<به بهانه نقد چهارشنبه ۱۱ آبان ۸۴

نقد پارساى عزيز بر سروش مرا برآن داشت تا دوباره نگاهى به «اصناف دين ورزى» و «صراط‌هاى مستقيم» بيندازم. گرچه به نظر من سروش در اين سخنرانى و مناظره اخير حرف جديدى نسبت به «خاتميت پيامبر» و « ولايت باطنى و ولايت سياسى» نزده است جز تأکيدى بيشتر بر مسأله مهدويت و شايد کمى بى‌پرده‌تر از گذشته.

به هر حال من منافاتى بين به قول شما پروژه جديد و مبانى فکرى ايشان نديدم. چرا که بر مبناى پلوراليسم قرار نيست کسى از فرقه و مذهب يا صنف دينداريش دست بردارد و بالاتر اين‌که حتا بنا نيست کسى بر طرز تفکر خود پا فشارى نکند. اما يک سؤال: من و شما اهل مدارا و در مقابل کديور و مصباح مخالف پلوراليسم. شايد من و شما با کديور مشکل نداشته باشيم ولى آيا با مصباح هم مى‌توانيم مدارا کنيم؟ در واقع مشکل از جانب ما نيست، مصباح با ما سر آشتى ندارد. آيا شيعه به قول ايشان غالى يا صهيونيست‌ها حاضرند تن به پلوراليسم بدهند؟ و آيا دم از صراط«هاى» مستقيم زدن به معنى در افتادن با اين همه نيست؟

اصناف دين ورزى مى‌گويد کربلا را سه گونه مى‌توان ديد: ۱. سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است از صفويه تا قاجار و جمهورى اسلامى، ۲. انقلاب شريعتى يا امر به معروف و نهى از منکر مطهرى يا شهيد جاويد صالحى نجف آبادى، ۳. روح سلطانى ز زندانى بجست مولوى. اما نمى‌گويد که شريعتى و مطهرى و صالحى و مولوى ديدگاهشان را براى عوام نگويند. تازه به قول شما اين‌بار که نقد مهدويت به سطح جامعه کشيده نشد.

گمان نمى‌کنم نه سروش و نه هيچ منتقد و روشنفکر ديگرى در دين عوام طعن کند، اما اين مانع از معرفت انديشى ايشان نمى‌شود. گواين‌که من در فهواى کلام شما همان ايراد اصحاب علماى داخلى را مى‌بينم که معتقدند اين گونه شبهات را نبايد در رسانه‌هاى عمومى طرح کرد، آن‌ها به اين دليل که از سستى ايمان مردم مى‌ترسند، و شما به حق از اين که مبادا متحجرين را جرى(تر) کند.

اما نکته مهم‌تر همان‌طور که پيش از اين هم گفته‌ام اين‌که ما با دين کسى کارى نداريم، مادام که او با ما و ديگران کارى نداشته باشد. پلوراليسم مى‌گويد هم شيعه منتظر مهدى بر حق است هم اسرائيل در پى سرزمين موعود. اما وقتى اسرائيل براى رسيدن به سرزمين موعودش دست به قتل عام عرب‌ها مى‌زند و احمدى‌نژاد در پى حذف آن از نقشه جهان است؛ نمى‌توان نگاه کرد و گفت بر مبناى اصناف دين‌ورزى، دين اين‌ها دين معيشت‌ انديش است!

از اين مسامحه‌آميزتر: ما که مسؤول بهشت و جهنم ديگران نيستيم، اگر به من بود شايد مى‌گفتم هرکس که دست به عمليات انتحارى مى‌زند(از شيعه و سنى و اسرائيلى)، برود جهنم اما بر مبناى پلوراليسم شايد او هم به بهشت برود، چون به هر حال او هم حظى از حقيقت دارد. اما در اين صورت هم دليل آن نمى‌شود که هر گونه عمليات انتحارى را محکوم نکنيم.

