<چند مطلب شايد پراکنده دوشنبه ۲۱ آذر ۸۴
نزديک بيست نکته به ظاهر پراکنده است، که نه فرصت دارم به صورت مقاله در بياورم و نه اگر هم چنين کنم، در حوصله وبلاگ مىگنجد. بعضى از آنها مقدمهاند، بعضى شاهد و مثال و بعضى نتيجه. اگر بعضى نتيجه گيرىها از نظر منطقى درست نيستند، ياد آورى کنيد؛ گرچه به گمانم چنين نباشد. چيزى که اين مجموعه را گردهم آورده، براى من «اخلاق» يا بهتر بگويم «فلسفه اخلاق» است. اين نکتهها را به مرور، هر وقت که فرصت نوشتن داشته باشم براى آليوس عزيز مىفرستم:
۱- از ديدگاه زيست شناسى بروز مشکل بر مشاهده و ادراک حسى تقدم دارد. مشاهده يا ادراک حسى ابزار کمکى مهمى براى راه حلهاى به کار گرفته شده ما هستند براى حذف آن مشکلها. به عنوان مثال، چشم حيوان و انسان به گونهاى تحول يافته که به موجودات زندهاى که قادر به تغيير موقعيت و حرکت به اطراف هستند نسبت به برخورد خطرناک با اشياى سخت که ممکن است موجب جراحت شوند، در زمان مناسب اخطار دهد.
۲- در دماى ۵۷۰۰ درجه کلوين، سطح خورشيد به دمايى نزديک است که در آن بخش اعظم تابش خورشيد در ناحيه مريى طيف قرار مىگيرد. اين يعنى در طول دورههاى تکامل بشرى، چشمان ما با خورشيد سازگار شدهاند تا نسبت به طول موجهايى که با بيشترين شدت تابش مىکند، بيشترين حساسيت را داشته باشد.
۳- بنابر اين تصويرى که ما از اشيا در ذهن خود داريم-از جمله رنگ آنها- يک کيفيت دومى براى اشيا محسوب مىشود که به نحوه تأثير اجسام بر حواس ما يا ويژگىهاى تجربههاى ما از آن ها بستگى دارد. اينکه آيا اجسام داراى کيفيتهاى نخستين هستند (مثل جرم و حجم که مستقل از ذهن ناظر وجود داشته باشند) مسأله ايست که به بحث فعلى ما مربوط نمىشود.
۴- انسان از نظر روانشناسى و مقدم بر هرگونه فلسفه پردازى، موجودات را بر دو نوع زيبا و زشت تقسيم مىکند. ما دلبرده زيبارويان مىشويم و بىزار از زشترويان. در اينجا لزوما زيبايى ظاهر ملاک نيست، شايد کسانى حواس ديگرى دارند که زشتى و زيبايى امور غير مادى را نيز مىبينند.
۵- ببينيم چه تفاوتى بين سه حکم زير وجود دارد:
الف) کميت جسمى فلان مقدار است.
ب) جسمى به فلان رنگ است.
پ) جسمى زيبا يا زشت است.
به احتمال زياد مىپذيريم که حکم الف مستقل از ناظر است و حکم پ به احوال روحى شخص بستگى دارد نه اوصاف واقعى شيئ خارجى. حکم ب ممکن است به هر دو جنبه بستگى داشته باشد.
۶- رفتار آدمى نيز به منزله شيئ خارجى براى شخص ناظر، زشت يا زيبا هستند، که بنا به توضيحات گذشته بستگى به خلق و خوى ناظر دارد. اما اگر فرض کنيم تمام انسانها از تربيت و پيشينه ذهنى يکسانى برخوردار باشند، مىتوان انتظار داشت که آنگاه، همگى برخى از افعال را زيبا و برخى ديگر را زشت بيابند. ازاينرو مىتوان اصولى اساسى در رفتار آدميان تشخيص داد که وحدت نظر در زشت و زيبا يافتن آن اصول بيشتر باشد و در عوض هرچه از اين اصول دورتر شده و به سمت فروع و انشعابات برويم با اختلاف رأى بيشترى مواجه شويم.
۷- در داورى اخلاقى نه تنها زيبايى شناختى فعل مد نظر است که نيت و علم فاعل نيز منظور مىشود. زيبايى شناختى فعلى به آثار و نتايج مطلوب يا نامطلوب آن نظر دارد (پيامد گرايى) در حالى که داورى اخلاقى فاعل را مستحق پاداش و مدح مىکند. با اينحال آيا مىتوان به گونهاى فريضهگرايى در اخلاق معتقد بود که هيچ نگاهى به پيامدها نداشته باشد؟

