<دايىجان ناپلوئن سه شنبه ۲۰ دی ۸۴
قبل از انتخابات همه از بستهتر شدن فضاى فرهنگى کشور بيم داشتند. هراسى که از مدتى قبل با مسؤليت ضرغامى در صدا و سيما شروع شده بود. محدوديت بيشتر براى روزنامهها و حوزه کتاب و نشر. اما در صدا و سيما انگار فضا بازتر مىشد و اين فراخى به جايى رسيد که برره شد بزرگترين منتقد اجتماع و گاهى حکومت.
يک بار ديگر اين حس بد توطئهانگارى در مورد رسانه کيهان به سراغم آمده بود، اين بار هم مىخواهم با نگاه «کار کار انگليساست» به برره نگاه کنم!
قبل از هر چيز ياد آورى کنم که با شبى سى چهل دقيقه خنديدن بدون هيچ نکته آموزندهاى، مشکلى ندارم که هيچ به نظرم در شرايط روحى و روانى جامعه ما بسيار هم لازم و ضرورى است. از کارگر و روستايى که هيچ، از من مهندس و شماى دکتر هم نمىتوان انتظار داشت که بعد از ده دوازده ساعت کار دستى يا فکرى، به جاى نيم ساعت خنده درمانى (!) به بررسى اثر آموزنده فلان فرهنگى کار بپردازيم. (البته اگر فرصت تماشاى تلويزيون را داشته باشيم!)
پيامهاى سفارشى مثل اعتصاب غذا در کار قبلى مديرى يا طرح فرآورى هندسى در اين کار ايشان يا هر سازنده و کارگردان ديگر تلويزيونى را هم به خوبى درک مىکنم و آنرا به حساب نان در آوردن مىگذارم؛ ولى هنوز يک چيز اين مجموعه آزارم مىدهد. آن چيز نه به ادبيات مربوط است، نه به مديرى و نه به نويسندهها و نه ديگر دستاندر کاران اين مجموعه!
اپوزيسيونىاش اين مى شود که مديرى هم يک جور سوپاپ اطمينان شده مثل خاتمى. اما من مىگويم رژيم خودش دست به نقد جامعه و حتا در برنامههايى مثل بيست و سى، حکومتيان زده تا مخالفان را خلع سلاح کند! اين يعنى خود بسندگى حکومت: ديگر نيازى به مطبوعات و احزاب مستقل نيست، چون حکومت خودش از درون، خودش را نقد مىکند.
اما کاش فقط همين بود؛ من بعضى شبها که به تماشاى اين مجموعه مىرسم، احساس تحقير شدن مىکنم، مىدانيد چرا؟ انگار که ضرغامى و شريعتمدارى و ديگر حکومتيان از آن بالا با گردن کلفتى دارند مىگويند: ما اينيم که مىبينيد، بخنديد چون کارى از دستتان بر نمىآيد!!!

