<تأملات مجازى (۲) شنبه ۶ خرداد ۸۵
اول يا دوم دبيرستان، سه دوست صميمى بوديم. اولى رفت جبهه و شهيد شد. در مراسم ختمش که به خاطر موقعيت خانوادگيش، خيلى از مسؤلان وقت حضور داشتند؛ پسرک ويلچر نشينى که هنوز مويى بر پشت لبش نروييده بود، توجه حاضران را به خود جلب مىکرد. او دوپايش را در فاو از دست داده بود. دوست دوم از سه تايى ما هم در عمليات کربلاى ۵ شهيد شد. ماند سومى با آن پسرک ويلچر نشين …
اشتباه نيامدهايد، اينجا وبلاگ حاج فلان نيست. قرار هم نيست به مناسبت سالگرد فتح خرمشهر چيزى بخوانيد. فعلا اين معرفى را داشته باشيد تا چند سطرى بعد، بيشتر توضيح مىدهم.
صحبت از حضور، آنهم از نوع فعالش در فضاى سايبر بود؛ اما منظور ما از حضور (و فعاليت) چيست؟ بياييد ارسطووار جنس و فصل (يا عرض عام و خاص) موضوع را شناسايى کنيم. اين اولين قدم، ممکن است کمى پارادوکسيکال به نظر رسد، چرا که در فضاى سايبر کل و جزء نداريم. اينجا طبقه بندى طولى وجود ندارد (يا در صورت وجود، اهميتى ندارد)، تمام ارتباطها عرضى و البته تصادفى است. نگاه کنيد، لينکهاى دائم و موقت را در ميان صفحهها ببينيد. اگر قرار باشد آنها را دنبال کنيد، هيچ روال منطقى براى پيشبينى آنکه از کجا سردر خواهيد آورد، وجود ندارد. جز اينکه بگوييم به احتمال زياد سردرگم خواهيد شد. اين موضوع به خودى خود خللى به بحث ما وارد نمىکند، مگر اينکه معتقد باشيد در مورد فضاى سايبر بايد با منطق خودش بحث کرد. من چنين الزامى نمىبينم، پس پرسشم را به مطلق حضور (به تعبير فيلسوفان لا بشرط نه بهشرط لا) بر مىگردانم. جايى که انگار مدرنيته با تأمل دکارت از آن شروع شد. آنجا که کليسا، مشاهدههاى گاليله از پشت تلسکوپ را نپذيرفت. البته مىدانم که اين موضوع به تاريخ پيوسته ولى به تاريخ غرب، نه تاريخ ما! مراجع تقليد ما هنوز هم براى استهلال، رؤيت با چشم غير مسلح را شرط مىکنند.
چرا انسان پيشامدرن (!) به آنچه از پشت شيشه عدسى تلسکوپ يا ميکروسکوپ مىبيند اعتماد ندارد؟! چه رسد به آنچه از پشت شيشه تلويزيون يا مانيتور کامپيوتر ببيند! در مورد تلسکوپ و ميکروسکوپ، علم مدعى است که ابعاد و فاصلههاى بيرون را براى قابل مشاهده شدن توسط چشم، تغيير داده و در مورد تلويزيون، تکنولوژى لابد تصوير مطابق با واقع (؟) را گرفته، آنرا به امواج الکترومغناطيس تبديل کرده و در گيرنده باز به شکل تصوير اوليه به خورد ما داده است.
پس علم و تکنولوژى خيلى پيش از اينترنت تجربه حضور غيرمستقيم را براى ما امکانپذير ساخته؛ ولى اين تمام ماجرا نيست! علم پا را از اين هم فراتر گذاشته و فاصله ميان چشم تا مغز (و ذهن) را هم واکاويده. حضور شئ خارجى نزد ما همان تصوير روى شبکيه نيست، نورونها اين تصوير را به صورت جريانهاى الکتريکى به مغز منتقل مىکنند. تجربه ديدن کجا شکل مىگيرد؟ فاعل بيننده کجاست؟ آيا اصولا سؤال از کجايى در اينجا معنى دارد؟
اجازه دهيد ادامه تأملات را بگذاريم براى بعد. اما تکليف مقدمه نامربوط اين قسمت را هم بگذاريد روشن کنم. آن پسرک جانباز بعدها براى آن سومى که صاحب اين قلم است تعريف مىکرد گاهى وقتها احساس مىکند پاهايش (که ديگر وجود نداشتند) به شدت مىگيرند. مىگفت درد وحشتناکى است. شبيه اين تجربه را از ديگر دوستان جانبازش هم شنيده بود. انگار بدن ما هم نزد ما حضورى بىواسطه ندارد! در واقع تصور ما از حضور بىواسطه يا همان علم حضورى است که مبناى دوگانهانگارى دکارت است …

