<فلسفهى زور دوشنبه ۲۳ آبان ۸۴
يادداشتهاى دوست گراميم آرمين راد را همراه با نظرهاى ديگر دوستان در مورد اسرائيل دنبال مىکردم ولى فرصت اين که پيش از اين نظرم را بنويسم نداشتم. اما اکنون با احترام نسبت به نظر هم ايشان و هم ديگر دوستان، چند نکته را ياد آورى مىکنم:
۱. من با ديدن مطلب آقاى راد در مورد راهپيمايى روز قدس ياد موضع گيرى زمان انتخابات ايشان افتادم. ايشان در آن زمان در برابر استدلال تحريمىها که شرکت در انتخابات را مهر تأييدى بر نظام مىدانستند، دليل مىآوردند که اگر شرکت نکنيم، وضع از آنچه هست بدتر مىشود. (به نظر پيش بينى ايشان درست بوده است، ولى فکر نمىکنم کسى از تحريميان نيز جز اين پيش بينى کرده باشد.) گرچه دوست دارم در فرصتى مناسب به موضوع انتخابات بپردازم، اما در اين نوشته منظور ديگرى دارم. فرض که اسرائيل نامشروع (و من نمى گويم که نيست!) و فرض که شرکت در راهپيمايى آرام و سر دادن شعار مرگ بر اسرائيل، يک روىکرد بى خشونت (گرچه من در اين فرض شک دارم!) اما آيا شرکت در راه پيمايى روز قدس تأييدى بر عملکرد رژيم نيست؟ آيا پاسداشت اين مراسم به معنى تأييد بودجههايى که صرف عمليات تروريستى مىشود نيست؟! و اين بار ديگر نمىتوانيد ما را از عواقب عدم شرکت در تظاهرات (مثل انتخابات) بترسانيد. شما مىگفتيد رأى ندادن در آينده به ضرر ما تمام مىشود (و در اين مورد جداگانه بحث خواهم کرد) ولى ديگر شرکت نکردن در راهپيمايى روز قدس ضررى براى ما ندارد.
۲. شما که اهل قلم و مطالعه هستيد، مىتوانيد به جاى شعار دادن، شعر بگوييد و بنويسيد و در نوشته و شعرتان از ظلمى که به مردم فلسطين رفته بگوييد، چرا راهپيمايى؟ چرا شعار «مرگ بر»؟
۳. يک بحث مهم در فلسفه حقوق منشأ حق است و يک نظريه جالب در اين زمينه «زور» است! هرکه زورش بيش، حقش بيش. ممکن است اين نظريه غير اخلاقى به نظر بيايد ولى در عوض واقع بينانه است. اگر چه در اخلاق مىتوان اين نظريه را رد کرد ولى در حقوق بينالملل دست کم براى تعيين وضع موجود از اين نظريه استفاده مىشود. شما نمىتوانيد مدعى شويد که چون در زمان کوروش کبير نصف دنيا مال ما بوده پس حق ماست. سهل است قراردادهاى گلستان و ترکمنچاى را با آن که مدتشان منقضى شده نمىتوانيد فسخ کنيد. مبناى پذيرفته شده در سازمان ملل وضع موجود است و قرار است اين سازمان از وضع موجود حمايت کند تا بعد از اين کسى با تکيه بر اهرم زور نتواند مرزى را تغيير دهد.
۴. اگر اعتراض به غصب حاکميت است، چنان که گفته اند چراغى که به منزل رواست به مسجد حرام است، بياييم بر نقض حاکميت ملى مان بر درياى مازندران، اعتراض کنيم. و البته اين جاست که فلسفه زور نمايان مىشود، در برابر روسيه همان بهتر که خاموش بمانيم …
۵. چه چيزى مسأله فلسطين را براى ما مهمتر از خود فلسطينىها مىکند. اگر به مسلمان کشى است چرا در برابر مسلمان کشى در چچن سکوت کردهايم؟ باز هم چراغى که به منزل رواست…مگر به مردم ما، نويسندگان ما، گنجى ما و ديگران مظلوم ما کم ظلم مىشود آنهم به نام اسلام و خدا و پيامبر؟ آرمين جان به نظر من حتا براى نوشتن هم اين ظلم مهمتر است که به آن پرداخته شود… و به نظر من ظلمى که اين وسط به اسلام و قرآن مىشود از همه مهمتر …
۶. اما دشمنى اسرائيل با ما: اين که اسرائيل دوست ما نبوده، قبول ولى مگر روسيه يا چين بوده و اگر هم مىفرماييد نه تنها دوست ما نيست که دشمن ماست، مىپذيرم ولى ببينيم چرا. دوستى دارم که مىگويد سه حکومت مذهبى در دنيا وجود دارد: ايران، آمريکا و اسرائيل! در واقع ريشه دشمنىها در همين دين حکومتى است. آنهايى که خبر از آخرالزمان مىدهند، نمىتوانند با هم کنار بيايند. بالاخره حق يا با مهدى موعود است يا با سرزمين موعود. و فراموش نکنيد تمام ايدئولوژىها زنده به داشتن دشمن هستند. اسرائيل (تو بخوان شارون) بدون جمهورى اسلامى، اسرائيل نيست و جمهورى اسلامى هم بدون اسرائيل، جمهورى اسلامى نيست. اگر نازىها نژاد ژرمن را نژاد برتر مىدانستند و اگر صهيونيستها قوم يهود را قوم برگزيده مىدانند، مصباحيان هم امت اسلامى را محق و ديگران را فاقد کمترين حقى مىدانند. آرمين جان مىترسم فرياد مرگ بر اسرائيل تو در روز قدس با فرياد مصباحيان آميخته باشد. بياييد اگر مخالفيم، مخالف هرگونه نابرابرى باشيم، از نابرابرى قومى و نژادى گرفته تا نابرابرى دينى و جنسى…
