<چه کسی گفت سال جدید بیاید؟ دوشنبه ۱۲ دی ۸۴

سلام بر تمام فانوسیان عزیز , مدتی است که در جمع شما و نورو گرمای این فانوس نشسته ام اما فرصتی دست نداده بود تا عرض ادبی داشته باشم و سلامی ودرودی. پس سلام صمیمانه من بر شما دوستان ندیده اما عزیز تر از دیدگانم که تلاش گروهی را ارج نهاده اید و آنرا فراتر از تلاش فردی به پیش برده اید که این فانوس خود نوریست بس تابان در این فرهنگ فارغ از گروه فعالیت کردن ما ایرانیان!

از آنجاییکه در آستانه شروع سال جدید میلادی هستیم و آغاز سالهای میلادی خود تلنگریست به ما ایرانیان که سال ایرانی ما نیز چند صباحی دیگر عمر نخواهد کرد و بزودی به پایان خواهد رسید و به بهانه اینکه دوسالیست فروردینم , ژانویه و اسفندم , دسامبر شده است خواستم سخنی با خود و شما عزیزان گفته باشم.

بله سال 2005 هم فقط تا چند ساعت دیگر عمر خواهد کرد , 365 روز کامل می رود, تا برای همیشه رفته باشد .
سالی که نقاط شروع و پایان بسیاری را در زندگی من , شما و دیگران تعریف کرد , نه این نقاط و نه شروع و پایان آنها قابل وصف نیستند! مثل مزه , مثل مزه یک غذا و یا مزه یک میوه , مثل مزه یک سیب , تلخ یا شیرین چه فرقی
می کند؟ مهم آنکه این مزه را نمی توان وصف کرد!همانطورکه لحظه را, و شیرینی و تلخی آنرا ! یک لحظه شیرین به چه معناست ؟ چرا و چگونه شروع لحظه ای برای کسی تلخ و برای دیگری شیرین باید باشد؟ سالی دیگر با 365 روز دیگر در راه است , سالی که بی تردید باردار بسیاری از شروع ها و پایان های دیگر است , تلخ و شیرین یا بی مزه چه کسی چه می داند؟! پس چگونه آنرا به جشن می نشینیم ؟!

گاه آرزو می کنم , ایکاش فرصتی بود بین این پایان وآن آغاز, تا بیاندیشم به همه آنچه که رفت و دیگر بدست نخواهد آمد! همه آنچه که شیرینی و تلخی نامیدمش , کاش فرصتی بود مثل همان زنگ استراحت بین علوم و ریاضی در مدرسه که درحیاط مدرسه زندگیم لحظه ای بیاسایم , آبی به صورت بریزم و جرعه ای هم بنوشم تا خود را برای زنگ بعدی آماده کنم !

ایکاش فرصتی بود که این اجازه را به من می داد تا خود را در یابم , تا در گذر شتابان زمان ناگهان به شروع دیگری به جشن ننشینم ! کاش فرصتی بود تا به تامل بنشینم که اصلا این آغاز در خور جشن بوده است یا خیر؟! آیا اینهمه زمان از دست رفته را شایسته شادی و پایکوبی می بینم؟ یا اینهمه نغمه شادی را بر آغازی بی اختیار می نوازم؟ کاش زنگ استراحتی بود بین این سالها , اصلا چه کسی گفت که بعد از 84 بی مقدمه 85 باشد؟ و یا بعد از 2005 , دوهزارو ششمی آن هم بیاید؟ مگر نه این که میهمان بی خبر را میهمان ناخوانده اش نامیدیم ؟ پس چطور این ناخوانده را به حضور بنشینم و برایش آتش افشانی کنم؟

اینهمه سال و زمان بی بازگشت که برای همیشه به بایگانی خاطرات سپرده شده اند را به تماشا می نشینم و خود را از دریافت اینهمه سرعت عاجز می بینم , پس زیستن من کجای این همه اوراق خاک گرفته بوده است؟ از کجا که سال جدید بزیم؟ از کجا که سال جدید سر شار از عشق و انسانیت باشد؟ از کجا که سال جدید سال آزادی و برابری باشد؟ از کجا که سال جدید همان آینده ای باشد که در انتظارش بودم؟که اگر نیست , پس چه کسی گفت بیاید؟ من آغاز قبلی را هنوز به خاطر دارم , همین دیروز بود! چه پرشتاب و با سرعت گذشت؟ کاش فرصتی به من می دادند , کاش اینهمه ناگهانی نبود, کاش انتخاب سرعت با من بود!!



نهیب سکوت :: January 02, 2006 :: عمومی

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1382

مطالب دیگر در زمینه عمومی

کریسمس مبارک - نگاشته شده در یکشنبه ۴ دی ۸۴ به قلم:: آلیوس
این مجانین از ما چه می خواهند؟ - نگاشته شده در شنبه ۳ دی ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
چند خبر جالب و بي‏ربط - نگاشته شده در سه شنبه ۲۴ آبان ۸۴ به قلم:: آرمین راد
دلهره اما نه از نوع اگزيستانسياليستى! - نگاشته شده در سه شنبه ۲۲ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
چهل روز گذشت - نگاشته شده در یکشنبه ۲ مرداد ۸۴ به قلم:: سحر حکمت

نظرات شما:

به جمع فانوسیان خوش آمدید ...

نوشته شده توسط : آلیوس در روز ۱۲ دی ۱۳۸۴، ۲:۰۳ صبح

و اي كاش دست كم مطمئن بودم من در اين سال عشق و انسانيت را فراموش نخواهم كرد.
خيلي خوش آمدي عزيزم. بسيار بر دل نشستي. ماندگار باشي.

نوشته شده توسط : يك فانوسي در روز ۱۲ دی ۱۳۸۴، ۶:۴۳ صبح









Remember personal info?