اما اين که بحث‌ها را بايد درون دينى کرد، جاى بحث دارد. اول اين که هر دو بحث اصناف دين‌ورزى و پلوراليسم، برون دينى هستند. دوم اين‌که نسبت مهدويت و خاتميت بحثى است درون دينى، در حالى که نسبت هر يک با دموکراسى بحثى است بيرون دينى. از طرفى مهدويت را مى‌توان با انديشه منجى موعود در مسيحيت و زرتشت و فراتر از آن با آرمان‌گرايى مقايسه کرد. يک وقت است که فقط يک پيش‌گويى است (انجمن حجتيه)، و گاه يک توصيه است (ولايت فقيه) منظور اين که يک موضوع درون دينى مى‌تواند تحت تأثير بسيارى موضوع‌هاى فرادينى باشد. از طرفى مهدويت در شيعه ادامه امامت است و باز نسبت امامت و خاتميت بحثى است درون دينى. شيعه بايد توجيه مناسبى براى امامت داشته باشد و اين توجيه بايد سازگار با ديدگاهش نسبت به خاتميت باشد و اين هر دو بايد متناسب با نبوت باشد. با خاتميت کدام نقش نبى خاتمه ميابد؟ وحى؟ (از على نقل است که چنين نيست)، تشريع؟ (گروهى چنين اعتقادى ندارند)، ولايت باطنى (؟) يا ولايت سياسى؟ به ظاهر تمام حيثيت تاريخى شيعه در همين تداوم ولايت سياسى بعد از نبى است. مى‌بينيد که تمام بحث‌ها درون دينى است و نتيجه بحث در مورد بحث بيرون دينى ارتباط با دموکراسى تعيين کننده است. اگر منکر ولايت سياسى بشويم بايد استدلال‌هاى درون دينى قوى داشته باشيم و الا بايد در پى نسبت امامت و دموکراسى و ازاين بالاتر نسبت نبوت و دموکراسى باشيم. يک راه گريز از اين بحث که ناگزير به بحث تکليف الهى و حق طبيعى بشر کشيده خواهد شد، تبيين خاتميت است با نفى ولايت سياسى، يعنى تعريف امامت به ولايت باطنى و ارايه تفسيرى عرفانى براى غيبت و ظهور(!) اگر نخواهيم از ولايت سياسى بگذريم (و به نحوى مناسب خاتميت را تبيين کنيم) ناگزير بايد ديدگاهمان را نسبت به حقوق بشر روشن کنيم. حقوق بشر از آن‌جا که به بحث حقوق طبيعى مربوط است بحثى است بيرون دينى اما از سويى با تکليف الهى که موضوعى است درون دينى، مرتبط است. آيا خداوند الزامى به پاس‌داشت حقوق طبيعى مخلوقات از جمله حقوق بشر دارد؟ ( عدالت بارى) يا بندگان را بر خدا حقى نيست؟ (کرامت بارى) مى‌بينيد که فقط با هدايت بارى (پلوراليسم) سر وکار نداريم، اسم‌هاى ديگرى هم در ميان است…

به نظر من اين همه موضوع‌هايى است که حتا اگر نقد شما به سروش معتبر باشد، ما مى‌توانيم فارغ از رأى ايشان و منتقدانش خود به بحث پيرامونشان بپردازيم.

نيما قديمى :: November 02, 2005 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1337

مطالب دیگر در زمینه انديشه

سروش و تحجر - نگاشته شده در یکشنبه ۱ آبان ۸۴ به قلم:: پارسا صائبى
نگاه (هانا آرندت) - نگاشته شده در دوشنبه ۱۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس
عشق، ايمان و ولايت - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۰ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است (3) - نگاشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
ایمان خطرآفرین است (2) - نگاشته شده در یکشنبه ۶ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:

نيماى عزيز، از نقد و ابراز نظر شما سپاسگزارم. توضيحى بر اين مطلب آماده خواهم کرد.

نوشته شده توسط : پارسا در روز ۱۱ آبان ۱۳۸۴، ۹:۳۱ صبح

مريم رجوي در پيام تبريك عيد فطر، خواستار اختصاص

فطريه به مجاهدان شهر اشرف گرد
يد.
خانم رجوي گفت: در آستانة عيد سعيد فطر، توجه

مسلمانان، و هموطنانمان را به ترفندهاي ضدانساني و

ضداسلامي فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران، براي

محصوركردن هرچه بيشترمجاهدان آزادي در شهر شرف و

قطع دارو و آرد و ارزاق مجاهدين و آدمربايي به‌منظور منع

ترددات آنها براي تأمين تداركاتشان، جلب مي كنم.

خانم رجوي بايادآوري رويكرد پدر طالقاني كه مجاهدان

آزادي را شايسته ترين و سزاوارترين كسان براي دريافت

فطريه مي‌دانست، افزود: خواهشمندم در پاسخ به تشبثات

ضدانساني ملايان حاكم بر ايران و به‌عنوان تيمن و تبرك و

همراه با دعاي خير، فطريه امسال را در داخل ايران و در

خارج كشور به قهرمانان پايدار مجاهدخلق در شهر اشرف

اختصاص بدهيد. سرانه فطريه معمول در اروپا، معادل

5 يورو مي‌باشد.

اختصاص دادن فطريه به مجاهدان شهر شرف، سيلي بر

بناگوش رژيمي است كه رئيس جمهور آن هفته گذشته

ادعاكرد هزينه‌هاي مجاهدين توسط آمريكا و اسرائيل

پرداخت مي‌شود.
پيشاپيش از قدمهاي خير وانفاس نيك حاميان مجاهدين، كه

در عين حال تبري از «كل سوء» و شر مجسم دوران

يعني رژيم سفاك و دجال آخوندهاست، سپاسگزاري مي‌كنم و

از خداي بزرگ مي‌خواهم كه طاعتها وعبادتهاي همة ما را

به لطف و كرم خود قبول نمايد و فطر رهايي ملت ايران را

از سلطه شوم آخوندها - كه هلاك كنندگان حرث و نسل

و سدكنندگان راه خدا و مصاديق مجسم الدالخصام هستند-

نزديك سازد.


بااين ايميل جهت راهنمايي تماس بگيريد
setare1563@yahoo.com

نوشته شده توسط : ستاره در روز ۱۱ آبان ۱۳۸۴، ۸:۴۵ بعدازظهر









Remember personal info?