستان كه با مسلمانان بوسني دشمن بود يا دولت تركيه كه با كردها دشمن است يا ملت ارمنستان كه با دولت آذربايجان و تركيه دشمن است و خيلي مثالهاي ديگر.
3) من از مرگ بديها بدم نميآيد. تكرار ميكنم كه: مرادم از اين مرگ، محو يک تفکر نژادپرستانهی ظالمانهی فوق مذهبی تندرو است. خدمت آقاي دولتآبادي هم ارادت داريم.
4) ملاحسني جان: فرزندم را خيلي جاها با خودم ميبرم. همان طور كه جاهاي ديگري كه احتمالا شما فكر ميكني خوب است نيز او را با خود ميبرم. او هم حق انتخاب دارد. من بيش از هر كسي اطلاعات در اختيار فرزندم ميگذارم. اگر فردا برگردد و توي روي من بايستد و بگويد اشتباه ميكني هم ناراحت نميشوم. نظر تنگ و سليقهي بد ما را هم ببخشيد كه نميتوانيم ببينيم آب خوش از گلوي قاتل صبرا پايين برود. عزيز من! احمدينژاد را به خاطر اين شايعه كه تير خلاص ميزده همه دور ميداريم و تقبيح ميكنيم، تير خلاص زدن شارون را كه همهي دنيا ميدانند!!! انصافت را شكر.
اي كاش معيارهايمان براي حق و باطل متغير با زمان و مكان نبود.
