<مملکتی با ارزشهای واژگون! چهارشنبه ۱۹ بهمن ۸۴
روزانه با عده مردم مواجه میشوم که از وضعیت کنونی اجتماع مینالند و میگویند دوره بدی شده است، هر روزه روستائیان به شهرها هجوم میآورند و با عدم شناخت صحیحشان از روابط و قوانین حاکم در شهرها، منجر به ایجاد تضادهای ناخوشایند میشوند. (بنده قصد توهین به این قشر عزیز را ندارم، تنها تحلیلی اجتماعی را از نظرتان میگذرانم.)
همچنین مشاهده میشود که این روستائیانی که تا دیروز برسرِ زمینهای خود مشغول کشتوکار بودهاند، امروز با فروش قطعهای از آن زمینها، به توانایی مالی بالایی دست مییابند و پس از کوچ کردن به شهرها، از امکاناتی در شهرها بهره میبرند که یک مهندس و یا یک پزشک شهرنشین هم چنین توانایی را ندارد!
به مرور این افراد که تا چند سال پیش هیچ نداشتهاند، علاوه بر قدرت مالی بالاتر، صاحب مقامهای بالایی هم در حکومت میشوند و شهرنشین ما هر روزه بیشتر سرخورده میشود و احساس تنفری را میکند که فلسطینی از اسرائیلی!
این موضوع از طرفی افزایش کوچنشینی به شهرها و از طرفی دلگیری شهرنشینها را بوجود آورنده است. اما مشکل کجاست؟ چرا چنین اتفاقی میافتد؟ قبل از انقلاب سال 57 در دوران حکومت پهلوی چنین موضوعی وجود نداشت، چه اتفاقی افتاده که تمامی مملکت دست افرادی با سطح سواد پایین افتاده است؟ چه شده است که در پُستها و سِمتهای مهم دولتی روستائیان را میبینیم؟ چرا خبری از اندیشمندان شهرنشین نیست؟ چرا آنها را منزوی میبینیم؟ چرا روستائیان ثروتمند و شهرنشینها فقیر میشوند؟ این چه سیاستی است؟
علت را باید در ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران جویا شد که آن هم ریشه در ایدئولوژی اسلام دارد! آنگاه که در جای جای آموزههای اسلامی میبینیم که سخن از مُحق بودن مستضعفین جهان در میان است، آنجا که می بینیم همیشه در فلسفه اسلام سخن از به قدرت رسیدن مستضعفین و حکومت آنها بر جهانیان است، دیگر جای هیچ گلهای نمیماند.
و این خواست که یکی از اصول دین مبین اسلام است، در انقلاب ایران تبلور پیدا کرد و توسط رهبری امام و پیشوایمان، خمینی عزیز، اجرا شد. خواستی که 1400 سال منتظر یک چنین روزی بود و این شد که مستضعفین به قدرت رسیدند و بنای قوانین حکومتیمان بر این اصول استوار شد. اینگونه است که ارزشها تغییر مییابند و فقیر بودن، حق بیشتری را نسبت به داشتن علم و دانش برای قدرتمند بودن و حکومت کردن، ایجاد میکند. وقتی که ارزشها واژگون میشوند دیگر دلیلی برای ناراحتی وجود ندارد که مثلا چرا حکومتداران اینگونهاند، که چرا مردم اینگونهاند!
نباید روزهای پرشور انقلاب را از یاد ببریم که لحظه تغییر ارزشها به طور بنیادین به دست خودمان بود؛ و از این موضوع نباید ناراحت شد، چون خود کرده را تدبیر نیست!
پینوشت: نمیدانم چرا هر وقت به این موضوع فکر میکنم، ناخودآگاه به یاد کتاب "تبارشناسی اخلاق" نیچه میافتم. گویی بیش از یک قرن پیش این مسئله را لمس کرده بوده است و چه زیبا دریافته است!

