<نوشتن در برره دوشنبه ۱۲ دی ۸۴

در مورد اين سريال نودشبى که مى‌گويند نود درصد مرد آن‌را تماشا مى‌کنند، خيلى نوشته‌اند، چه در موافقت و تعريف، چه در مخالفت. يکى از موردهاى مطرح، تأثير اين برنامه بر زبان فارسى است. بسيارى البته گمان ندارند که اين برنامه تأثيرى بر زبان فارسى داشته باشد و در واقع معتقدند که زبان را مردم مى‌سازند نه اديبان، پس جاى نگرانى نيست. اگر اين نحوه گويش در بين مردم جا افتاد، اديبان بايد آن را بپذيرند.

من که اهل ادبيات نيستم و جز اطاعت امر بزرگان در اين زمينه کارى از دستم بر نمى‌آيد. به طور معمول سعى مى‌کنم از برابرهاى فارسى واژه‌ها استفاده کنم. يا از جمع مکسر و تا جايى که امکان داشته باشد هر جمع عربى ديگر استفاده نکنم. زمانى خيلى مته به خشخاش مى‌گذاشتم و سعى مى‌کردم از قيدهاى تنوين دار در نوشته‌هايم استفاده نکنم. بعدها روى وب به نظرم رسيد از ن به جاى تنوين استفاده کنم، که باز بزرگان منع نمودند و من پذيرفتم. نه اين که اين وسواس را فقط در اين‌جا داشته باشم، که در نوشته‌هاى ادارى و روزمره هم خيلى مراعات مى‌کنم، البته بعضى وقت‌ها هم خسته مى‌شوم و مى‌روم تو مايه‌هاى نثر مسجع و کلمه‌هاى دم دست عربى! جالب اين‌که با اين وسواس نوشتن آن هم در زندگى روزمره خيلى تو ذوق مى‌زند. يک نمونه يادم هست که چند سال پيش کارکنان يکى از قسمت‌هاى شرکت محل کارم براى درخواست افزايش حقوق، اعتصاب کردند و از ديگر قسمت‌ها هم خواستند که به اعتصاب آنها بپيوندند. آخرين قسمت بخش ما بود و قرار شد ماهم درخواست اضافه حقوق را به طور رسمى مطرح کنيم و به اعتصاب بپيونديم (قابل توجه سنديکاهاى کارگرى). هم‌کاران از من خواستند که متن درخواست را بنويسم و من نوشتم «…ما تقاضاى افزايش دست کم فلان درصد به حقوقمان داريم …» باور کنيد تمام ماجراى اعتصاب يک طرف؛ هم‌کاران اين واژه «دست کم» من را که به جاى کلمه رايج «حداقل» استفاده کرده بودم، دست گرفته بودند و همه چيز لوث شد.
مثل اين که قرار نيست من يک مطلب يک دست بنويسم! منظور از اين همه ديباچه (مقدمه) اين بود که يا من در اشتباه هستم که از بزرگان درخواست دارم به طور حتم (حتما) گوشزد کنند، يا به نظرم اين برره هيچ تأثيرى که در ادبيات فارسى نداشته باشد، نوشتن اين واژه «پاچه خوارى» به جاى «پاچه خارى» به تنهايى اشتباه بزرگى است که مردم برره آن را باب کرده‌اند! من روز‌هاى اول به دوستان تذکر مى‌دادم ولى وقتى مى‌بينم سايت فارسى بى‌بى‌سى و شرق و همشهرى هم به جاى «پاچه خارى» مى‌نويسند «پاچه خوارى» کم کم دارم شک مى‌کنم که لابد من اشتباه مى‌کنم!



نيما قديمى :: January 02, 2006 :: اجتماع

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1383

مطالب دیگر در زمینه اجتماع

نیروی انتظامی دشمن فیزیولوژیک انسان! - نگاشته شده در یکشنبه ۱۸ دی ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
حادثه سقوط هواپیما پایان نیست؛ آغاز است! - نگاشته شده در یکشنبه ۲۰ آذر ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
يکى نيست من رو بيدار کنه؟ - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۷ آذر ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
هم پيمان دربرابر گسترش ايدز - نگاشته شده در سه شنبه ۸ آذر ۸۴ به قلم:: شورای سردبیری فانوس
علل تغییر روش همسریابی در جامعه (بویژه ایران) - نگاشته شده در جمعه ۷ مرداد ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:

وبلاگ بسيار جالبي داري به ما هم سر بزن اگه دوست داشتي لينك بذار

نوشته شده توسط : فريد مدرسي در روز ۱۲ دی ۱۳۸۴، ۷:۰۳ بعدازظهر

درود بر تو نیما جان
من نیز سالیان درازیست با چنین مشکلات نوشتاری و گفتاری در میان مردم ایرانی، دست و پنجه نرم میکنم.
ولی این همانند فریادیست در دل دریا که هیچکس آنرا نمی شنود.
گل من وقتی مردم ما برای گفتن نوشیدن چای "یا هر نوشیدی دیگر" واژه خوردن را به کار می برند، دیگر جای گلایه ای نمیماند.
ما نه تنها زیبانمان را داریم از دست می دهیم، بلکه تمام دانسته هایمان رو به نابودی است.
این واژه ها نیز در سریال برره نیز جای خود دارد.
چه بگویم که...
تندرست و شاد زی نازنین هم میهنم، بدرود.

نوشته شده توسط : شهلا در روز ۱۲ دی ۱۳۸۴، ۷:۴۵ بعدازظهر

شهلاى عزيز، ممنون از اظهار لطفتون، درست است اين درست مثل وضعيتى است در ةئورى بازى که اگر همه تقلب کنند و تو بخواهى جوانمردنه بازى کنى، يه جور هالويى!!! فرصت کنم در اين مورد هم مى نويسم…

نوشته شده توسط : نيما در روز ۱۳ دی ۱۳۸۴، ۹:۲۸ بعدازظهر









Remember personal info?