<مسجد ضرار چهارشنبه ۲ آذر ۸۴
بخش اول این نوشته
از سال ۴۲ بگذريم و به ۶۷ برسيم. امام بيمار و نامههاى مشکوک و خلع منتظرى از قائم مقامى و اعدام سيد مهدى هاشمى رئيس دفتر و برادر داماد ايشان. سيد مهدى ماجراى مک فارلين را افشا کرده بود ولى در دادگاه به جرم قتل شمسآبادى محکوم شد. قتل شمسآبادى به قبل از انقلاب بر مىگردد و چندان غير معروف نبود. به قول بستگان آيت (از تئوريسينهاى ولايت فقيه در مجلس خبرگان)، تمام سرنشينان پيکانى که براى ترور شمس آبادى رفتند، شناخته شده بودند. اما شمسآبادى که بود؟ از آخوندهاى عضو انجمن حجتيه معروف به حزب قاعدين که معتقد بودند براى زمينهسازى ظهور امام زمان بايد زمين از ظلم و بيداد فراگير شود، لذا رفتار طرفداران امام خمينى را مخالفت در راه زمينهسازى ظهور مىدانستند. خزعلى از بازماندگان معروف اين حلقه است که هنوز هم گه گاهى با امام زمان ملاقاتهايى دارد (مثل ملاقاتش در شب ۲۲ بهمن)!
مذهبىهاى قبل از انقلاب را به دو دسته مىتوان تقسيم کرد: انجمنىها يا افراد با طرز تفکر آنها مثل مرحوم کافى و انقلابىها با دو گرايش موازى به نمايندگى دکتر شريعتى و استاد مطهرى (بررسى تفاوت اين دو گروه را به فرصتى ديگر موکول مىکنم) انقلابىها به تدريج از گردونه رقابت خارج شدند و امروز به تقريب تمامى مراجع امور به دست قاعدين ديروز افتاده است، آنگونه که حتا غولهاى انقلابى مثل رفسنجانى را هم بر نمىتابند.
بد نيست هم اينجا به اشتباه بزرگ اپوزيسيون اشاره کنم که وقتى با انقلابىها مخالفت مىکنند و از طرفى دين عوام را مىبينند، مدلى شبيه مدل انجمن حجتيه را پيش نهاد مىکنند و فکر کنم همين چند ماهه که نوچه انجمنىها - احمدى نژاد - به حکومت رسيده به اشتباه خود پى برده باشند. به واقع صد رحمت به انقلابىها از چپ گرفته تا راستشان.
بياييم به بحثهاى حوزوى اين دو گروه بپردازيم، گروهى به نمايندگى مطهرى و صالحى (شريعتى را نمىگويم تا بحث را درون دينى نگهداريم) و گروهى به نمايندگى مصباح. بياييم به آيت الله جوادى آملى بگوييم، آقا مگر در احاديث و روايات نيامده که اگر کسى مدعى ملاقات با مهدى شد، قبول نکنيد. چطور نشسته ايد تا يک جوجه راه بيفتد و مدعى زمينه سازى ظهور امام زمان بشود.
با کسب اجازه از خوانندگان محترم، مىخواهم خطابم را به گروه خاصى برگردانم، به دوستان همرزمم در جبهه: بسيجىهاى عزيز، يادتان هست زمانى را که خاطرات ملاقات با امام زمان فراگير شده بود تا اين که حاج حسين خرازى آمد و گفت ازاين پس هر کس را که امام زمان را ديده بگيريد و مفصل بزنيد، چون از دو حال خارج نيست، يا دروغ مىگويد که آن مشت و لگد حقش است، يا راست مىگويد که براى کسى که شيرينى ملاقات با آقا را چشيده تحمل تلخى کتکهاى شما سخت نيست. بعد از آن ديگر کسى امام زمان را در جبهه نديد. پس کجاست اين علق بسيجى گريتان، چرا دستور فرمانده شهيدتان را فراموش کردهايد؟ چرا بر سر اين کذاب نمىريزيد و او را زير مشت و لگد نمىگيريد؟!
تمام آن چه در به بهانه نقد گفتم، کشک! نه با مهدويت کار دارم، نه با امامت نه با نبوت نه با عدالت. بابا مسجد جمکران از کجا آمده آست، چرا اين مسجد ضرار را خراب نمىکنيد؟!

