< انقلاب و انديشه چهارشنبه ۷ دی ۸۴
این از آن ککهايى است که بدجور به شلوارم افتاده. مىدانيد که اهل اينکه بگويم دوستت دارم نيستم. فحش و بد و بىراه هم به ميزان کافى گفته شده؛ لازم نيست من هم تکرار کنم «ماست بىخاصيت!» لازم نيست بگويم «آى فرصت سوز بىعرضه» حتا نمىخواهم بگويم «خاتمى، خاتمى بود و نه يک منجى يا سوپرمن» نمىخواهم بگويم سيد محمود باب از انتخاباتى سر در آورد که ايشان برگذارکنندهاش بودند، برعکس انتخاباتى که رفسنجانى ديکتاتورمنش برگذار کرد و خاتمى اصلاحطلب از آن بيرون آمد. نمىخواهم بگويم خاتمى عرضه هاشمى را هم نداشت که بگويد نمىگذارم در انتخابات تقلب شود و بيخ گوشش کارى کردند که صداى هاشمى هم در آمد! خداييش خسته نشدهايم از اين همه فحش و بد و بىراه که به خاتمى و هاشمى و خامنهاى و بابنژاد و شاه و خمينى دادهايم؟ يا از اين همه چاپلوسى و پاچهخارى؟
چرا فکر مىکنيم تمام بدبختىهاى ما زير سر رئيس جمهورمان يا رهبر و شاهمان است؟ بگو مصدق، بگو اميرکبير، بگو موسوى، بگو رجوى، بگو رضاشاه دوم، بگو هر کاريزماى ديگر! چرا همه تقصيرها را متوجه حکومت مىکنيم؟! زمان انقلاب وقتى شاه چند ماه به چند ماه نخست وزير عوض مىکرد، مردم شعار مىدادند: … ما مىگيم خر نمىخوايم، پالون خر عوض مىشه! غافل از اينکه مشکل ما با عوض شدن خر هم حل نمىشه! يعنى اين خر نشد، يه خر ديگه، چه فرقى مىکنه، مشکل اينه که الناس على دين ملوکهم يعنى خلايق هرچه لايق.
گيريم که امشب خوابيديم و فردا هر نظام حکومتى که شما دوست داريد در ايران بهپا شود، مطمئن باشيد فردايش حمام خون راه مىافتد. از ملتى که به نان شبش محتاج است، چه انتظارى جز اينست که هر دجالى که از راه برسد و وعده عدالت موعود دهد، به دنبالش راه نيفتند؛ چه آن که وعده نفت رايگان دهد، چه آن که وعده نفت سر سفره غذا؟ يادتان رفته کسى را که ابوالفضل نگهش داشت که از ديوار نيفتد، يا آن که عکس رخش در ماه ديده مىشد؟ چرا به هاله بابنژاد بند کردهايم ما؟
با دوستى در اورکات در مورد علاقههاى مشترکمان صحبت مىکرديم، گفت اورکات يه جور بازيه. گفتم بله ولى به نظر من تمام اين فضاى مجازى بازى است. کافى است کمى سرمان را از لاى اينترنت در بياوريم تا ببينيم در دنياى واقعى چه مىگذرد. آنجا سگى است که به حرم مىرود و ساده دلانى که به دنبال او. به نظر من حتا حکومت اشتباه کرد که روزنامههاى اصلاح طلب را بست. مگر جامعه و توس چقدر برد داشتند؟ به نسبت آنهايى که با «يا حسين، يا حسين» و «يا مهدى يا مهدى» پيش بردند؟! مگر حاکمان ما از کجا آمدهاند؟ جز از ميان خودما؟! ما دوم خرداد به خاتمى رأى داديم، چون بهتر از او نداشتيم. چون بهتر از او از فيلتر شوراى نگهبان رد نشده بود. چرا شوراى نگهبان، چون ثمره انقلاب بود، چرا انقلاب؟ چون پشت مصدق را خالى کرده بوديم، چرا مصدق چون مشروطه… چرا مشروطه چون صفويه… چرا صفويه چون…
جالب است، دست کم صد سال است که داريم فحش مىدهيم ولى هنوز سر جاى اولمان هستيم! چون فکر و فرهنگمان عوض نشده.
از نگاه پراگماتيستى، تجربه تاريخى دموکراسى مهمتر است تا پر کردن ستون انديشه روزنامهها. خودمانىترش اين که يک جنبش پوپوليستى براى دموکراسى نتيجه بخشتر است تا نظريه پردازىهاى آکادميک. اما دست کم تجربه تاريخ معاصر ما خلاف اين را نشان مىدهد، چه در نهضت نفت، چه در انقلاب اسلامى و چه در جنبش دوم خرداد! خيلى مربوط نيست ولى به هر حال ياد «حصار در حصار» مخملباف مىافتم؛ نه اين که به جبر تاريخى معتقد باشم، ولى فکر مىکنم مام ميهن ما هميشه بچههاى نارس به دنيا آورده!

