<اخلاق در کلام و عرفان چهارشنبه ۳۰ آذر ۸۴

خيلى وقت است که مى‌خواهم در مورد خدا بنويسم، از خداى بت پرستان تا يهوه و پدر و پسر و الله و واجب‌الوجود. از اسماء و صفات و افعال او. از خداى دين و فلسفه و عرفان و از تقابلش با علم. اما هنوز اين فرصت دست نداده؛ تا کى خدا بخواهد(!) اما از ميان صفات بارى دو صفت خير و محبت دست کم در سنت مسيحى (در برابر سنت يهودى و تا حدودى اسلامى و نيز در عرفان شوقى در برابر عرفان خوفى) بسيار مورد بحث قرار گرفته است. دو نوع عشق و محبت از هم قابل تميز است: يکى آن عشقى که انگيزه آن صفات دوست داشتنى معشوق است و ديگرى عشق به کسى نه به خاطر خصوصيات ويژه‌اش، بلکه صرفا به خاطر اين‌که وجود دارد. عشق و محبت خداوند به بندگان و مخلوقاتش نه به خاطر شايستگى آن‌ها که ذات خود خداوند است:

قابلى گر شرط فعل حق بدى       هيچ معدومى به هستى نامدى

حتا اصل خلقت هم به خاطر عشق و کرم الهى بوده، نه قابليت مخلوقاتش، چه رسد به شايستگى آن‌ها.

ما نبوديم و تقاضامان نبود        لطف تو ناگفته ما مى‌شنود

در برابر چنين خداوند کريمى، بهترين بندگى، عشق محض ورزيدن است نه طاعت از سر ترس يا طمع بلکه عبادت خالصانه يعنى عشق بى طمع ورزيدن مثل خدا. عشق و محبت نامحدود و بى‌شرط خداوند به انسان به ايجاد اين تجربه دينى مى‌انجامد که خداوند طالب اطاعت مطلق فرد مى‌گردد. خداوند از آن‌رو که به ما محبت دارد، خير ما را مى‌خواهد، پس خير مطلق و سعادت ابدى ما در گرو پيروى بى‌چون و چرا از احکام الهى است و اين سر‌منشأ تکليف اخلاقى مطلق و بى‌قيد و شرط است!

اما آيا اين‌که خدا خير بندگانش را مى‌خواهد، بدين معنى است که يک نوع خير و ملاک اخلاقى خارج از ذات بارى وجود دارد يا خود سرمنشأ خير است؟ آيا خداوند در جهانى اخلاقى وجود دارد يا آنچه خدا فرمان دهد خير است؟ مى‌توان گفت خداوند طبيعت بشر را به گونه‌اى آفريده است که شرط اخلاقى را در گرو نسبت داشتن با خدا مى‌توان ديد. از اين رو مى‌توان اخلاقى ما قبل دينى داشت؛ با اين وجود، اخلاق قائم به وجود خداست، خدايى که ماهيت ما را به گونه‌اى آفريده که کمال بخشيدن به آن موجب سعادت است. (اخلاق ارسطويى)

چند پارگراف بالا را به عنوان ادامه مطالب نا مرتب گذشته‌ام در مورد اخلاق از من بپذيريد (به عنوان رفع تکليف!) در اين جا فقط خواستم روى‌کرد کلامى به اخلاق را هم نشان داده باشم. در روى‌کرد گذشته به اخلاق مدرن رسيدم و دلهره ناشى از تضادى درونى (که گاه ما شرقى‌ها با آن روبرو هستيم) را به فرضيه‌اى تکاملى تحويل کردم. روى‌کرد کلامى صد البته به پذيرفتن پيش فرض‌هايى در مورد وجود خدا و صفاتش بستگى دارد، اما نکته مهمى که ياد آورى آن را هم‌چنان ضرورى مى‌دانم ، تأکيد بر واژه «تجربه» در بالاست! تجربه امرى است شخصى و آن چه من از خاتميت يا غيبت مى‌فهمم اين که تجربه دينى براى ديگران يقين و تکليف ايجاد نمى‌کند.



نيما قديمى :: December 21, 2005 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1373

مطالب دیگر در زمینه انديشه

احمدى نژاد و مهدويت - نگاشته شده در یکشنبه ۲۹ آبان ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
تکه‌اى از آن آيينه شکسته - نگاشته شده در شنبه ۱۴ آبان ۸۴ به قلم:: پارسا صائبى
نگاه (هانا آرندت) - نگاشته شده در دوشنبه ۱۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس
عشق، ايمان و ولايت - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۰ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است (3) - نگاشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:

درود:
اول اینکه من کمی ارتباط معنایی دو پست اخیر را با این یکی گم کردم و ابتدا گیج شدم.
روند به نتیجه رسیدن ابتدا با تعریف خدای مسیحیت آغاز شد و به اخلاق ارسطویی رسید، که در مورد دیگر خدایانی که در بالا (یهوه، بت و واجب‌الوجود) نام بردید، به سختی صادق است. شما زیباترین تعریف که همان رویکرد مسیحیت و یا عرفان به مسئله باشد را انتخاب کردید، که در این صورت موارد دیگر چندان جایی پیدا نمی کنند. حال همانطور که اشاره کردید همین دو مکتب اخیر هم با اعتقاد به پیش فرض هایش مورد پذیرش است.
در مورد تجربه دینی زیاد نمی دانم اما احساس می‌کنم یکی از عدم درک صحیح‌های بشری در مورد محیطش باشد؛ اشتباه ادراکی و حسی!
دو مطلب جذاب قبلی خیلی متعارف به انتها رسیدند. دوست داشتم به گونه‌ای دیگر به پایان برسند. همانطور که خودتان هم اشاره کرده بودید!
ارادتمند!

نوشته شده توسط : Lord Kavi در روز ۳۰ آذر ۱۳۸۴، ۶:۳۴ بعدازظهر

سلام، جناب لرد. دو مطلب قبلى به اخلاق مدرن رسيد و من مى خواستم فقط اشاره اى به اخلاق ارسطويى داشته باشم. بله حق با شماست، مطلب بالا با تعريف مسيحى و تاحدى عرفانى از خدا شروع شده و به ساير تعاريف ربطى ندارد. باز خواستم خودم را موظف کنم که به بحث خدا بپردازم. اگر شما شروع کنيد، همانطور که قبلا هم گفته بوديد، با هم ادامه مى دهيم. در مورد اخلاق باز هم سر فرصت بحث خواهيم کرد.

نوشته شده توسط : نيما در روز ۳۰ آذر ۱۳۸۴، ۸:۱۳ بعدازظهر









Remember personal info?