<تب مجازى در زمان و جنگ جمعه ۱ اردیبهشت ۸۵
- خوشبينانهاش اين است که خبر خوش تکميل چرخهى سوخت هستهاى، بهانهاى است براى پذيرش آبرومندانهى تعليق.
- بدبينانهاش اينکه دستآويزى است براى بسيج مردم در حمايت از اينکه انرژى هستهاى «حق» مسلم ماست.
- فيلسوفانهاش اينکه «حق» است يا تکليف. اگر «حق» است، مسلمش يعنى طبيعى يا الهى؟ تکليف که مسلم است الهى است!
- نظر شخصىام اينکه با تمام خوشباورىهاى گاه ابلهانهام، احتمال حمله نظامى آمريکا دستکم به تأسيسات هستهاى را کم نمىبينم. اينکه در آنصورت چه خواهم کرد، نمىدانم؛ ولى مىدانم که به بسيج محله براى اعزام نمىروم. مگر اينكه براى اعزام به خدمت دوره احتياط فراخوانده شوم. شايد هم از ايران بروم. اگر جايى پيدا کنم که به خاطر دين شناسنامهاى و مليت گذرنامهاىام، در آسانسور هتل از ترس طاعون تروريسم، کسى خودش را از من کنار نکشد.
- انديشمندانهاش اينکه انگار اين ملت حافظه تاريخى ندارد. يادش نيست، جنگ ايران و روس و عهدنامههاى عهد قجر يا جنگ ايران و عراق را و جام زهرى که قطره قطره در گلوى يک يک ما چکاندند. يا حتا همان نهضت نفت را! ماندهاست حالاحالاها، تا گذرخطى زمان نيوتونى که لازمهى چوناين حافظهاىاست جاىگزين دور فلکى و گردش ايام ما شود. شايد هم به توهم شکافت هستهاى، تن به نسبيت انيشتين دادهايم و زمان را در اين دنياى مادى، منحنىوار مىفهميم! شايد هم آن پايين، مقياس کوانتمى را مىگويم جايى که زمان تقارن دارد؛ شايد آنپايين زندگى مىکنيم. جايى که آيندهمان مثل گذشته است، بى تعين! کيک زرد، آژير قرمز، يا صداى منقطع آژير سفيد که يادآور پاىدار نبودن وضعيت آرامش اين مردم است. گربه ايرانى براى شرودينگر، موش آزمايشگاهى مىشود تا شايد کيوبيت، واحد حافظه يک ملت با تمدن چند هزارساله شود. حافظههاى سيليکونى بىشک گنجايش اين حجم وسيع اطلاعات را ندارد. اشتباه نکنيد، من معتقد به روح هگلى تاريخ نيستم و البته مىدانم ابعاد نورونها که با پديدهى مرموز و نزد ما ناشناختهى عقلانيت سروکار دارند خيلى بزرگتر از ابعاد کوانتمى است!
- مهندسىاش اينکه براى ماشين تورينگ به ريلى منطبق بر محور زمان از منفى بىنهايت تا مثبت بىنهايت، احتياج داريد و گرنه اگر هنگ نکرديد در يک حلقهى بىنهايت گرفتار خواهيد شد، مثل چرخهى دموکراسى خواهى ما از مشروطه تا تکميل چرخهى سوخت هستهاى توسط دانشمندان جوانمان…
- مجازىاش اينکه مىنويسم اينجا، مثل صدايى که در ميان چاههاى کوفهى اينترنت مىپيچد، تا به گوشهايى که از پس حافظهى تاريخى موتورهاى جستوگرمىشنوند، اگر جلب توجهى کرد، برسد که هستند (و در آن روزها بايد گفت بودند) کسانى که جنگ را مىفهميدند و نمىخواستند و مىپرسيدند آيا ما حق زندگى، حق آرامش، حق آزادى داريم يا خدا اين تحفهى جان را از سر کرامت ارزانىمان کرده و گرنه گر قابلى شرط «حق» بدى، ما هيچ نبوديم، پس گوش فرادار و فرمان «حق» را گردن بنه! اين است تبيين«حق» مسلم ما. در پرانتز مىگويم زمان کرامت نبوى سپرى گشته و امسال سال به رخ کشيدن عظمت اسلام است!
- خلاصه اينکه مىنويسم چون اينجا از لحاظ زمانى نه مثل راديو و تلويزيون خطى است و نه مثل روزنامه و کتاب بىزمان. اينترنت در عين جريان زمانى، به مخاطب امکان بازگشت به گذشته را مىدهد؛ تا اگر روزى کسى بازگشت، پيام ما را که گرفتار معتقدان به تناسخ هستيم، بشنود. بشنود که ما صلح و آرامش را «حق» مسلم خود مىدانيم.

