<در باره عزادارى پنجشنبه ۲۰ بهمن ۸۴
بر خلاف روش هميشگيم که در کامنتدونىها وارد بحث نمىشوم، اينبار درگير اين بحث شدم و چند جاى ديگر هم ديدم که اين روزها به مناسبت روزهاى عزادارى حسين و نيز غيرتمدارى جوانانمان که آتش به سفارت دانمارک زد و همهمه شوراى امنيت و تحريم و حمله، بحثهايى بر سر دين سر گرفته است. طبيعى است براى من که علاقهام فلسفه دين است، اين بحثها را دنبال کنم. و البته تلاش خواهم کرد که مسير بحثم را به روال گذشته ادامه دهم، اما بىمورد نديدم که چند سطرى در مورد اين روزها بنويسم.
در مورد دين سه حوزه مختلف را مىتوان در نظر گرفت: ۱- مجموعه اعتقادات شامل کتاب و سنت، ۲- تجربه دينى، ۳- ادبها و مناسک و مجموعه فقه و اخلاق. من تا کنون کم و بيش به دو مورد اول پرداختهام، اما کمتر در مورد نقش ادبها و مناسک در دين بحث کردهايم. بر خلاف ظاهر که دين را بيشتر به مراسم و مناسک پيروانش مىشناسند. يک سر اين پيوستار، نماز و دعا و نيايش است که براى عامه مردم ديندار نقشى نمادين دارد و به اميد صواب و حور به آن مشغولند. خاصه شايد به آن به چشم تمرين و ممارست براى درک تجربههاى عرفانى نگاه کنند. اما يک سر ديگر پيوستار، اين روضهها و سينه زنىها و زنجيرزدنها ست که بعيد است نقشى در تجربههاى عرفانى داشته باشد. اگر هم براى کسى گونهاى تجربه دينى داشته باشد، بىشک تجربهاى اصيل نيست. مىپذيرم که با توسل به امامان مىتوان تجربههايى داشت، اما توسل با نوحهسرايى و سينهزنى تفاوت بسيار دارد. اجازه دهيد با مثالى از ميانه پيوستار ادامه دهم: حج!
حج بىشک يکى از زيباترين و پر رمز و راز ترين مناسک ابراهيمى است که ياداور تجربههاى دينى ابراهيم و هاجر است و عارفان، بسيار در معنىهاى آن سخن گفتهاند. از طرفى اما حج يک نمايش جمعى و حاوى پيامى اجتماعى و حتا شايد سياسى است. حج نمايشى از عظمت مسلمانان و انبوهى جمعيت آنان است و … اما آيا در مورد دستههاى عزادارى، هيچ توجيه معنوى و عرفانى شده است؟ آيا جز اين نيست که عزادارىهاى تاسوعا و عاشورا ميتينگ حزبى شيعه است؟ هرچه باشکوهتر نمايانگر قدرت بيشتر شيعه. اضافه کنيد آن علم و بساط را که صفويه باب کرد و مگرنه اينکه اين همه غلظت در مراسم اين دو روز از زمان صفويه براى قدرتنمايى در برابر عثمانى شروع شد؟ حتا اگر اين غلظت و آن علمها را نيز در نظر نگيريم، اصل گريه و زارى و زنده نگه داشتن آن خاطره، جز ترفندى براى سر پا نگه داشتن فکر سياسى شيعه بود که زمانى اپوزيسيونى بود در اقليت؟
شايد اگر کسى حج واجب را بهپا ندارد يا نماز را ضايع کند از مسلمانى بيفتد، ولى عزادارى اين دو روز نه ربطى به اسلام دارد و نه حتا شيعه. بر عکس اين قبيل مراسم هميشه فرصتى مناسب براى سوارى گرفتن شيادان از گرده مردم بوده است. اين ربطى به دين شخصى مردم هم ندارد که بگوييم در اروپا و آمريکا مردم کليسايشان را مىروند و به دموکراسى هم پايبند هستند. کليسا فقط نيايش است، نه مراسمى براى تهييج مردم که سينه در برابر گلوله سپر کنند تا گروهى به حکومت رسند. کسى حتا با حج هم مخالفتى ندارد، بحث اين است که مراسمى ازاين دست، جايى در تعريف دين ندارد؛ بلکه اين ايدئولوژىها هستند که زنده به اين گونه مراسماند!

