<باز هم طبل جنگ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۸۵
وينستون ميگويد: چه شباهتي هست ميان احمدينژاد و بوش؟ كه اين دو با هم دشمناند و وينستون طرفدار يكي از اين دو (فرقي هم نميكند كدام، كه هر يك حرفهاي درست و غلط زياد دارند).
من مي گويم: چه فرقي هست ميان اين دو! كه هر دو تندرو هستند و طرفدار خشونت و به زور ميخواهند مردم را به بهشت ببرند. گيرم كه بهشت احمدينژاد در آن دنيا باشد و مال بوش دموكراسي باشد و در همين دنيا.
از ديد من كه مخالف خشونتم، همهي آدمها را دوست دارم، دنيا را محل ظهور جمال كمال مطلق ميدانم، با ظلم مخالفم و شكنجه را محكوم ميكنم و كرامت انسان را بيش از اين ميدانم كه برايش آقا بالا سر قائل باشم و هيچ واسطهاي بين انسان و خدا قايل نيستم، بوش و احمدينژاد به يك اندازه مشكل دارند. اين دو بر طبل جنگ ميكوبند و هيچ يك به فكر آزادي من نيست. يكي زندان من است و ديگري به فكر نفت زير پاي من است. اما هيچ يك به من به چشم يك انسان نگاه نميكند.
چه قدر كمحافظه هستيم ما! موشكباران را به ياد آوريد! پناهگاه را و خون را و مادرهاي فرزند از دست داده و زنان جوان بيوه شده و آنان كه مورد تجاوز قرار گرفتند. خاك وطنمان را كه زير پاي اجنبي بود و شكمهاي پاره پاره و بدنهاي بيسر را.
من جنگ را فراموش نكردهام. پس احمدينژاد و بوش براي من يكي است.

