<بسيجى و نجار پنجشنبه ۱۰ آذر ۸۴

ديده‌ام در همين فضاى سايبر که بسيارى از جوان‌تر‌ها مى‌پرسند، چه چيز جنگ ما با ديگر جنگ‌هاى دنيا تفاوت داشت که اين همه سعى در عرفانى نشان دادنش دارند. سال پيش بود در هم چنين روز‌هايى که به عزيزى نامه نوشتم که خوب شد يادمان آوردى ما هم روزى بسيجى بوديم. نوشتم جبهه، خط مقدم نبرد سپيدى و سياهى نبود. جبهه يک خانقاه بزرگ نبود. بسيجى لزوما سالک نبود، عارف نبود و کشته شدگان جنگ همان شهيدانى که قرآن مى‌گويد نبودند.جبهه خيلى ساده‌تر، خاکى بود نه ملکوتى! زمينى بود نه آسمانى!

سال‌ها پيش در همان دوران جنگ، پسرکى، شاگرد نجارى بود. پسران استاد نجار جبهه بودند. دختر استاد نجار با پسرى رابطه نامشروع داشت. گند کار که در آمد، پسر خلاف‌کار به جبهه گريخت (!) و گويا برادران دختر آن‌جا شهيدش کردند. بعد از جنگ دخترک ماند و بچه‌اى حرام‌زاده …
ديگرى جبهه رفت و وقتى برگشت همسرش را با مرد غريبه ديد و خود را حلق‌آويز کرد. اين همه را پسرک شاگرد نجار مى‌ديد ولى فکر مى‌کرد، جبهه لابد لياقت مى‌خواهد، که اين‌ها ندارند و خودش به جبهه رفت…

در جبهه مردى از مردان خدا را ديد که از وفور فسق و فجور در شهرها شکوه‌ها داشت ولى گاه نبرد که شد، مادر و خواهر فرماندهان را جلوى چشمانشان آورد که من خط مقدم نمى‌روم. پسرک به جاى او رفت. شب عمليات دعاى توسلى مى‌خواندند. کسانى بودند که چه ضجه‌ها نمى‌زدند و پسرک مات و مبهوت که دريغ از يک قطره اشک. اما گاه حلاليت طلبى، رزمنده‌اى را ديد که مثل ابر بهارى مى‌باريد. اين رزمنده، نمازش را درست نمى‌خواند ولى در ميان آتش رگبار و خمپاره اگر فيض شهادتى بود نصيب همو شد نه آن‌ها که به ريا ضجه مى‌زدند…

خدايا سخت است بخواهى بنويسى و نخواهى بگويى، نخواهى خيلى چيز‌ها را که ديدى بگويى تا حرمت قلم را داشته باشى…

پسرک شاگرد نجار از جبهه برگشت و سال‌ها بعد دست بر قضا تو راسته خيابون انقلاب دربه‌در دنبال يک جلد دست دوم از چاپ چندم ترجمه بى‌خود کتابى از شاگرد نجارى ديگر مى‌گشت.

پسرک دل‌باخته پوپر شده بود.





نيما قديمى :: December 01, 2005 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1356

مطالب دیگر در زمینه انديشه

احمدى نژاد و مهدويت - نگاشته شده در یکشنبه ۲۹ آبان ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
تکه‌اى از آن آيينه شکسته - نگاشته شده در شنبه ۱۴ آبان ۸۴ به قلم:: پارسا صائبى
نگاه (هانا آرندت) - نگاشته شده در دوشنبه ۱۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس
عشق، ايمان و ولايت - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۰ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است (3) - نگاشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:










Remember personal info?